بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )
چو بی شک نوشته است بر سر هلاک
به دست دلارام خوشتر هلاک
معنی تحت اللفظی:
از آنجا که مرگ، سرنوشت هر کس است، پس مرگ به دست معشوق، بهتر از مرگ طبیعی (عزرائیل) است.
سعدی
در این لبت شعر،
مقوله «زمان» را تا حد هیچ تنزل می دهد :
چون روزی به ناچار خواهیم مرد، پس چه بهتر که هم اکنون در آتش «دوست» و یا در راه او خاکستر شویم.
دشوار است کسی پیدا شود، که اینقدر ابتدائی بیندیشد و استدلال کند.
هیتلر در ماه های آخر جنگ جهانی دوم، کودکان ده ـ دوازده ساله را راهی جبهه می کرد.
اگر کسی جرئت پرسش می داشت، می توانست همین دلیل سعدی را ارائه دهد و بگوید که چون بالاخره هفتاد، هشتاد سال دیگر خواهند مرد، پس همان بهتر که امروز در راه من (دوست) بمیرند.
سعدی از مفهوم «مرگ ناگزیر» هر سوء استفاده ارتجاعی که ممکن است، به عمل می آورد:
او با استناد به برابری همه در گور، توده مولد و زحمتکش را به تحمل تضادهای طبقاتی و صبر و تسلیم و رضا فرا می خواند.
با اشاره به مرگ ناگزیر کشته شدن به دست «دوست» کذائی را توصیه می کند.
اما هرگز نمی خواهد با استناد به مرگ ناگزیر همه، از بین بردن نابرابری های اجتماعی را حداقل از ذهن خود بگذراند و یا حداقل برای دوست نیز کشته شدن به دست عاشق را تصور کند.
همه نتیجه گیری های امپیریستی (مبتنی بر تجربه گرایی) سعدی حتما باید علیه توده مولد و زحمتکش متوجه باشند.
این بیت شعر سعدی، بیانگر بدبینی، نومیدی و نیهلیسم او است.
در قرن بیستم نیز نمایندگان ایدئولوژیکی امپریالیسم به موضع فکری همانندی می رسند.
نومیدی، بدبینی و نیهلیسم از عناصر جدی کلیه فلسفه های امپریالیستی است.
تحقیر زندگی و تجلیل مرگ در فلسفه و جامعه شناسی امپریالیستی فاشیسم، از هایده گر تا یاسپرس، از ماکس وبر تا ویتگن اشتاین جای خاصی به خود اختصاص داده است.
هوشنگ ابتهاج (سایه) همین خرافه عشق را از سعدی و حافظ به ارث می برد و به بهانه دفاع از زندگی به ستایش از مرگ می رسد.
زندگی زیبا ست، ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبائی رسند
آن چنان زیبا ست، این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
معنی تحت اللفظی:
زندگی زیبا ست و پیش شرط نیل به زیبایی زنده اندیشی است.
زندگی یکباره چنان و چندان زیبا ست که به خاطرش می توان مرد.
ما باید فلسفه سایه را مستقلا مورد بررسی قرار دهیم، ولی استدلال او مبنی بر «مرگ به خاطر زندگی» فاقد هر گونه مبنای منطقی است.
سایه و نه فقط او، علیرغم پارسائی ستایش انگیزش، مسموم از زهر اندیشه های ارتجاعی سعدی و حافظ است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر