بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )
من اول که این کار سر داشتم
دل از سر، به یکبار برداشتم
معنی تحت اللفظی:
من به محض اینکه با این کار سر و کار پیدا کردم، از سر خود صرفنظر کردم.
سعدی
در این بیت شعر،
میان عشق و مرگ علامت تساوی می گذارد.
به گردن گرفتن زنجیر عشق، همان و نوشتن وصیت نامه خود، همان.
آنچه سعدی و حافظ تحت عنوان عشق، تبلیغ می کنند، بعدها در قرن بیستم تحت عناوین دیگری تبلیغ خواهد شد و به کشته شدن هفتاد میلیون انسان و علیل و مجروح شدن صدها میلیون نفر و به نابودی حاصل رنج و زحمت طاقتسوز نسلهای متمادی از زحمتکشان فکری و مادی منجر خواهد شد.
ستایش از مرگ (آیین شهادت) به هر بهانه ای، از زوال طبقاتی و از بی فردائی و بی دورنمائی تاریخی مبلغ مرگ حکایت دارد.
مرگ ستائی همیشه با خودستیزی و خردستیزی همراه بوده و در آینده نیز همراه خواهد بود.
عشق هدف نیست.
عشق وسیله شیرین تر و انسانی تر کردن زندگی است.
هدف، انسان و زندگی است، نه عشق و نه مرگ.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر