کسی را نصیحت مگو، ای شگفت
که دانی، که در وی نخواهد گرفت
معنی تحت اللفظی:
اگر می دانی که اندرزت مؤثر نمی افتد، سکوت کن.
سعدی
در این بیت شعر،
به بهانه اینکه روشنگری مثمر ثمر نخواهد شد، فرمان سکوت می دهد.
به نظر او باید پروانه (عاشق) را به حال خود رها کرد.
حتی باید او را به خودسوزی جاهلانه تشویق کرد.
سعدی و حافظ
کاری جز تبلیغ افیون عشق ندارند.
نهی از روشنگری روی دیگر مدال این تبلیغ خستگی ناپذیر است و گرنه آنها دلشان برای ناصح نمی سوزد.
حالا می توان دلیل روشنی برای یورش بی امان حافظ علیه دشمن (زاهد، عابد، صوفی، شیخ، واعظ، ملامتگر، ناصح و غیره) پیدا کرد.
تبلیغ عشق جنون آمیز و نهی از روشنگری
دو روی سکه طبقاتی واحدی اند.
ستایش از بندگی، سرسپردگی، نوکرصفتی و جانبازی در راه دوست و حمله به دشمن (زاهد، عابد، صوفی، شیخ، واعظ، ملامتگر، ناصح و غیره) مکمل یکدیگر اند.
جنون ستائی و خردستیزی لازم و ملزوم یکدیگر اند.
تبلیغ وابستگی نمی تواند با تحقیر و تخفیف خود مختاری همراه نباشد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر