پروفسور دکتر هانس هیبیش
برگردان
خطاهای روانکاوی
· اگر روانکاوی را به مثابه یک متد روانپزشکی در نظر بگیریم که هسته معقولش قدیمی تر از روانکاوی مورد نظر فروید است و به مثابه عنصری به صور مختلف در روانپزشکی یافت می شود، آنگاه روانکاوی به مثابه نظریه روانشناسی عمومی و جامعه شناسی دارای سه خطای اصلی به شرح زیر خواهد بود:
خطای اول
۱
· خطای اول عبارت از این است که نیروی محرکه کلی رفتار انسانی در میل جنسی، یعنی در تمایل مادر زاد به «لیبیدو» (هوس جنسی و شبه جنسی) دیده می شود.
۲
· اگرچه نیازهای اساسی ارگانیکی (جذب و دفع، تولید مثل، حفظ نفس) نیز به عنوان عام ترین مبانی زندگی و رفتار انسانی محسوب می شوند، ولی اینها همه در انطباق با طبیعت جامعتی انسانی عمدتا عواملی نیستند که خصلت خاص انسانی داشته باشند.
۳
· این نیازها ـ روی هم رفته ـ به واسطه کار اجتماعی انسانی ارضا می شوند و هر فرد باید شیوه های رفتاری لازم برای ارضای آنها را در تکوین انسانی (اونتولوژنزه) بر طبق هنجارگذاری های اجتماعی عمدتا بیاموزد.
۴
· علاوه بر این ـ به قول مارکس و انگلس ـ «خود نیاز اولیه ارضا شده، عمل ارضا (یعنی کار) و ابزار ارضای ساخته شده (یعنی وسیله کار) به پیدایش نیازهای جدیدتر منجر می شود»:
الف
· به نیازهای ثانویه
ب
· به نیازهای عمدتا اجتماعی که در پیدایش و توسعه قومی ـ تاریخی موجودات و در تکوین انسانی (فیلوژنزه و اونتولوژنزه) استقلال کسب می کنند و مجموعه ساختار نیازهای انسانی را دستحوش تغییر کیفی می سازند.
۵
· بنابرین، نیروی محرکه واقعی زندگی و رفتار انسانی ـ در تحلیل نهائی ـ عبارت است از ضرورت حفظ حیات به واسطه کار اجتماعی و توسعه بعدی آن.
خطای دوم
۱
· از دید فروید، جامعه در مقابل نیروی محرکه کلی خودمختار و خودپوی «هوس» قرار می گیرد.
۲
· جامعه به صورت هنجارها، امر و نهی ها، تابوها و امثالهم که اصولا بر ضد «هوس» عمل می کند
۳
· فروید این تضاد را (یعنی تضاد لیبیدو و جامعه را) لاینحل می داند.
۴
· این تضاد اما ـ در واقع ـ تضاد ذاتی جامعه طبقاتی آنتاگونیستی است.
۵
· یعنی تضادی تاریخی است و لذا محدود و موقتی است و با هماهنگ سازی گرایشی امکان پذیر نیازهای فردی، دسته جمعی و جامعتی در سوسیالیسم و کمونیسم از بین خواهد رفت.
خطای سوم
۱
· باز دید فروید، «هوس» ـ در عین حال ـ نیروی محرکه توسعه جامعتی، فرهنگی و تمدنی است.
۲
· زیرا انرژی نهفته در آن برای اجتناب از تضاد یاد شده باید تعالی یابد و این «تغییر مسیر» انرژی هوس به خلاقیت های روحی منجر می شود.
۳
· نیروی محرکه توسعه جامعتی، فرهنگی و فکری انسانیت اما در واقع تولید اجتماعی است.
۴
· یعنی توسعه نیروهای مولده و مناسبات جامعتی مربوطه است.
۵
· به عبارت دیگر، تضاد موجود میان نیروهای مولده و مناسبات جامعتی (مناسبات تولیدی) است.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر