۱۴۰۴ دی ۲۱, یکشنبه

فرهنگ مفاهیم فلسفی (ر) روانکاوی (تحلیل روانی) (۳)


پروفسور دکتر هانس هیبیش

برگردان

 شین میم شین

 

 

خطاهای روانکاوی

 

·    اگر روانکاوی را به مثابه یک متد روانپزشکی در نظر بگیریم که هسته معقولش قدیمی تر از روانکاوی مورد نظر فروید است و به مثابه عنصری به صور مختلف در روانپزشکی یافت می شود، آنگاه روانکاوی به مثابه نظریه روانشناسی عمومی و جامعه شناسی دارای سه خطای اصلی به شرح زیر خواهد بود:

 

خطای اول 

 

۱

·    خطای اول عبارت از این است که نیروی محرکه کلی رفتار انسانی در میل جنسی، یعنی در تمایل مادر زاد به «لیبیدو» (هوس جنسی و شبه جنسی) دیده می شود. 

 

۲

·    اگرچه نیازهای اساسی ارگانیکی (جذب و دفع، تولید مثل، حفظ نفس) نیز به عنوان عام ترین مبانی زندگی و رفتار انسانی محسوب می شوند، ولی اینها همه در انطباق با طبیعت جامعتی انسانی عمدتا عواملی نیستند که خصلت خاص انسانی داشته باشند.

 

۳

·    این نیازها ـ روی هم رفته ـ به واسطه کار اجتماعی انسانی ارضا می شوند و هر فرد باید شیوه های رفتاری لازم برای ارضای آنها را در تکوین انسانی (اونتولوژنزه) بر طبق هنجارگذاری های اجتماعی عمدتا بیاموزد.

 

۴

·    علاوه بر این ـ به قول مارکس و انگلس ـ «خود نیاز اولیه ارضا شده، عمل ارضا (یعنی کار) و ابزار ارضای ساخته شده (یعنی وسیله کار) به پیدایش نیازهای جدیدتر منجر می شود»:

 

الف

·     به نیازهای ثانویه

 

ب

·    به نیازهای عمدتا اجتماعی که در پیدایش و توسعه قومی ـ تاریخی موجودات و در تکوین انسانی (فیلوژنزه و اونتولوژنزه) استقلال کسب می کنند و مجموعه ساختار نیازهای انسانی را دستحوش تغییر کیفی می سازند.

 

۵

·    بنابرین، نیروی محرکه واقعی زندگی و رفتار انسانی ـ در تحلیل نهائی ـ عبارت است از ضرورت حفظ حیات به واسطه کار اجتماعی و توسعه بعدی آن.  

 

خطای دوم

 

۱

·    از دید فروید، جامعه در مقابل نیروی محرکه کلی خودمختار و خودپوی «هوس» قرار می گیرد.

 

۲

·    جامعه به صورت هنجارها، امر و نهی ها، تابوها و امثالهم که اصولا بر ضد «هوس» عمل می کند

 

۳

·    فروید این تضاد را (یعنی تضاد لیبیدو و جامعه را) لاینحل می داند.

 

۴

·    این تضاد اما ـ در واقع ـ تضاد ذاتی جامعه طبقاتی آنتاگونیستی است.

 

۵

·    یعنی  تضادی تاریخی است و لذا محدود و موقتی است و با هماهنگ سازی گرایشی امکان پذیر نیازهای فردی، دسته جمعی و جامعتی در سوسیالیسم و کمونیسم از بین خواهد رفت.

 

خطای سوم

 

۱

·    باز دید فروید، «هوس» ـ در عین حال ـ نیروی محرکه توسعه جامعتی، فرهنگی و تمدنی است.

 

۲

·    زیرا انرژی نهفته در آن برای اجتناب از تضاد یاد شده باید تعالی یابد و این «تغییر مسیر» انرژی هوس به خلاقیت های روحی منجر می شود. 

 

۳

·    نیروی محرکه توسعه جامعتی، فرهنگی و فکری انسانیت اما در واقع تولید اجتماعی است.

 

۴

·    یعنی توسعه نیروهای مولده و مناسبات جامعتی مربوطه است.

 

۵

·    به عبارت دیگر، تضاد موجود میان نیروهای مولده و مناسبات جامعتی (مناسبات تولیدی) است.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر