فروغ فرخزاد
درنگی
از
میم حجری
بخشی از شعر بلند «مرز پر گهر»
«فروغ فرخزاد»
من در میان تودهی سازندهای قدم به عرصهی هستی نهادهام
که گرچه نان ندارد، اما بجای آن
میدان دید باز و وسیعی دارد
که مرزهای فعلی جغرافیائیش
از جانب شمال، به میدان پر طراوت و سبز تیر
و از جنوب، به میدان باستانی اعدام
و در مناطق پر ازدحام، به میدان توپخانه رسیدست
و در پناه آسمان درخشان و امن امنیتش
از صبح تا غروب، ششصد و هفتاد و هشت قوی قویهیکل گچی
به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته
— آنهم فرشتهٔ از خاک و گل سرشته —
به تبلیغ طرحهای سکون و سکوت مشغولند.
۱
مرز پر گهر
مرز پر گهر
عنوان این شعر انتقادی سرشته به طعنه و طنز فروغ است.
مرز پر گهر
صفتی است که طبقه حاکمه تحت سرکردگی دربار پهلوی به ایران داده است و البسه سرود و شعار بدان پوشانده است.
ای ایران، ای مرز پر گهر.
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان.
پاینده مانی و جاودان،
ای دشمن، ار تو سنگ خاره ای من آهنم .
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام.
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما.
پاینده باد خاك ایران ما.
سنگ كوهت دُر و گوهر است.
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم.
بر گو بی مهر تو چون كنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپا ست.
نور ایزدی همیشه رهنمای ما ست
مهر تو چون شد پیشه ام.
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما.
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من.
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم.
جز مهرت بر دل نپرورم
از آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم.
مهرت ار برون رود، چه می شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام.
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما.
پاینده باد خاك ایران ما
پایان
برای درک دلیل فروغ از به چالش کشیدن این عنوان، بهتر است که این شعر و یا تصنیف و شعار و سرود تحلیل مارکسیستی شود.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر