۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

درنگی در شعری از فروغ فرخزاد (۷)

 فرخ‌زاد بر مجلهٔ فردوسی، اسفند ۱۳۴۵ 

 فروغ فرخزاد 

درنگی

از

میم حجری

 

بخشی از شعر بلند «مرز پر گهر»
«فروغ فرخزاد»

۱

 من در میان توده‌ی سازنده‌ای قدم به عرصه‌ی هستی نهاده‌ام
که گرچه نان ندارد، اما بجای آن
میدان دید باز و وسیعی دارد
که مرزهای فعلی جغرافیائیش
از جانب شمال، به میدان پر طراوت و سبز تیر
و از جنوب، به میدان باستانی اعدام
و در مناطق پر ازدحام، به میدان توپخانه رسیدست
و در پناه آسمان درخشان و امن امنیتش
از صبح تا غروب، ششصد و هفتاد و هشت قوی قوی‌هیکل گچی
به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته
— آنهم فرشتهٔ از خاک و گل سرشته — 

به تبلیغ طرحهای سکون و سکوت مشغولند.

معنی تحت اللفظی:

من یکی از اعضای توده سازنده ام که علیرغم فقر مطلق، میدان دید باز و وسیعی دارد.

میدانی که سرحداتش به شرح زیرند:

از شمال به میدان تیر

از جنوب به میدان اعدام

در مناطق پرجمعیتش به میدان توپخانه 

در پناه آسمان روشن  و امن امنیت کشور

۶۷۸ قوی گردنکلفت گچی، همراه با ۶۷۸ فرشته کاهگلی

 از صبح تا شام

مبلغ سکون و سکوتند.

 

ما طبق معمول به تجزیه و تحلیل این بتد شعر فروغ می پردازیم:

 

۱
 من در میان توده‌ی سازنده‌ای قدم به عرصه‌ی هستی نهاده‌ام

 


 

این شعر فروغ که به مناسبت دریاقت شناسنامه اش با شماره ۶۷۸ سروده است، سرشته به طعنه و طنز است.

فروغ 

منتقد وضع موجود بوده است.

همانطور که از عنوان فیلمش معلوم می شود:

خانه (جامعه) سیاه است.


منظور فروغ از توده سازنده، نه کشف و افشای نفش تاریخساز توده، بلکه تمسخر و تحقیر نقش سازنده توده در کشور بوده است.

 

 

 

فروغ

احتمالا

تحت تأثیر فکری ـ تئوریکی (ایده ئولوژیکی) همسرش ابراهیم گلستان بوده است

که در فیلمی تحت عنوان «لسرار گنج دره جنی» به  تمسخر و تحقیر انقلاب ضد فئودالی ـ ضد روحانی سفید پرداخته است.

محتوای فیلم فوق الذکر

هم پسیمیستی (مبتنی بر بدبینی) است.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر