مرا چند گوئی، که در خورد خویش
حریفی به دست آر، همدرد خویش
معنی تحت اللفظی:
بیهوده به من مگو که عاشق کسی از امثال خود باش.
سعدی
در این بیت شعر،
از قول پروانه، روشنگر آگاه و خردمند و انقلابی را به پرخاش می بندد.
رهنمودی که ناصح به پروانه می دهد، اتکاء به خرد خویش، خود شناسی و درک پایگاه و جایگاه اجتماعی و منافع فردی و طبقاتی خویش بوده است.
با شناخت خود و پایگاه طبقاتی خود می توان به شناخت همدردان خود و به کشف متحدان و دشمنان طبقاتی خود نایل آمد.
استقلال عمل و اندیشه و خودمختاری انسانی با شناخت خود و پایگاه طبقاتی خود آغاز می شود.
پروانه (بنده و غلام و نوکر و کلفت) هنوز به خود شناسی نرسیده است.
هنوز به منافع طبقاتی خود واقف نیست.
هنوز نمی تواند دوست و دشمن را از هم تمیز دهد، به قول آموزگار تئوری رهائی، هنوز وجود برای خود ندارد.
فرق نوکر با پرولتر همین است.
نوکر برعکس پرولتر، فرقی میان منافع ارباب خود و منافع طبقاتی خود نمی گذارد.
نوکر فقط وجود «در خود» دارد، نه وجود «برای خود».
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر