۱۴۰۴ دی ۲۳, سه‌شنبه

درنگی در شعری از فروغ فرخزاد (۴)

فرخ‌زاد بر مجلهٔ فردوسی، اسفند ۱۳۴۵ 

 فروغ فرخزاد 

درنگی

از

میم حجری

بخشی از شعر بلند «مرز پر گهر»
«فروغ فرخزاد»


ای ایران، ای مرز پر گهر.
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان.
پاینده مانی و جاودان،

 ای دشمن، ار تو سنگ خاره ای من آهنم .
جان من فدای خاك پاك میهنم


مهر تو چون شد پیشه ام.
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما.
پاینده باد خاك ایران ما.


سنگ كوهت دُر و گوهر است.
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم.
بر گو بی مهر تو چون كنم


تا گردش جهان و دور آسمان بپا ست.
نور ایزدی همیشه رهنمای ما ست
مهر تو چون شد پیشه ام.
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما.
پاینده باد خاك ايران ما


ایران ای خرم بهشت من.
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم.
جز مهرت بر دل نپرورم

از آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم.
مهرت ار برون رود، چه می شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام.
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما.
پاینده باد خاك ایران ما

پایان

  ای دشمن، ار تو سنگ خاره ای من آهنم .
جان من فدای خاك پاك میهنم

معنی تحت اللفظی:

اگر دشمن ایران سنگ خاره باشد، شاعر این شعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، آهن است

و

حاضر است که برای حفظ خاک ایران از جان بگذرد.


از همین رجز شاعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، 

سطح شعور ترحم انگیزش آشکار می گردد:

آهن 

فلز نرمی است و سنگ خاره به مراتب سخت تر از آهن است.


شاعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، تفاوت آهن با پولاد را نمی داند.

بیسوادتر از هر آهنگر اند.


جان من فدای خاك پاك میهنم

محتوای رجز شاعر این است که شاعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، 

حاضرند برای حفظ خاک ایران با دشمن انتزاعی بجنگند

 تا خاک مملو از در و گوهر به دست دشمن نیفتد.

واقعا؟

سؤال این است که شاعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، کیست؟


شاعر نماینده طبقه حاکمه است.

طبقه حاکمه اما اقلیتی انگل است که مالک «در و گوهر» است و در ناز و نعمت زندگی می کند و توله هایش در متروپل های امپریالیستی تحصیل می کنند تا فوت و فن غارت سفره زحمتکشان را بیاموزند.

به همین دلیل

هدف و آماج شاعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، 

خرپروری است:

خام و خر کردن توده و فدا کردن جان توده در راه منافع طبقاتی خویش است.

به همین دلیل

این شعر شاعر 

شعار می شود، سرود می شود، تا در روح (شعور و ضمیر و دل و ذهن) توده نفوذ کند و به تحمیق توده منجر شود.

توده بر خلاف شاعر و طبقه اجتماعی مربوطه اش، چه بسا وجبی از این خاک خشک و خالی از در و گوهر ندارد:

مثال:

توده

 برده است. 

یعنی 

ابزار کار است.

ابزار سخنگوی کار است.

آدم نیست.

چه بسا حتی مجاز به شرکت در جنگ نیست.

توده

رعیت است.

قطعه زمین متعلق به اشراف فئودال و روحانی را  به شرط دادن پرداخت بهره مالکانه دریاقت می کند.

توده

پرولتر است.

یعنی

چیزی (کالایی) جز نیروی کار خود ندارد و با اجاره دادن آن امرار معاش می کند.

چه رسد به اینکه خاک مملو از در و گوهر داشته باشد.

اکنون

محتوای عوامفریبانه این شعر و شعار و سرود معلوم می شود.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر