۱
· شناخت به روند انعکاس واقعیت عینی در آیینه ضمیر (روح، دل، ذهن، مغز) بشری و به نتیجه انعکاس یاد شده اطلاق می شود.
۲
· روند شناخت به معنی وسیع کلمه، شناخت تاریخا (به طور تاریخی) توسعه یابنده واقعیت عینی توسط انسان ها ست.
(منظور از شناخت تاریخا توسعه یابنده
این است
که
شناخت
همواره از نازل به عالی، از ناقص به کامل سیر می کند.
یعنی
موقتی
است.
رو به کمال است.
پایان یافته نیست.)
۳
· شناخت به معنی محدود کلمه، شناخت منفرد بشری از موضوع معینی است.
۴
· شناخت به مثابه نتیجه روند شناخت، به معنی وسیع کلمه، کل دانش مکسوبه بشری است که عالی ترین و به طور سیستماتیک تنظیم یافته ترین بیان خود را در علم پیدا می کند.
یعنی
علم
در بهترین حالت نه به معنی شناخت روشمند و عاری از روش، بلکه یکی از نتایج شناخت است.
(علم
به
کل دانش بشری
اطلاق می شود
که
در زمینه معینی به حد اعلای خود کسب شده
و
به طور سیستماتیک منظم گشته است.
مثلا
شیمی، فیزیک...)
۵
· شناخت به مثابه نتیجه روند شناخت، به معنی محدود کلمه، به دانش مربوط به دایره معینی از اشیاء و موضوعات اطلاق می شود.
۶
· شناخت منطبق با قوه معرفتی عرفانی نیست.
۷
· شناخت، منشاء، مبنا و قوه معرفتی تعیین کننده خود را در پراتیک جامعتی دارد.
· مراجعه کنید به پراتیک
پراتیک
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3011
پایان
۸
· پراتیک و حوایج پراتیکی (عملی) انسان ها و قبل از همه، تولید، تعیین کننده سمت و سوی توسعه شناخت اند.
۹
· پراتیک و حوایج پراتیکی (عملی) انسان ها و قبل از همه، تولید، برای شناخت، وظایف و تکالیف معینی تعیین می کنند و پراتیک برای انجام این وظایف و تکالیف، وسایل مادی لازمه را، مثلا ابزارها و آلات و ادوات علمی درخور را، فراهم می آورد.
- شناخت اشیاء طبیعی و خواص شان و شناخت قوانین طبیعی، مهمترین پیش شرط لازم برای قابل استفاده کردن قوای طبیعی در تولید برای بشر است.
۱۱
- شناخت قوانین توسعه جامعتی امکان هدایت آگاهانه و پلان مندانه روند حیات اجتماعی را برای بشر فراهم می آورد.
۱۲
- همه شناخت در تحلیل نهایی، به طور مستقیم و یا باواسطه در خدمت این آماج است.
(این بدان معنی است
که
شناخت برای شناخت نیست.
شناخت
وسیله ای برای نیل به آماج است
و
نه
فضیلتی برای خودنمایی و فضل فروشی.
در این جمله
ضمنا
دو دیالک تیک مهم زیر معرفی می شوند:
دیالک تیک مستقیم و غیر مستقیم
و
دیالک تیک باواسطه و بی واسطه.
مثال:
هماندیشی مستقیم با همنوع
وسیله ای برای کسب بی واسطه شناخت است.
مطالعه اکتیو کتاب
یعنی
هماندیشی با نویسنده کتاب،
راه کسب با واسطه شناخت
است.)
۱۳
- شناخت نهایتا در پراتیک خاتمه می یابد و به مدد پراتیک معلوم می شود که آن تا چه حدی با واقعیت عینی انطباق دارد.
(یعنی
ما با دیالک تیک پراتیک و تئوری (شناخت) سر و کار داریم:
شناخت
در روند پراتیک و در اثر پراتیک کسب می شود
و
ضمنا
در خدمت پراتیک در می آید.
پراتیک
علاوه بر منشاء شناخت بودن،
محک عینی مطمئن برای تعیین درجه واقعیت و علمیت شناخت است.
به قول حافظ:
خوش بود گر محک تجربه (پراتیک) آید به میان
تا سیه روی شود، هر چه در آن، غش باشد.)
۱۴
- پراتیک، آخرین معیار و تعین کننده ترین معیار برای تعیین صحت و سقم شناخت است.
۱۵
- شناخت واقعیت عینی توسط انسان ها روند پیچیده، متنوع و زمانگیری است.
۱۶
- راه شناخت، خواه روند شناخت فردی و خواه روند شناخت کلی ـ بشری، از مراحل زیر می گذرد:
الف
- از شناخت پدیده (ظاهر) به شناخت ماهیت (ذات)
- مراجعه کنید به پدیده و ماهیت، دیالک تیک پدیده و ماهیت
نمود (پدیده)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/3862
پایان
ماهیت
(جامعه شناسی)
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8227
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8226
ب
- از گردآوری، مقایسه و طبقه بندی حقایق امور به کشف پیوند درونی، عام و ضرور (جبری) آنها، به تعیین قوانین حاکم بر آنها.
- مراجعه کنید
- به
- قانون
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5810
۱۷
- شناخت، ضمنا روندی دیالک تیکی است.
- شناخت، روند دیالک تیکی گذار بالنده از مشخص به مجرد (انتزاعی) و از مجرد به مشخص متعالی تر است.
(مثال:
سیب واقعا موجود
چیز مشخصی است.
مفهوم سیب
که از تجرید انواع مختلف سیب تشکیل می یابد،
چیزی انتزاعی (مجرد) است و فقط در ذهن ما وجود دارد.
شناخت سیب
از شناخت سیب های منفرد معین مشخصی شروع می شود.
بعد
عمل تجرید انجام می یابد.
یعنی مشخصات مشترک و عام انواع مختلف سیب ها عمده می شود
و
شناختی عام تر و عمیقتر از سیب به طور کلی، یعنی بی اعتنا به این سیب و آن سیب،
حاصل می آید.
گذار از مشخص به مجرد صورت می گیرد.
اکنون می توان سیب را با گلابی و به و انار و انگور و غیره مورد مقایسه داد
و
وجه مشترک همه آنها را عمده کرد و به مفهوم مجرد میوه رسید.
مفهوم میوه
عام تر از مفهوم سیب است
و
در برگیرنده همه آنها (میوه ها) ست.
شناخت ما در این گذارها از مشخص به مجرد و از مجرد به مشخص متعالی تر تعمیق و استغناء می یابد.)
۱۸
- شناخت در توسعه اش همواره به سرحداتی برمی خورد.
- سرحداتی که تاریخا (به طور تاریخی) مشروط می شوند.
(مثال:
شناخت سیب
صدها سال قبل
در سرحدات شناخت سطحی آن
مثلا
شناخت مزه و رنگ و بوی و شکل وشمایل آن درجا می زد.
پس از توسعه علوم و فنون
شناخت محتوای سیب
مثلا
آب و مواد قندی و املاح و فلزات و غیره آن
میسر شد.
با توسعه فراتر مثلا علم شیمی و اسالیب (روش های) شیمیایی
شناخت ساختار شیمیایی قندهای سیب، آنزیم ها، ویتامین ها و فلزات و غیره آن امکان پذیر گشت.)
۱۹
- سرحدات شناخت وابسته به عوامل زیرند و به طور مستمر تغییر می یابند:
الف
- وابسته به سطح توسعه نیروهای مولده (علم و فن و وسایل تولید و پژوهش و انسان و غیره) اند.
ب
- وابسته به سطح توسعه مناسبات تولیدی جامعه (مناسبات تولیدی اشتراکی اولیه، برده داری، فئودالی، کاپیتالیستی، سوسیالیستی، کمونیستی) اند.
پ
- وابسته به سطح توسعه ابزارها و آلات علمی اند.
ت
- وابسته به سطح نایله دانش بشری اند.
۲۰
- شناخت روند بی پایانی است.
- روند بی پایانی که در آن، خودمختاری (استقلال) شناخت بشری واقعیت می یابد و تضاد میان امکانات محدود شناخت و لیاقت معرفتی نامحدود بشری بی وقفه و پی در پی، حل می شود و از نو تشکیل می یابد.
۲۱
- شناخت هرگز نمی تواند با کشف حقیقت مطلق به پایان قطعی خود برسد.
(به حقیقت مطلق می توان نزدیک شد،
ولی نمی توان رسید.
حقیقت همیشه دیالک تیکی از حقیقت نسبی و حقیقت مطلق است.)
- مراجعه کنید به حقیقت
حقیقت
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8031
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8030
۲۲
- شناخت فقط می تواند با کشف مستمر حقایق نسبی به حقیقت مطلق نزدیک و نزدیک تر شود، بدون اینکه بدان برسد.
۲۳
- شناخت حقیقت مطلق در حقایق نسبی و با حقایق نسبی صورت می گیرد.
- مراجعه کنید به تصویر، تئوری شناخت
تصویر
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8274
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/8283
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر