بوستان
باب سوم
در عشق و مستی و شور
حکایت هفدهم
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )
حافظ
حریم عشق را درگه، بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد، که جان در آستین دارد.
معنی تحت اللفظی:
اهمیت عشق بیشتر از عقل است.
پیش شرط عاشق شدن از جان خود گذشتن است.
زاهد
(دشمن، منتقد، ملامتگر، عیبجو، عیبگو)
به نظر سعدی
با عقل کار می کند و لذا از درک این پیشسوزی پروانه بی خبر است.
برای درک پیشسوزی باید از جهنم عشق گذشت و زاهد (دشمن، بیگانه با عشق) نمی تواند چنین ریسکی بکند.
چون برای گذر از جهنم عشق، برای پیشسوزی باید خانه عقل را پیشاپیش به آتش کشید، باید مجنون شد.
تمام گرد و خاک عاشقانه سعدی و حافظ
همین مادیت یافتن و یا نیافتن روح است،
همین سوختن از دور و بعد از نزدیک و یا صرفا از دور است.
پروانه که سوختن از نزدیک را، سوختن واقعی را، قبلا در عالم خیال، در غیاب شمع تمرین کرده است، اکنون برای تجسم روح حاضر است.
او قبلا به چشم خیال، جسد نیمسوخته خود را در پای شمع دیده است و
اکنون
هراسی از تکرار ماجرا،
هراسی از دوباره دیدن ندارد.
حافظ نیز همین اندیشه سعدی را تکرار می کند:
بـه تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیر ام زند مـنـت پذیرم
معنی تحت اللفظی:
اگر معشوق مرا به شمیر بزند، مانعش نمی شوم
و
اگر مرا آماج تیر قرار دهد، سپاسگزار او خواهم بود.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر