۱۴۰۴ بهمن ۶, دوشنبه

درنگی در شعری از فروغ فرخزاد (۸)

 فرخ‌زاد بر مجلهٔ فردوسی، اسفند ۱۳۴۵ 

 فروغ فرخزاد 

درنگی

از

میم حجری

 

بخشی از شعر بلند «مرز پر گهر»
«فروغ فرخزاد»

۱

 من در میان توده‌ی سازنده‌ای قدم به عرصه‌ی هستی نهاده‌ام
که گرچه نان ندارد، اما بجای آن
میدان دید باز و وسیعی دارد
که مرزهای فعلی جغرافیائیش
از جانب شمال، به میدان پر طراوت و سبز تیر
و از جنوب، به میدان باستانی اعدام
و در مناطق پر ازدحام، به میدان توپخانه رسیدست
و در پناه آسمان درخشان و امن امنیتش
از صبح تا غروب، ششصد و هفتاد و هشت قوی قوی‌هیکل گچی
به اتفاق ششصد و هفتاد و هشت فرشته
— آنهم فرشتهٔ از خاک و گل سرشته — 

به تبلیغ طرحهای سکون و سکوت مشغولند.

معنی تحت اللفظی:

من یکی از اعضای توده سازنده ام که علیرغم فقر مطلق، میدان دید باز و وسیعی دارد.

میدانی که سرحداتش به شرح زیرند:

از شمال به میدان تیر

از جنوب به میدان اعدام

در مناطق پرجمعیتش به میدان توپخانه 

در پناه آسمان روشن  و امن امنیت کشور

۶۷۸ قوی گردنکلفت گچی، همراه با ۶۷۸ فرشته کاهگلی

 از صبح تا شام

مبلغ سکون و سکوتند.

 

ما به تجزیه و تحلیل این بتد شعر فروغ ادامه می دهیم:

 ۱

 من در میان توده‌ی سازنده‌ای قدم به عرصه‌ی هستی نهاده‌ام
که گرچه نان ندارد، اما بجای آن
میدان دید باز و وسیعی دارد

فروغ در این بند شعر، 

دیالک تیک مادی و فکری  

(دیالک تیک وجود و شعور، مسئله اساسی فلسفه)

را

خواه آگاهانه و خواه ناخودآگاهانه

به صورت دیالک تیک نان و جان (میدان دید) بسط و تعمیم می دهد.

بی آنکه  به نقش تعیین کننده نان و یا جان اشاره کند و از جهان بینی خود پرده بر دارد.

اگر فروغ نقش تعیین کننده را از آن مادی (نان) می دانست، یعنی موضع ماتریالیستی می داشت، می دانست که میدان دید تابع نان و میزان نان است.

توده ای که نان بخور نمیری در سفره نداشته باشد، نمی تواند از نعمات فکری، فلسفی، فقهی، علمی، فنی و فرهنگی برخوردار باشد.

در این صورت، 

فروغ دیگر نمی توانست به تمسخر میدان دید توده خطر کند.

ضمنا

در این صورت، 

فروغ می دانست که  نامگذاری میدان ها و محله ها و میدان ها و غیره

نه توسط توده تهیدست، بلگه توسط طبقات حاکمه صورت می گیرد.

فروغ

چنان وانمود می کند که انگار جای فقر مادی را توده را با غنای فکری پر کرده است.

این بدان معنی است که فروغ از دیالک تیک بالاعم و از دیالک تیک مادی و فکری (نان و جان) بالاخص بی خبر بوده است.

 

بدبختی روشنفکریت ایرانی، بیگانگی اش با دیالک تیک به طور کلی است.

 

در حالیکه تار و پود قرآن و آثار سعدی سرشته به دیالک تیک است.

نه مادی می تواند جای فکری را پر کند و نه فکری می تواند جای مادی را.

بدون تشکیل پیشاپیش شرایط مادی، شرایط فکری در خور آن فراهم نمی آید.

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر