۱۴۰۴ دی ۱۶, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۵۷)

  

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

 

مرا همچنان دور بودم، که سوخت

نه این دم، که آتش به من برفروخت

معنی تحت اللفظی:

من قبل از اینکه خودم را به آتش شمع بزنم، دورادور و پیشاپیش سوخته بودم.

 

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 دیالک تیک سوبژکتیو ـ اوبژکتیو

را،

دیالک تیک ذهنی ـ عینی

را

به شکل دیالک تیک از دور سوختن و در دم سوختن  بسط و تعمیم می دهد.

 

این یکی از ویژگی های بارز انسان اجتماعی است.

با کلام مارکس، انسان قبل از ساختن خانه واقعی، آن را در ذهن خود می سازد، بعد ساخته ذهنی را در عالم واقع، در خارج از ذهن پیاده می کند و در خطوط کلی اش، نتیجه واحدی بیرون می آید.

خانه واقعی تقریبا همان می شود که او قبلا در ذهن خود ساخته بود.

هگل این پدیده را تجسم (جسمیت یافتن) روح، مادیت یافتن اندیشه، خارجی شدن ایده و جسمیت یافتن آن می نامد.

منشاء معرفتی ایدئالیسم همین جا ست.

 

ایدئالیست ها این روند را به مثابه تقدم روح بر ماده، تقدم شعور بر وجود تفسیر می کنند.

در حالیکه مدل ذهنی خانه، نه زاییده ذهن، بلکه در تحلیل نهائی، نتیجه انعکاس خانه واقعی در آیینه ذهن است و منشاء مادی دارد.

پروانه پیش از اینکه در آتش واقعی شمع بسوزد، در آتش خیال خود (خریت خود، عوضی گرفتن شعله شمع با گل) سوخته است.

پروانه سوختن در آتش وصل را قبلا، از دور، پیش خود، در غیاب شمع تمرین کرده است.

به هنگام سوختن، ایده ذهنی سوختن را واقعیت و مادیت می بخشد، عملی می کند، تحقق مادی می بخشد.

مکیدن شیره شمع به مثابه گل راو در واقع،

 اندیشه سوختن را جامه مادی، واقعی و عینی می پوشاند.

به قول انجیل روح، آدم می شود، خدا از حالت روحی نامرئی به شکل عیسی مسیح مرئی، عینی و مادی در می آید، تا پس از تصلیب، دو باره خدا شود، دو باره روح شود.

سعدی با نبوغ خارق العاده خویش، همان اندیشه هگل و مارکس را، همان دیالک تیک مدل ذهنی و خانه عینی را پیشگوئی می کند.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر