۱۴۰۴ دی ۲۳, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۶۰)

  

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم

 

حافظ  

حریم عشق را درگه، بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد، که جان در آستین دارد.

 معنی تحت اللفظی:

اهمیت عشق بیشتر از عقل است.

پیش شرط عاشق شدن از جان خود گذشتن است.

 

سعدی و حافظ 

دیالک تیک عاشق و معشوق

را

به نفع معشوق مسخ و مخدوش می کنند.

بدین طریق عاشق داوطلبانه و خودستیزانه و خردستیزانه و حتی غریزه حفظ نفس ستیزانه

خود را فدای معشوق می کند،

عاشق از بین می رود، حذف می شود، بی آنکه دیالک تیک عاشق و معشوق فرو پاشد.

 

اما دیالک تیک عاشق و معشوق، دیالک تیکی عینی ـ واقعی است.

در هر دیالک تیک عینی ـ واقعی

 دو قطب متضاد (مثلا عاشق و معشوق) هیچکدام نمی تواند بدون دیگری نفی و اثبات شود.

 

مثال:

نفی دیالک تیکی فرم با نفی دیالک تیکی محتوا همراه است و اثبات دیالک تیکی فرم با اثبات دیالک تیکی محتوا.

 

عاشق نمی تواند بدون معشوق نفی شود.

 

حافظ به این مسئله فلسفی واقف است و لذا برای نجات از این مشکل، با فنای عاشق، پیدایش هزاران عاشق دیگر را خبر می دهد، تا بقای معشوق را ابدی کند.

 

دو قطب متضاد هر تضاد دیالک تیکی در ستیز و وحدت با یکدیگرند.

عاشق هرگز نمی تواند بدون نفی معشوق نفی شود و بدون اثبات معشوق اثبات.

 

حکیم خردمندی مثل سعدی برای نیل به اهداف ایدئولوژیکی ـ طبقاتی خویش یاوه های بی پایه را پشت سر هم ردیف می کند و کارخانه مغز پرنبوغش را به کلی تعطیل می کند.

پروانه ظاهرا چنان اسیر عشق شمع است که به کشته شدن در پای آن خشنود است.

انسان ایدئال حکیم قرون وسطی، که خود را به برکت عشق کذائی از جانوران متمایز می سازد،

 اکنون راضی به مرگ در پای معشوق است.

تعالی انسان در قاموس فئودالی سعدی و حافظ از این قرار است.

 

ادامه دارد.

 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر