خوبی های افراد را به خاطر می سپارم تا از انها تقلید کنم
و بدی های آنان را تا خود را اصلاح کنم.
معنی تحت اللفظی:
از محسنات خلایق تقلید می کنم و از معایب آنان تبری.
کنفوسیوس
در این ادعا
تنها راه پیشرفت بشری را در دیالک تیک و یا در دوئآلیسم تقلید و تبری می داند.
لقمان حکیم هم اندرزی همانند دارد:
ادب را از بی ادبان بیاموز
و
حرف زدن را از خران.
برای اینکه بدترین صدا ها، صدای خران است.
کنفوسیوس
طلاب خود را سلب خودکوشی، خودآموزی، خوداندیشی و خودمختاری می کند.
یعنی
آنها را به مشتی مقلد و پیرو نیک و بد تنزل می دهد.
کنفوسیوس
دیالک تیک مرجع تفلید و مقلد
را
تخریب می کند
و
راه پیشرفت طلاب خود را می بندد.
مقلدیت و مرجعیت تقلید محض و مطلق محال است:
هر مقلدی ضمنا مرجع تقلیدی است و هر مرجع تقلیدی همزمان، خود مقلدی است.
سرسخت ترین مقلدین بشر و جانور، فرزندان و توله ها و جوجه های انها ست که روزی خود به مرجع تقلید فرزندان و توله ها و جوحه های خود مبدل خواهند شد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر