پروفسور دکتر هانس هیبیش
برگردان
۹
· به نظر فروید اگر امیال جنسی (یعنی آرزوهای جنسی عادی) در ایام کودکی به سبب تابوها، تحریم ها و غیره خارجی جامه عمل نپوشند، آنگاه تضادهای حاصل از آن، در ناخودآگاهی انسان ها سرکوب می شوند.
۱۰
· اما این انرژی جنسی سد شده باید به ویژه بعد از سپری شدن «مرحله ما قبل بروز» (لاتنت) میل جنسی در سال های میانی کودکی، یعنی با شروغ بلوغ جنسی و پس از آن راه خروج بیابد.
۱۱
· این خروج می تواند با هدایت انرژی سد شده به کانال های آماجی دیگر صورت گیرد (که فروید آن را تعالی می نامد) (سوبلیماسیون) یا به عوارض روانی، یعنی اختلالات روانی منجر شود.
۱۲
· امروز برای ما معلوم شده که اگرچه حوزه روابط جنسی انسان ها می تواند اغلب تضادمند باشد و به اختلالات روانی منجر شود، ولی اصولا همه تضادهای ممکنه، اگر خصلت مزمن داشته باشند، می توانند به اختلالات روانی منتهی شوند.
۱۳
· آنچه که فروید تشخیص داده بود، نه پدیده عام انسانی، بلکه پدیده اجتماعی عصر او بود.
۱۴
· او و بیمارانش به طبقه بورژوازی مرفه وین (اطریش) در پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم تعلق داشته اند و تضادهای سوبژکتیو ملبس به تضادهای سرکوب شده و اختلالات روانی در زمینه روابط جنسی چیزی جز انعکاس تضادهای عینی در درون جامعه سرمایه داری نبوده اند.
· جامعه ای که در آن ـ همانطور که انگلس خاطرنشان می شود ـ عشق جنسی هم در ازدواج و هم در روسبیگری به درجه «کالای قابل خرید و فروش» تنزل می یابد، درست برخلاف اخلاق رسمی که در آن، عرصه تمایلات جنسی نامطلوب و تابو تلقی می شود.
۱۵
· این تضادهای سوبژکتیو در عین حال مواد تجسم پذیر (قابل مشاهده) بودند که فروید ـ به مثابه یک محقق جسور ـ (و در این مورد بدون پیشداوری) عرضه می کرد.
۱۶
· محدودیت بورژوائی او و اعتقاد فلسفی پایه ای اش اما مانع درک ریشه های اجتماعی این پدیده می شدند و او را بدانجا سوق می دادند که مفهوم هوس را از دو نظر به نادرستی تعمیم دهد:
الف
۱
· اولا او در توسعه بعدی تئوری خود، «هوس» را و تعالی آن را به مثابه ریشه پویای عام رفتار انسان ها ـ به طور کلی ـ تصور می کرد.
۲
· به مثابه علت هر کردوکار انسانی:
۱
· هم علت کار
۲
· هم علت خلاقیت فرهنگی و هنری،
۳
· هم علت فعالیت اجتماعی
۴
· هم علت فعالیت سیاسی.
۳
· و لذا به این نتیجه می رسید که کلیه فرم های حیات انسانی (جامعه، فرهنگ و تمدن) ـ در تحلیل نهائی ـ انرژی خود را از میل جنسی (هوس) و از ارضای امیال جنسی در یافت می کنند.
ب
۱
· ثانیا او تضاد به طور تاریخی تعیین و مرزبندی شده و به طور اجتماعی تعین یافته میان نیاز اصلی ارگانیکی انسان به تولید مثل و هنجارگذاری های اجتماعی معین و یا تابوها را به مثابه تضاد کلی (یونیورسال) عمومیت می بخشد.
۲
· به مثابه تضاد به اصطلاح متافیزیکی میان طبیعت انسانی و جامعه انسانی به طور کلی.
۱۷
· در چنین نظریه ای تأثیرات ایدئولوژیکی «بیگانگی» (که از سوی مارکس در آثار اولیه اش طرح شده) خود را به وضوح عیان می سازد.
۱۸
· جالب این است که خود فروید بعدها تحت تأثیر جنگ جهانی اول، آشکارا به تغییر آموزه تک محرکه ای مبتنی بر هوس خود دست می زند و گمانورزانه محرکه دومی را به نام «محرکه مرگ» در کنار «هوس جنسی» قرار می دهد که در جهت مخالف آن، یعنی در جهت تخریب عمل می کند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر