بدان ماند اندرز شوریده حال
که گوئی به کژدم گزیده:
»منال!»
معنی تحت اللفظی:
نصیحت کردن به عاشقجماعت، شبیه نهی عقربگزیده ـ جماعت از نالیدن است.
سعدی
در این بیت شعر،
دیالک تیک جبر و اختیار را به شکل دیالک تیک همه چیز و هیچ مسخ و مثله و مخدوش می کند.
به نظر او عاشق شوریده حال به کژدمگزیده می ماند، که ناله اش از زهری است که بافت های ارگانیسمش را متلاشی می سازد و تولید درد می کند.
ناله چنین بیماری، دست خودش نیست.
چنین بیماری صاحب اختیار نیست، قادر به خودداری از نالش نیست و لذا دعوت او به تحمل و سکوت بیهوده است.
آنچه سعدی در نهایت معصومیت اشاعه می دهد، پرهیز از روشنگری است.
اولا
عاشق با کژدمگزیده تفاوت بنیادی دارد.
ثانیا
برای زهر کژدم پادزهری هست و به جای نصیحت باید بلافاصله به بیمارستان رسانده شود.
ثالثا
برای روشنگری، آلترناتیوی وجود ندارد.
روشنگری بذری است که باید افشانده شود.
افشاندن این بذر، ضرورت بی چون و چرا دارد.
بذر روشنگری وقتی شرایط عینی و ذهنی برای رشد نموش آماده شود، دیر یا زود، بی تردید، به بار خواهد نشست.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر