۱۴۰۴ بهمن ۷, سه‌شنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۳۶۶)

  

 شین میم شین

 

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت هفدهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۵ )

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

بدان ماند اندرز شوریده حال

که گوئی به کژدم گزیده:

‍‍»منال!»

معنی تحت اللفظی:

  نصیحت کردن به عاشقجماعت، شبیه نهی عقربگزیده ـ جماعت از نالیدن است.

سعدی

 در این بیت شعر،

دیالک تیک جبر و اختیار را به شکل دیالک تیک همه چیز و هیچ مسخ و مثله و مخدوش می کند.

به نظر او عاشق شوریده حال به کژدمگزیده می ماند، که ناله اش از زهری است که بافت های ارگانیسمش را متلاشی می سازد و تولید درد می کند.

ناله چنین بیماری، دست خودش نیست.

چنین بیماری صاحب اختیار نیست، قادر به خودداری از نالش نیست و لذا دعوت او به تحمل و سکوت بیهوده است.

 

آنچه سعدی در نهایت معصومیت اشاعه می دهد، پرهیز از روشنگری است.

 

اولا

عاشق با کژدمگزیده تفاوت بنیادی دارد.

ثانیا

برای زهر کژدم پادزهری هست و به جای نصیحت باید بلافاصله به بیمارستان رسانده شود.

ثالثا

برای روشنگری، آلترناتیوی وجود ندارد.

روشنگری بذری است که باید افشانده شود.

افشاندن این بذر، ضرورت بی چون و چرا دارد.

 

بذر روشنگری وقتی شرایط عینی و ذهنی برای رشد  نموش آماده شود، دیر یا زود، بی تردید، به بار خواهد نشست.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر