۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

هماندیشی با خدامراد فولادی (4)

یادمانده ها
به یاد ِ همفکران ِ جانباخته ام
سرچشمه:
مجله هفته
http://www.hafteh.de


‫ ١
نگاه که می کنم‬
‫در قاب ِ آیینه ی زمان‬
‫دور می شود همه چیز‬
‫به سرعت برق و باد‬
‫از سمت ِ حرکت ِ من‬
‫
یاد خیلی ها اما‬
‫همسفر ِ من است :‬
‫بهروز جمشیدی‬
‫ناصر رشیدیان‬
‫محمود صمدی‬
‫
آنان که‬
‫کاکل ِ خونین‬
‫ـ عاشقانه‬ ـ
‫به دست ِ باد سپردند‬
‫و نام شان را‬
‫روشنی بخش ِ راه ِ من کردند .‬
‫
روبه رو که می نگرم‬
‫به من نزدیک می شود همه چیز‬
‫با این حرکت ِباد و برق‬
‫که می روم‬
به سمت ِ روشنایی های آینده.

٢
دو ایده‬
‫رو در رو ایستاده بودند‬
‫برای مناظره‬:
‫یکی شان‬
‫¬ که ما بودیم ¬‬
‫اسلحه نداشت‬
‫غافل که‬
‫آن یکی‬
‫که اسلحه داشت‬
‫قانون مناظره را‬
‫با فیلم های وسترن‬
‫اشتباه گرفته است .‬
‫
برگشت و یکهو‬
‫شلیک کرد‬
‫درست وسط ِ پیشانی ِ ما‬.

‫از آن پس بود‬
‫که زبان ِ اسلحه‬
‫اسلحه ی زبان را کنار زد‬
در گفتمان ِ ما.

حسن

• دوئالیسم (ثنویت) اسلحه زبان و زبان اسلحه ـ بیشک ـ پنداری بوده است، در عنفوان جوانی و ایام خامی.

• مادی و معنوی اما همیشه در پیوند دیالک تیکی با یکدیگر قرار دارند و نه در جدائی دوئالیستی از یکدیگر:

• دیالک تیک اسلحه زبان و زبان اسلحه ن
یز بسط و تعمیم همین دیالک تیک ماده و روح است.

• آندو همدیگر را مشروط می سازند.
• یکی بدون دیگری وجود ندارد.

• گذار از اسلحه زبان به زبان اسلحه گذاری ناگزیر و چه بسا تعیین کننده ی فرجام نبرداست.

• باید این را می دانستیم و باید این را بدانیم و پیشقدم شویم به وقت مناسب
.
• اگر قصد نجات از پشیمانی داریم و پرهیز از سوگواری.

عمر شاعر درازباد

پایان

سیری در شعری از محمد روحانی (نجوا کاشانی) (3)

محمد روحانی
سرچشمه:
صفحه فیس بوک
محمد روحانی (نجوا کاشانی)

تحلیلی از شین میم شین

ادامه تلاش در جهت تحلیل شعر

فراز دوم
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه
هر که را می بینی
راه را می پوید پی در پی


• شاعر برای اثبات نظر خود، مبنی بر اینکه «زندگی یک گذار کوتاه» است، دست به استدلال می زند:
• او بار دیگر بسان امپیریستی (تجربه گرائی) خبره فاکت و سند مشخص و عینی می آورد:
• او همه انسان ها را در رهپوئی مدام نشان خواننده می دهد.

• چه دلیلی بظاهر مستحکمتر از دلیل تجربی!


فراز سوم
ایستادن ممکن نیست
باز گشتی هم نیست
پیش باید برویم
پیش تا هر جا ممکن شد
تا هر جا بود

• شاعر در این فراز چند و چون بنی بشر را در راهی به نام زندگی نشان خواننده می دهد:

حکم اول
ایستادن ممکن نیست

• شاعر دیالک تیک حرکت و سکون را به شکل دیالک تیک واره همه چیز و هیچ بسط و تعمیم می دهد.
• یعنی عملا آن را تخریب می کند:
• سکون (ایستادن) را بکلی منکر می شود و حرکت را مطلق می کند.

2
ایستادن ممکن نیست

• همین موضع فکری را اقبال لاهوری هم نمایندگی کرده است:
• «موجیم که آسودگی ما عدم ما ست!»

• او هم دیالک تیک حرکت و سکون را تخریب می کند و سکون موج را نادیده می گیرد و حتی آن را مرگ موج جا می زند.
• سکون موج اما نه عدم موج، بلکه فرصتی ضرور برای گردآوری انرژی جهت جهشی دیگر و چه بسا نیرومندتر است.
• عقب عقب رفتن جهنده است، برای جهشی بلندتر.

3
ایستادن ممکن نیست

• بدین طریق، در قاموس شاعر، برای بنی بشر فونکسیون و چاره ای جز حرکت باقی نمی ماند.
• این ـ در تحلیل نهائی ـ به معنی حرکت همه چیز ـ مقصد هیچ است.

4
ایستادن ممکن نیست

• این موضع برنشتاین ـ بانی رویزیونیسم و خصم سرسخت دیالک تیک ـ نیز بوده است:
• جنبش همه چیزـ آماج هیچ.
• جنبش کارگری همه چیز، سوسیالیسم هیچ.

5
ایستادن ممکن نیست

• در دیالک تیک حرکت و سکون، حرکت مطلق است و سکون نسبی است.
• این حقیقت امر، اما بر خلاف تصور شاعر، به معنی هیچ وارگی سکون نیست.
• اصولا بدون سکون، حرکتی هم متصور نیست.
• دیالک تیک مونوپولار (تکقطبی) هرگز وجود نداشته و وجود نخواهد داشت.
• دیالک تیک، همیشه باید حداقل از دو قطب تشکیل گردد، اقطابی که پیوند ناگسستنی با هم دارند و یکی بدون دیگری وجود ندارد.

6
ایستادن ممکن نیست


• سعدی و حافظ به دیالک تیک حرکت و سکون وقوف کامل دارند:
• سعدی بارها به دیالک تیک راه و رباط اشاره می کند:
• بدون توقف، استراحت، از تن زدودن خستگی راه و جبران انرژی بر باد رفته و ادامه دادن به حرکت نمی توان به مقصد رسید.
• سعدی رهنورد رهشناس خبره و مجربی است.

• حافظ هم از جهان به مثابه «رباط دو در» سخن می گوید.
• تصور و تصویر حافظ اگرچه قابل بحث است، ولی تأکید او بر رباط از نقش بی چون و چرای سکون در دیالک تیک حرکت و سکون پرده بر می دارد.

حکم دوم
باز گشتی هم نیست

• شاعر با این حکم خویش، مقوله حرکت را هم مثله و مخدوش می سازد و آن را با حرکت مکانیکی یکسویه پر می کند.
• حرکت مقوله ای است که همه انواع مختلف حرکات را در برمی گیرد:
• حرکت مکانیکی (جا به جا شدن چیزها) ساده ترین آنها ست.
• حرکات شیمیائی، فیزیکی، بیولوژیکی، اجتماعی و غیره انواع دیگر حرکت را تشکیل می دهند.

• منظور شاعر از بازگشت، دوباره زنده گشتن و برگشت پس از مرگ است.
• اما خود این ایده نیز قابل بحث است.
• چون مرگ، جز تجزیه و تلاشی ارگانیسم و تبدیل آن به عناصر مادی متشکله نیست که مجددا می توانند ترکیب شوند و ارگانیسم زنده دیگری را تشکیل دهند و این به معنی نوعی برگشت است.
• سیکل شکوهمند حیات که با مرگ موجودات زنده به پایان نمی رسد تا حرکت اولا مکانیکی باشد و ضمنا یکسویه.
• حرکت مکانیکی هم حتی دو سویه است.
• چون از دیالک تیک عینی گزیر و گریزی امکان پذیر نیست.

• حتی حرکت مکانیکی جولانگاه دیالک تیک عینی است:

• دیالک تیک رفت و برگشت است!
• دیالک تیک افت و خیز است.
• دیالک تیک پیشرفت و پسرفت است.
• دیالک تیک صعود و سقوط است.


حکم سوم
پیش باید برویم
پیش تا هر جا ممکن شد
تا هر جا بود

• شاعر در این بند شعر، دیالک تیک پیشرفت و پسرفت را تخریب می کند، پسرفت را نادیده می گیرد و پیشرفت را مطلق می کند.
• بدین طریق زندگی به مثابه راه به جاده ای یکطرفه بدل می شود به راهی بی برگشت.
• آنچه که بظاهر معقول و مقبول و منطقی جلوه می کند، تصور و تصویری از ظاهر قضایا ست.
• ورشکستگی امپیریسم (تجربه گرائی) را بهتر از این نمی توان تجربه کرد.
• حقانیت دیالک تیک ماتریالیستی را نیز بهتر از این نمی توان اثبات نمود.

• با طناب امپیریسم و فاکت های تجربی صرف
نمی توان به چاه تحلیل اندر شد و سالم و سلامت بیرون آمد.

• مراجعه کنید به دیالک تیک حسی و عقلی، دیالک تیک تجربی ـ نظری (امپیریکی ـ تئوریکی) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

1
پیش باید برویم
پیش تا هر جا ممکن شد
تا هر جا بود

• پیشرفت همیشه با پسرفت هائی همراه است.
• توسعه و تکامل هر چیز نه خطی و مستقیم، بلکه مارپیچی و پر اعوجاج (احسان طبری) است.

2
پیش باید برویم
پیش تا هر جا ممکن شد
تا هر جا بود

• نیت شاعر اما فی نفسه نیت خیری است.
• او خواننده شعر خود را فرمان حرکت به پیش می دهد تا جامعه درجا نزند و از قافله تمدن بشری عقب نماند.
• ولی علیرغم این نیت خیر، حقیقت عینی از دیده ها پنهان می ماند.
• چون پیشرفت فارغ از پسرفت وجود ندارد.

• چرا و به چه دلیل؟
2
پیش باید برویم
پیش تا هر جا ممکن شد
تا هر جا بود

• به این دلیل که توسعه و تکامل از هر نوع و در هر سطح و مقیاس، دیالک تیکی از پیوست و گسست است:
• حفظ جنبه ها و جوانب بالنده و مثبت وضع کهنه (پیوست، عقبگرد) و دور ریختن جنبه ها و جوانب میرنده و منفی وضع کهنه (گسست، قطع رابطه با گذشته و پیش روی)

• مثال:

• پیشرفت علمی از صفر شروع نمی شود.
• پیشرفت علمی همیشه و همه جا بر اساس بنیان ها ی کماکان معتبر پیشین (پیوست، عقب نگری) و طرد بنیان های نامعتبر پیشین (گسست، نفی نظرات باطل) شروع می شود، غنی تر می شود و توسعه می یابد.

• به همین دلیل است که در جنبش های اجتماعی نیز سنن اعصار پیشین وارد عمل می شوند و به مثابه اهرم های مؤثر به خدمت گرفته می شوند.

شاید بتوان گفت که هم یکی از علل اصلی شکست فوندامنتالیسم از هر نوع، مطلق کردن واپسگرائی و فراموش کردن پیشرفت گرائی است و هم یکی از علل کارآئی مقطعی آن در به خدمت گرفتن سنن دیرآشنای اعصار پیشین است.
ادامه دارد

۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

صهیونیسم (2)

بن گوریون و اعلام استقلال اسرائیل
سرچشمه:
دایرة المعارف شوروی
(۱۹۷۹)
منبع:
تارنگاشت عدالت
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری


1

• ایدئولوگ‌های صهیونیسم در صدد اثبات «پیوند ناگسستنی یهودیان سراسر جهان» با صهیونیسم اند.

2

• بنظر آنان یهودیان باید منافع خود را در هر کجا که هستند تابع صهیوینسم سازند.

3

• بنا بر دگم‌ های سیاسی یهودیت، یهودیان «قوم برگزیده از طرف خدا» و حامل رسالت مسیحایی اند.

4

• دگم‌ ها و تزهای اسطوره ‌ای یهودیت در زمینه «بی همتائی» یهودیان، تشکیل دهنده ناسیونالیسم افراطی، شووینیسم و راسیسم (نژادپرستی) در ایدئولوژی و عمل صهیونیستی اند.

5

• در ایدئولوژی صهیونیسم «مسأله یهود» «ابدی»، «بی‌ همتا» و فراتر از ملاحظات طبقاتی است.

6

• در ایدئولوژی صهیونیسم ایده دروغین صلح طبقاتی میان یهودیان زحمتکش و بورژوازی یهودی («همه یهودیان برادرند») تبلیغ می شود.

7

• در ایدئولوژیی صهیونیسم همه فرم های مبارزه طبقانی میان یهودیان، خیانت ملی اعلام می‌ شود.

8

• صهیونیست ‌ها همیشه به عوام ‌فریبی و مانورهای تاکتیکی متوسل می شوند تا ماهیت ضد مردمی، ارتجاعی صهیونیسم را از دیده ها پنهان سازند و صهیونیسم را «جنیش رهایی‌ بخش یهودیان سراسر جهان» جا بزنند.

9

• پس از تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ در بخشی از قلمرو فلسطین، طبق قطعنامه سازمان ملل، صهیونیسم ایدئولوژی رسمی اسرائیل شد.

10

• اهادف اصلی صهیونیسم به شرح زیرند:
الف

• تضمین حمایت بی قید و شرط یهودیان جهان از اسرائیل

ب
• گرد آوردن یهودیان جهان در اسرائیل
ت

• اشاعه روحیه صهیونیستی میان یهودیان در کشورهای گوناگون


ادامه دارد

سیری در جهان بینی عبید زاکانی (10)

خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی
(701 ـ 772 هجری قمری)
رساله دلگشا
ادعاي چهارم
مهدي خليفه در شكار لشكر جدا ماند.
شب به خانه عربي بياباني رسيد.
غذايي كه در خانه موجود بود و كوزه ‌اي شراب پيش آورد.
چون كاسه‌ اي بخوردند، مهدي گفت:
«من يكي از خواص مهدي ‌ام!»
كاسه دوم بخوردند، گفت:
« يكي از امراي مهدي‌ ام! »
كاسه سيم بخوردند، گفت:
«من مهدي ‌ام.»
اعرابي كوزه را برداشت و گفت:
« كاسه اول خوردي، دعوي خدمتكار كردي.
دوم دعوي امارت كردي.
سيم دعوي خلافت كردي.
اگر كاسه ديگر بخوري، بي شك دعوي خدايي كني!»
روز ديگر چون لشكر او جمع شدند، اعرابي از ترس مي‌گريخت.
مهدي فرمود كه حاضرش كردند، زري چندش بدادند.
اعرابي گفت:
« اشهد انك الصادق و لو دعيت الرابعه »
(گواهي مي‌دهم كه تو راستگويي، حتي اگر ادعاي چهارم را هم داشته باشي)

تحلیل از یدالله سلطان پور

فراز اول
مهدي خليفه در شكار لشكر جدا ماند.
شب به خانه عربي بياباني رسيد.
غذايي كه در خانه موجود بود و كوزه ‌اي شراب پيش آورد.
چون كاسه‌ اي بخوردند، مهدي گفت:
«من يكي از خواص مهدي ‌ام!»


• از سرتاپای این حکایت عبید تناقض می تراود:

1

• خلیفه ظاهرا ـ بلحاظ فرم ـ کمترین فرقی با افراد عادی ندارد.
• عالی ترین نماینده طبقه حاکمه به هنگام شکار بسان افراد عادی است.

2

• خلیفه نه اسب نجیبی دارد، نه سگ صید خارق العاده ای، نه عقاب دست آموزی و نه ساز و برگ زرنگار شکار.

3

• ظاهرا شکل و شمایل خلیفه هم با شکل و شمایل افراد عادی بیابانگرد یکسان است.

4

• خلیفه در این حکایت عبید، از لشکر دور می ماند.
• ظاهرا خلفا برای صید آهوئی دست به لشکرکشی می زدند.

5

• خلیفه به عنوان سرلشکر از لشکر دور می ماند، ولی بود و نبودش برای لشکر یکسان است.
• نه کسی به دنبال سرلشکر می گردد و نه کسی غیاب سرلشکر را جدی می گیرد.

6

• معلوم نیست که لشکر بی سرلشکر چه بر سرش می آید.

7

• مهدی خلیفه پس از خوردن کاسه ای شراب خود را از خواص خلیفه قلمداد می کند.
• معلوم نیست که به چه دلیل به میزبان مهمان نواز دروغ می گوید.

فراز دوم
كاسه دوم بخوردند، گفت:
« يكي از امراي مهدي‌ ام! »

• ظاهرا نه تنها ظاهر خلفا با عوام یکسان است، بلکه ظاهر امرا هم به همین سان.
• آن سان که خلیفه می تواند خود را امیری جا بزند.

فراز سوم
كاسه سيم بخوردند، گفت:
«من مهدي ‌ام.»
اعرابي كوزه را برداشت و گفت:
« كاسه اول خوردي، دعوي خدمتكار كردي.
دوم دعوي امارت كردي.
سيم دعوي خلافت كردي.
اگر كاسه ديگر بخوري، بي شك دعوي خدايي كني!»

• خلیفه در هر صورت خلیفه بی باکی است.
• خلیفه خری در آخر خلافتش به چنین خریتی دست زد و دستی در طرفة العینی از آستین بدر شد و سر از تن خلیفه جدا شد.
• تا بقیه سلاطین توبه کنند و خود را دموکرات، لائیک و گاندی دوم در دهه دوم قرن بیست و یکم جا بزنند.

• عبید ظاهرا یکی از خصوصیات قشر معینی از جامعه زمان خود را به نقد می کشد:
• خودبزرگ نمائی رایج به هر ترفندی را!

فراز چهارم
روز ديگر چون لشكر او جمع شدند، اعرابي از ترس مي ‌گريخت.

• مهمان نوازی بی توقع در نهایت بی اعتنائی به قدردانی و ترجیح دادن فرار بر قرار به محض معلوم گشتن هویت مهمان.
• عبید از استبداد خشن و خونینی در این فراز پرده برمی دارد، از بی قانونی مطلق حاکم.

فراز پنجم
مهدي فرمود كه حاضرش كردند، زري چندش بدادند.
اعرابي گفت:
« اشهد انك الصادق و لو دعيت الرابعه »
(گواهي مي‌دهم كه تو راستگويي، حتي اگر ادعاي چهارم را هم داشته باشي)

• عبید در این فراز از قول عرب مهمان نواز به افشای ماهیت طبقه حاکمه و عالی ترین نماینده آن مبادرت می ورزد:
• بر دروغگوئی طبقاتی آنها صحه می گذارد.

• آن سان که عرب بیابانی معرفی نیم بند خلیفه را به مثابه حقیقت گوئی ذاتی بی غل و غش تلقی می کند، حتی اگر خلیفه خود را خدا بنامد.


پایان

دیالک تیک کمیت و کیفیت (8)

کیفیت (5)
پروفسور دکتر کامیلا وارنکه
برگردان شین میم شین

5

کیفیت در فلسفه هگل


گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (1770 ـ 1831)
آثار هگل به 14 بخش طبقه بندی می شود:
آثار آغازین (جوانی)
آثار انتقادی ینا
طرح های سیستمی ینا
فنومنولوژی روح
منطق (کوچک و بزرگ)
فلسفه طبیعت
روح سوبژکتیف
روح اوبژکتیف (خطوط اصلی فلسفه حقوق)
فلسفه تاریخ
آثار مربوط به سیاست روز
فلسفه هنر
فلسفه مذهب
فلسفه و تاریخ فلسفه
دایرة المعارف علوم فلسفی


• هگل نظر کانت را مبنی بر کیفیت بمثابه واقعیت، نفی و تحدید می پذیرد، ولی با تعریف خود از واقعیت بمثابه بود معین و مستقل از سوبژکت چیزها، بر سوبژکت واره کردن کیفیت از سوی کانت غلبه می کند.

1

• کیفیت به نظر هگل تعین ماهوی و مشخصه ماهوی هر چیز است.

2

• هگل به ماتریالیسم مکانیکی تا آنجا حق می دهد که کیفیت را بمثابه چیزی که متعلق به چیزی است، می داند.

3

• اما هگل این تعین عینی را نه فقط شامل حال کیفیات باصطلاح اولیه (عینی) ، بلکه شامل حال همه کیفیات می داند.

4

• هگل اما در ایدئالیسم ذهنی و در ادعای مبنی بر وجود کیفیات باصطلاح ثانویه ( سوبژکتیف) هم هسته معقولی می بیند:

الف

• زیرا کیفیت هر چیز به مثابه مشخصه آن چیز، نه فقط بوسیله خود آن چیز که کیفیت متعلق بدان است، بلکه همچنین بوسیله رابطه آن چیز با چیزهای دیگر، تعیین می شود.

ب

• منظور از چیزهای دیگر، اما فقط سوبژکت ها نیستند، بلکه همه چیزهائی اند که با چیزهای دیگر در رابطه و تأثیر متقابل قرار دارند.

ت

• هگل بدین طریق، رشته پیوند تاریخی کیفیت و سوبژکت را پاره می کند.

پ

• هگل تعریف دوگانه کیفیت را بوسیله ابژکت و بوسیله شبکه پیوندهای مبتنی بر تأثیر متقابل که ابژکت در آن قرار دارد، نشان می دهد.

• او در اثر خود نحت عنوان منطق می نویسد:

1
• «هر چیزی دارای خواصی است.

2

• این خواص در وهله اول عبارتند از روابط معین آن چیز نسبت به چیزهای دیگر

3

• مشخصه هر چیز تنها بمثابه نحوه رفتار چیزها نسبت به یکدیگر وجود دارد.

4

• و لذا مشخصه هر چیز عبارت است از بازتاب خارجی و جنبه مفروض بودن آن چیز.

5

• هر چیز اما در وهله دوم، در این مفروض بودن «درخود» است و در رابطه با چیزهای دیگر قرار دارد.

6

• هرچیزی دارای مشخصه ای است که این یا آن تأثیر را بر چیزهای دیگر اعمال کند و به نحوه خاص خود در رابطه با دیگران خود را نمایان سازد.

7

• هرچیز مورد نظر این مشخصه را بشرطی می تواند از خود نشان دهد، که چیزهای دیگر دارای ساخت متناسبی باشند، اما این مشخصه هم متعلق به خود آن چیز است و هم مبنای هویت خاص آن چیز است.»

• (هگل «منطق»، 2 ، 2 ، 1 ، الف، ب)
8

• خدمت دیگر هگل عبارت است از اینکه او (در تکمیل نظرات لایب نیتس و کانت) مفهوم حد و مرز کیفی را بروشنی فرمولبندی می کند.

• به قول هگل:

الف

• «نفی در بود تجربی چیزها هنوز با وجود بطور بی واسطه یکسان است و این نفی عبارت است از آنچه که ما حد و مرز می نامیم.

ب

• هرچیز در چارچوب سرحدات خود آن است که است.

ت

• از این رو حد و مرز را نباید بمثابه چیز خارجی صرف نسبت به بود تجربی چیزها در نظر گرفت.

پ

• چون حد و مرز، خود از بودد تجربی چیزها می گذرد.

ث

• در نظر گرفتن حد و مرز بمثابه تعین خارجی صرف بود تجربی چیزها دلیلش درعوضی گرفتن حد و مرز کمی و کیفی است.

ج
• اینجا از حد و مرز کیفی سخن می رود.

ح

• اگر ـ به عنوان مثال ـ قطعه زمینی به بزرگی سه هکتار را در نظر بگیریم.

• با حد و مرز کمی سر و کار داریم.
خ

• اما این قطعه زمین می تواند چمن باشد، نه استخر و یا جنگل.
• ما در این صورت با حد و مرز کیفی سر و کار پیدا می کنیم.»

• (کلیات هگل، جلد 8، ص 220)
ادامه دارد

سیری در شعری از محمد روحانی (نجوا کاشانی) (2)

زندگی یک راه است!

محمد روحانی
سرچشمه:
صفحه فیس بوک
محمد روحانی (نجوا کاشانی)
تحلیلی از شین میم شین

سفری در پیش است
هر که را می بینی
چمدانی در دست
کوله پشتی بر پشت
راه را می جوید

زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه
هر که را می بینی
راه را می پوید پی در پی


ایستادن ممکن نیست
باز گشتی هم نیست
پیش باید برویم
پیش تا هر جا ممکن شد
تا هر جا بود

سر نوشت این گونه است
همه در این حرکت همراهند
همه از این حرکت آگاهند

هیچکس را اما
خبر از جادَه نیست
خبر از پایان نیست

خبر از امروز
خبر از فردا نیست

زندگی را ما می سازیم
ما که می گویم یعنی من
یعنی تو

پشت هر پنجره یک خورشید
ساکت و چشم به راه

بگشایی، نور است
نگشایی، تاریکی

روز و شب یکسره در آمد و رفت
هر کسی
هرچه از این عالم خواست، گرفت

عده ای هم
نرسیدند به چیزی هر گز
خواستن اصل توانستن ها ست

باید از خود آغاز کنیم
خواستن را می گویم

گر بخواهیم
به دست آمدنش آسان است

ور نخواهیم ،
چه تدبیر که خود خواسته ایم

زندگی یک سفر کو تاه است
به کجا؟

کاش که می دانستیم

از کجا ؟
کاش که می فهمیدیم

رفتن اما یک اجبار است
یک واجب تدریجی
که از آن ناچاریم
و توقف ممنوع

تلاش در جهت تحلیل شعر

فراز اول
سفری در پیش است
هر که را می بینی
چمدانی در دست
کوله پشتی بر پشت
راه را می جوید.


• شاعر در این بند شعر‬‬، خواه آگاهانه و خواه ناخودآگاه، دیالک تیک حرکت و سکون را با شعور استه تیکی خاص خود تصور و تصویر می کند و ضمنا از نسبیت سکون و مطلقیت حرکت پرده برمی دارد:

1
سفری در پیش است

• شاعر زندگی را سفر تصور می کند و بنی بشر را مسافر.
• او ضمنا بسان امپیریستی (تجربه گرائی) پیگیر، بلافاصله برای اثبات ادعای خود دلیل اوبژکتیف و مشخص می آورد:

2
هر که را می بینی
چمدانی در دست
کوله پشتی بر پشت

• دلیل شاعر دلیلی عینی (اوبژکتیف) است:
• او انسان ها را نشان خواننده شعر خویش می دهد که همه بدون استثناء، یا چمدانی در دست دارند و یا کوله پشتی ئی بر پشت.

• بهتر از این نمی توان از امپیریسم برای اثبات ادعای خویش بهره برگرفت.

• مراجعه کنید به امپیریسم (تجربه گرائی) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• بینش رئالیستی و شیوه استدلال منطقی و علمی شاعر ستایش انگیز است.

• شیوه استدلال شاعر اما خود از بینش فلسفی ـ اسلوبی پخته ای خبر می دهد.

• چرا و به چه دلیل ما به این نتیجه می رسیم؟

3
سفری در پیش است
هر که را می بینی
چمدانی در دست
کوله پشتی بر پشت

• شاعر برای اثبات نظر خود، دیالک تیک وسیله و هدف را به شکل دیالک تیک چمدان ـ کوله پشتی و سفر بسط و تعمیم می دهد.
• وسیله بیانگر هدف است.
• وسیله ی بی هدف و یا هدف ستیز وجود ندارد، مگر در مخیله فلاسفه و شعرای خردستیز.
• فقط خردستیزان اند که دیالک تیک عینی هستی را در هم می شکنند و بی اعتنا بدان می گذرند و یا چه بسا بی شرمانه اعتنا به دیالک تیک عینی را تحقیر می کنند و به تندباد انتقاد و توهین می بندند.

• چمدان در دست و کوله پشتی بر پشت فونکسیون دیگری جز سفر دارد.
• شاعر اگر در تفکر خود پیگیر نمی بود، می توانست بدان اکتفا کند و بگذرد.

• او ولی پیگیرتر از این است که به دیالک تیک وسیله و هدف برای اثبات ادعای خود مبنی بر اینکه «سفری در پیش است» قناعت ورزد.

4
سفری در پیش است
هر که را می بینی
چمدانی در دست
کوله پشتی بر پشت
راه را می جوید.

• چون چمدان و کوله پشتی فی نفسه بیانگر بی چون و چرای سفر نیست.
• سفر در داربست دیالک تیک سوبژکت ـ وسیله ـ هدف و یا به زبان روشنتر در داربست دیالک تیک مسافر ـ ساز و برگ سفر و مقصد تحقق می یابد.

5
سفری در پیش است
هر که را می بینی
چمدانی در دست
کوله پشتی بر پشت
راه را می جوید.

• سفر روندی است که در دیالک تیک مبدأ ـ راه ـ مقصد تحقق می یابد.
• راه نقش میانجی و واسطه میان مبدأ و مقصد بازی می کند:
• راه پل پیوند میان مبدأ و مقصد سفر است.

• شاعر برای تکمیل استدلال خود، سوبژکت سفر را، یعنی مسافرین را به خواننده شعر خویش نشان می دهد که برای گذر از مبدأ سفر به مقصد سفر به دنبال راه می گردند، به دنبال پلی می گردند که از این نقطه رئال به آن نقطه ایدئال بروند.

• این شیوه بردبارانه استدلال شاعر ستایش انگیز است.

فراز دوم
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه
هر که را می بینی
راه را می پوید پی در پی

• شاعر پس از اثبات مسافروارگی انسان بطور کلی، به اثبات سفروارگی زندگی می پردازد:
• زندگی ـ بزعم شاعر ـ راه است.

1
زندگی یک راه است

• دکتر علی شریعتی هم از مفهوم «راه» سود می جوید:

راهی که از لجن تا خدا کشیده شده ، "مذهب" نام دارد.
مذهب "هدف" نیست، "راه" است .

• شاعر ـ خواه آگاهانه و خواه ناخودآگاه ـ آنتی تزی غول آسا در برابر تز دکتر علی شریعتی برمی افرازد:
• بزعم شاعر، راه نه مذهب، بلکه زندگی است و انسان نه لجن در جست و جوی راهی به نام مذهب برای نیل به خدای واهی، بلکه مسافری است، چمدان بدست و یا کوله پشتی بر پشت در جست و جوی راهی برای نیل به مقصد ایدئالی.

2
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه

• شاعر با مفهوم «گذار کوتاه» از کوتاهی زندگی به مثابه راه پرده برمی دارد.
• شاید کسی به عمق این اندیشه ناندیشیده باشد.

• فلاسفه و شعرای کلاسیک ما بویژه از خیام به بعد، همیشه همه از دم، از زندگی به مثابه دم، دم زده اند.
• منظور واقعی همه اما همیشه موجود زنده فردی بوده است.
• تمام یاوه های خیام بیانگر این اندیشه ساده و سطحی اند که کوزه گر به کوزه بدل خواهد شد.
• خیام اما فرصت اندیشیدن بدان نداشته تا دریابد که کوزه گر به مثابه جزء به کوزه بدل می شود و نه به مثابه کل، کوزه گر به مثابه فرد به کوزه بدل می شود و نه به مثابه نوع.

3
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه

• خیام از دیالک تیک جزء و کل و از دیالک تیک گونه و نوع بی خبر است.
• خیام سیکل مکرر پیدایش و رشد و زوال را می بیند، ولی توسعه و تکامل چیزها، پدیده ها و سیستم ها در تحلیل نهائی را نمی بیند.
• مرگ گلی (به مثابه جزء و گونه) را در باغچه خانه خود می بیند، ولی توسعه و تکامل گل (به مثابه کل و نوع) را نمی بیند.
• به همین دلیل از دم وارگی عمر دم می زند.

4
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه


• دیالک تیک دیگری که خیام و همسانان خیام نمی بینند، دیالک تیک پیوست و گسست است.
• آنها دانه را می بنند که به گیاهی فرامی روید، مرگ گیاه را نیز می بیند، ولی تکثیر و توسعه نوع دانه و گیاه را نمی بینند.
• آنها زایش نوزاد، رشد کمی و کیفی نوزاد را، جوانی و پیری و مرگ او را می بینند، ولی میراث مادی و معنوی ماندگار او را در هیئت فرزندان و در آثار عملی و فکری او نمی بینند:
• آنها به زبان فلسفی در دیالک تیک گسست و پیوست، گسست را می بینند و بی وقفه می سرایند، ولی پیوست را نادیده می گیرند، نفی را می بینند، ولی اثبات را و معین بودن نفی را، دیالک تیکی بودن نفی را در نمی یابند.
• چرا؟

5
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه


• برای اینکه آنها دوئالیسم (ثنویت) کهنه و نو را می بینند، ولی دیالک تیک کهنه و نو را نمی بینند.
• آنها می بینند که نو کهنه را نفی می کند و از اریکه قدرت به زیر می کشد.
• آنها این جدال کهنه و نو را و غلبه نو بر کهنه را روندی مکانیکی تصور می کنند.

• واقعیت اما از قراری بکلی دیگر است:
• نو کهنه را بطور مکانیکی نفی نمی کند.
• نو به تخریب کله خرانه کهنه مبادرت نمی ورزد.

• نو فقط جنبه ها و جوانب میرنده، نامعاصر و مزاحم کهنه را دور می اندازد، به زبان فلسفی نفی می کند،
ولی جنبه ها و جوانب بالنده و زنده و زاینده کهنه را حفظ می کند و حتی المقدور توسعه می دهد و تکمیل می کند.

مثال

• نوزاد مادر ـ پدر را بطرزی دیالک تیکی نفی می کند.
• یعنی همه خصوصیات مثبت و مفید آنها را در روند تربیت از آن خود می کند و توسعه می دهد.
• فقط جنبه ها و خصوصیات بازدارنده و منفی و مزاحم آنها را نفی می کند.

• زندگی برای نوع انسانی نه «گذاری کوتاه»، بلکه روندی بسیار طولانی و رشد یابنده است.
• یعنی از پله های تکاملی پی در پی می گذرد.
• زندگی از گردنه دیالک تیک پیوست و گسست می گذرد و در مجموع توسعه می یابد، غنی تر می گردد، بلحاظ فرم و محتوا شکوفا می شود.

6
زندگی یک راه است
یک گذار کوتاه
هر که را می بینی
راه را می پوید پی در پی

• شاعر برای اثبات نظر خویش دو باره صبورانه دست به استدلال امپیریستی می زند.
• او رهنوردان را نشان خواننده می دهد که بی وقفه پیش می روند.
• شیوه استدلال امپیریستی (تجربه گرایانه) را بهتر از این نمی توان جامه عمل پوشاند:
• نشان دادن رهپویان پیگیر و خستگی ناپذیر برای اثبات راه وارگی زندگی و برای اثبات مسافروارگی بنی بشر و یا حتی همه موجودات زنده.


ادامه دارد

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

سیری در شعری از شیوا فیروزی چکامه سرا (13)

سرچشمه:
صفحه فیس بوک
شیوا بانو چکامه سرا
تحلیل واره ای از میم حجری


سرانجام
خبری از تو رسید


از این پس
طرح شکسته این شیشه
شاهکاری است هنری

از تکه های بی تو بودن.

من این اثر را نخواهم فروخت.
پایان

• شاید نیل به خودشناسی درعبور عصب سوز تن فرسا از گردنه دشوار دیالک تیک خود شناسی ـ جامعه شناسی، فاتحه ای بلند باشد بر تنهائی از همه رنگ.
• شاید به هم زند بساط همیشه ناتمام پازل «بی تو بودن ها» را.

• بعضی ها آزموده اند ـ در این زمینه ـ دیری است، بخت خویش و در نهایت « تنهائی» به همبائی لایزال رسیده اند:


تنها کسی است که یا علاف است و بی ثمر و یا خودخواه است و بی اثر.
پایان