۱۳۹۱ شهریور ۱۱, شنبه

هماندیشی با شیدان وثیق (1)

سه شعار فتیشی‌‌ (بت واره)
انتخابات آزاد، آلترناتیو قدرت و مبارزه مسالمت آمیر
سرچشمه:
اخبار روز
www.akhbar-rooz.com


در جهان مه ‌آلود مذهبی، فرآورده‌ های ذهن انسان حیاتی ویژه می‌ یابند، چهره‌ هایی مستقل می‌گردند.
این همان است که من فتیشیسم می ‌نامم‌

کارل مارکس

• امروزه، گرایشاتی در اپوزیسیون ایران، از راست تا چپ، شعارهایی را چون فرمول‌ هایی سحرآمیز ملکه‌ ی گفتمان سیاسی خود کرده‌اند:

1

• یکی از آنها، شعار «انتخابات آزاد» است که تکیه کلام مرکزی اینان شده است.

2

• دیگری، طرح ایجاد آلترناتیوی در خارج از کشور است که "سیاست‌ورزی" می‌نامند.

3

• سومی، در نفی انقلاب و هر گونه قهر، تبلیغ مبارزه ‌ی مسالمت ‌آمیز است که "گذار دموکراتیک" می‌خوانند.


• هر سه‌ ی این راهبردها اما پر ابهام و توهم ‌انگیز ‌‌اند تا جایی که نزد طراحان آنها مقامی افسانه ‌ای و حتا جادویی کسب می‌کنند.

• موضوع بحث من در این جا افسونزدایی از این فرمول‌ های فتیشی، از این بت ‌واره‌ ها در سیاست است.
• در عین حال که از موضع رهایی‌ خواهی متکی بر جنبش‌های اجتماعی، تلاشی است در ارائه عناصری از آن چه که می ‌باید امروزه در گسست از «سیاستِ واقعاً موجود» ابداع شود:
• «سیاستِ دِگر».
1
«انتخابات آزاد»‌ از واقعیت تا افسانه

• «انتخابات آزاد»، نزد بخش‌ هایی از اپوزیسیون ایران، به ویژه در خارج از کشور، تبدیل به شعاری مرکزی و اصلی شده است.
• هم تاکتیک و هم استراتری خوانده می‌شود.
• ادامه ‌ی مبارزه‌ ی‌ آزدای‌ خواهی مردم ایران از مشروطه تا کنون وانمود می‌شود.
• راه گشای سیاسی امروز و آینده کشور به شمار می‌رود.
• راه‌کاری فراگیر، برخاسته از درون جامعه، به ویژه پس از جنبش خرداد 88 در اعتراض به تقلب انتخاباتی، تلقی می‌شود.
• تجسم والای دموکراسی تعریف می‌شود.
• راه‌بُردِ مورد قبولِ دو نیروی سیاسی تاریخی یعنی «دموکرات‌های سکولار» و «اصلاح طلبان دینی» اعلام می‌شود.
• در یک کلام، در باور طراحان و مبلغان آن، این شعار می‌تواند سرنوشت مبارزه در ایران را به سوی اصلاحات تدریجی، کسب دموکراتیک قدرت، جلوگیری از فروپاشی کشور و چیزهایی از این دست... رقم زند.

• ابهام و توهم چنین دریافتی از نقش «انتخابات آزاد» را می‌توان هم در واقعیت کنونی ایرانِ زیر حاکمیت جمهوری اسلامی نشان داد و هم در حوزه‌ی نظری در باره‌ی «دموکراسی نمایندگی» و نقش واقعی «انتخابات» در آن.

الف
در جمهوری اسلامی

• در جمهوری اسلامی، مضحکه‌ی "انتخابات" بنا بر قوانینی ضد دموکراتیک که از قانون اساسی اسلامی پیروی می‌ کنند‌ انجام می‌پذیرد.
• از این رو، انتخابات در ایران تحتِ چنین شرایطی نه می‌تواند آزاد باشد، نه دموکراتیک و نه برابرانه.
• در ایران کنونی، انتخابات تنها زمانی می ‌تواند به معنایی "آزاد" باشد که از نظام موجود یعنی قانون اساسی و دیگر قوانین تابعه‌ ی آن پیروی نکند.
• به بیان دیگر، «انتخابات آزاد» خارج از چهارچوب قانون اساسی برگزار شود.
•
• طرحان شعار «انتخابات آزاد» در ایران، اگر به واقع چنین تحلیل و برداشتی از آن دارند، می ‌باید در متن و مضمون شعار خود با صراحت اعلام کنند که انتخابات مورد نظرشان تنها در شرایط گسست یا خروج از قانون اساسی نظام امکان‌پذیر است.

ب

• در شکل متعارف و آشنایش، «انتخابات» تنها در شرایطی می‌ تواند به معنایی "آزاد" باشد که آزادی بیان و اندیشه، آزادی نشر و تجمع... و به ویژه آزادی فعالیت مخالفان و اپوزیسیون وجود داشته باشند.
• وجود چنین شرط ‌هایی که برای «آزادی» انتخابات تعیین کننده هستند، دوباره ما را به همان نتیجه‌ گیری پیشین باز‌می‌گرداند.

• طراحان شعار «انتخابات آزاد» اگر به واقع خواهان چنین انتخاباتی هستند، می‌ باید شعار خود را به این صورت تکمیل و کامل کنند:
• انتخابات آزاد در شرایط وجود آزادی‌ های نامبرده یعنی خارج از نظم استبدادی کنونی.

ت

• انتخابات نه به طور عام بلکه همواره به طور مشخص وجود داشته و دارد.
• در انتخابات، مردم برای اداره‌ ی نهادی مشخص و یا انجام اموری معین، افرادی را به نمایندگی از خود از طریق رأی خود برمی‌ گزینند.
• در دموکراسی نمایندگی این امور می ‌توانند ریاستِ جمهوری، قانون گذاری، شهرداری و غیره باشند.
• در هر صورت، انتخابات همیشه در پی خود پسوندی دارد:
• انتخابات برای چه؟
• انتخابات برای کدام امور یا نهاد؟

• هواداران شعار «انتخابات آزاد» در اپوزیسیون ایران اگر «انتخابات» را به طور کلی در مد نظر دارند که چنین شعاری چندان راهبرد مشخص ندارد.
• چون به طور عام نمی‌ تواند در هر زمان، به ویژه هنگامی که انتخاباتی در دستور کار نیست، به نیرویی محرک برای عمل سیاسی کنکرت اجتماعی و سیاسی تبدیل شود.
• اما اگر به طور مشخص می ‌خواهند به قول خود در اوضاع فعلی ایران «سیاست‌ورزی» کنند، در این صورت می ‌باید توضیح دهند کدام انتخابات را مد نظر دارند؟
• انتخابات برای کدامین نهاد؟
• برای ریاست جمهوری اسلامی؟
• برای مجلس شورای اسلامی؟
• برای شوراهای اسلامی؟

• به عبارت دیگر ‌باید مشخص کنند که آیا منظور‌شان از «انتخابات»، انتخابات برای این گونه نهادهای سیاسی‌-‌ اسلامی در جمهوری اسلامی است و یا برای نهاد‌هایی از نوع دیگر است که اسلامی نبوده بلکه دموکراتیک هستند؟

• در صورت اول آنها نهاد‌هایی را که تجسم مطلق استبداد، تبعیض و دین‌سالاری هستند به رسمیت شناخته، خواستار شرکت و مشارکت در آنها می‌شوند.
• به بیان دیگر راهِ همکاری سیاسی با رژیم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن را در پیش می‌گیرند.
• چنین است موضع اصلاح ‌طلبان و اپوزیسیون راست و بخشی از چپ در ایران.
• اما اگر مقصود آنها از «انتخابات آزاد»، انتخابات برای نهادهایی دموکراتیک و لائیک در عدم پیروی از قانون اساسی رژیم است که در این صورت باز هم بر‌می ‌گردیم به همان ابهام نخست در طرح شعار عام و کلی «انتخابات آزاد»، تا زمانی که آن ‌را با تصریحاتی که نام بردیم تصحیح، تکمیل و کامل نکنند.

پ

• یکی دیگر از افسانه سرایی‌های گفتمان «انتخابات آزاد»، عمده وانمود کردن مقام و نقش آن در تغییرات اجتماعی -‌ سیاسی است.
• این تصور نیز توهم و تخیلی بیش نیست.
• نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان.
• تجارب متعدد تاریخی، در همه جا و از جمله در دموکراسی ‌های غربی، با پیشینه ی دویست ساله‌ ی مدرنیته، نشان داده ‌اند که با انتخابات، ولو در دموکرات ‌ترین و آزادترین شکل آن، دموکراسی واقعی و حقیقی یعنی آن چه که ما «تصاحب مردم بر امور خود و سرنوشت خود» می‌نامیم، تحقق نمی‌پذیرد.
• از سوی دیگر، «انتخابات آزاد» راهگشای اصلی و اساسی نابسامانی‌ های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی... جوامع بشری نیست.
• راهیابی برای غلبه بر این نابسامانی‌ ها را به طور عمده و اساسی ‌باید در مداخله و مشارکت مستقیم خودِ مردم در اداره‌ی امور خود از طریق جنبش‌ها، مشارکت ‌ها و فعالیت‌ های اجتماعی‌شان پیدا کرد تا از طریق انتقال اختیارات و قدرت خود به افرادی معین ولو منتخب - این آریستوکراسی عصر مدرن - که «نمایندگان» مردم یا ملت می‌شوند.
• این را می‌گوییم، نه از برای نفی اصل انتخابات آزاد و همگانی که یکی از بنیادهای وجودی دموکراسی نمایندگی در مدرنیته است، بلکه از این بابت که محدودیت ‌ها و ناتوانایی‌ های آن را بشناسیم و از تصورات موهوم نسبت به نقش و توانایی «انتخابات» در سیاست و در تغییر اوضاع دوری کنیم.
• در عصری که سلطه‌ های اقتصادی، سیاسی، دینی، ایدئولوژیکی، تکنیکی، دانشی، حزبیتی... چون سیستم و مکانیسمی پیچیده از سطح کلان حاکمیت (حکومت و دولت) تا اجزای پیکر جامعه اعمال می‌شوند.
• در دنیایی که دستگاه‌های عظیم اطلاعاتی، تبلیغاتی و رسانه ‌ای، با وجود دموکراتیزاسیون گسترده ناشی از وسایل نوین ارتباط جمعی، به طور غالب و عمده متعلق یا وابسته به این قدرت‌ ها هستند.
• در عصری که این قدرت‌ها «نظر» سازی می ‌کنند تا جایی که مردمانِ رأی‌ دهنده این «نظر» را از آنِ خود می‌ پندارند یا می‌کنند.
• در عصری که این قدرت‌ ها «افکار عمومی» و حتا اپوزیسیونی خود را می‌ سازند و بر افکار و عقاید سلطه ‌ای آشکار یا پنهان اعمال می‌کنند.

• انتخابات و فراتر از آن دمکراسی نمایندگی، آن گونه که امروزه وجود دارد و عمل می‌کند، نه می‌تواند آزادی آورد و نه عدالت و برابری.

ث

• انتخابات به عنوان یکی از ابزارهای اصلی دموکراسی نمایندگی، در آزاد‌ترین و دموکراتیک ‌ترین شکل آن، اعجاز نکرده است و نمی ‌کند.
• این را تجارب متعدد تاریخی و در دوره‌ ی اخیر تجربه‌ ی «بهار عربی» آشکارا نشان داده‌ اند.
• انتخابات، چون انتخاب افرادی به جای خود برای مدیریت جامعه و کشور، چون واگذاری اختیات مردم به عده‌ ای، به نمایندگانی از مردم، برای حکومت کردن، قانون وضع کردن و امر عمومی یا کشوری را اداره کردن، انتخابات چون انتقال، واگذاری و یا سپردن اختیارات و قدرتِ خود - حتا به صورت موفتی و برای دوره ‌ای معین- به نمایندگانی که غالباً وظایف خود را به راستی انجام نمی‌دهند... هیچگاه ترجمان «دموکراسی» به معنای حقیقی آن یعنی «اداره‌ی امور مردم به دستِ خود و برای خود» نبوده است و نیست.

• انتخابات در عین حال نیز هیچگاه آورنده‌ی آزادی‌ های فردی و حقوق شهروندی و مدنی نبوده است و نیست، با این که خودِ انتخابات آزاد به راستی یکی از این آزادی ‌ها و حقوق شهروندی و مدنی به شمار می ‌آید که به خاطر کسب آن، در آن جا که وجود ندارد، باید تلاش و مبارزه کرد.
• آزادی‌ های فردی و حقوق شهروندی و مدنی محصول مبارزات، تلاش‌ ها، دخالت‌ گری‌ها و مشارکت ‌های خود اقشار و طبقات مختلف مردم، به طور مستقیم و بی ‌واسطه، در میدان مبارزه و فعالیت اجتماعی است.
• چنین امری نمی ‌تواند به «دموکراسی نمایندگی» و انتخابات تقلیل یابد.
• در تاریخ مدرنیته بارها دیده ‌ایم و همچنان شاهدیم که با رأی مردم، در آزادترین شرایط دموکراتیک و با شرکت همه‌ی احزاب در روند‌های مختلف‌ شان، نظام‌ ها و پیشوایانی می‌ توانند از صندوق‌ های رأی بیرون آیند که از دیکتاتوری ‌ها و دیکتاتور‌هایی که با سرنیزه و کودتا مستقر شده‌ اند، بسی هولناک‌ تر ‌‌اند.
• این را حداقل ما ایرانیان، سی و سه سال پیش آزموده‌ایم.

ج

• ‌افسانه دیگر، آن است که به دموکراسی نمایندگی، چون امری مقدس و نامیرا می‌ نگرد.
• در حالی که دموکراسی نیز زمینی و میرا ست.

• دموکراسی معنا و هدفِ زندگی و مبارزه‌ ی انسان‌ها نیست، بلکه وسیله ‌ای در راه رسیدن به آن چیزی است که آزادی در رهایی نام دارد.
• دموکراسی در نقطه ‌ای از تاریخ انسان‌ها راه و روشی می ‌گردد برای گذر از خود، برای پشتِ سر گزاردن خود و گذار به سوی رهایی از قید و بند هر قدرت و حکومتی.
• از جمله رهایی از همین «حکومت مردم بر مردم» که به یمن اختراع یونانیان از دیر باز دموکراسی (kratos demos) نامیده‌اند.

• آن چه امروزه، به ویژه در جنبش‌ های اجتماعی در سطح ملی و جهانی، زیر سؤال برده می‌شود، به ویژه از سوی فعالان اجتماعی‌-‌ سیاسی که به میدان مبارزه برای تغییر اوضاع روی می‌آورند، سیستم موجود «نمایندگی» در حوزه‌ی تشکل، سازماندهی، سیاست و به طور کلی در شیوه‌ ها و شکل‌های اداره‌ی امور جامعه، کشور و جهان است.
• از آن جمله است «دموکراسی واقعاً موجود» یا دموکراسی نمایندگی کنونی چون بهترین شکل و شیوه‌ی سازماندهی سیاسی شناخته ‌شده در عصر مدرنیته.
• اما این سیستم که نقش تاریخی مثبت خود را تا کنون ایفا کرده است، امروزه بیش از پیش تضادها، محدودیت‌ ها و ناتوانایی‌ های خود را در ایجاد شرایط و زمینه‌ ها برای تغییرات بنیادین و ساختاری به منظور شکوفایی و رهایی انسان‌ها در آزادی و مشارکت با هم به نمایش می‌گذارد.

• ناسازه یا پارادُکس زمانه ‌ی ما اکنون در این جاست:

1

• از یک سو، تغییرات ساختاری لازم، حیاتی و بنیادین را نمی ‌توان بدون دموکراسی انجام داد، چه در این صورت، به سان بلشویک ‌ها در انقلاب اکتبر، دیکتاتوری و استبداد را حاکم می‌سازیم.

2

• اما از سوی دیگر نیز آن تغییرات را نمی ‌توان با دموکراسی واقعاً موجود انجام داد چون در این دموکراسی، «افکار عمومی» همواره می‌توانند راه را بر دگرسازی انقلابی مسدود کنند.

• نگاه کنیم به نتایج انتخابات دموکراتیک در پی جنبش‌های اجتماعی اخیر در تونس، مصر، اسپانیا و یونان که راست‌ ترین جناح ‌های سیاسی را در این کشورها حاکم می‌کنند.
• در یک کلام می‌توان گفت که از یک سو، بدون دموکراسی و انتخابات دموکراتیک یعنی بدون توافق و رضایت داوطلبانه‌ و آزادانه‌ی خود مردم در کثرت‌شان و از طریق آرای‌شان، تغییرات ساختاری و بنیادین را نمی‌توان و نباید انجام داد، اما از سوی دیگر با دموکراسی نمایندگی موجود و انتخابات دموکراتیک نیز اکثریتی برای تغییرات ساختاری و بنیادین نمی‌تواند شکل گیرد و دوام آورد.
• تا کنون تجربه‌ای نداشته ‌ایم که نافی چنین پارادُکسی باشد.


ادامه دارد

چاله ها و چالش ها (227)

هربرت مارکوزه
هنر و زیبائی شناسی، به مثابه امکان رهایی
نوشته زهره روحی
نقد و بررسی کتاب «گفتاری در رهایی»، نوشته هربرت مارکوزه، ترجمه محمود کتابی
سرچشمه:
مجله هفته
http://www.hafteh.de


ربابه

• به این فراز از این تحلیل زهره روحی باید اندکی دقت کرد:
• «او معتقد است برای آنکه بدانیم کدام جامعه، آزاد است و کدام تحت انقیاد، کافی‌ است به قلمرو هنر و زیباشناسی نگاهی بیندازیم.
• شاید به این دلیل که توقع از هنر همواره بر این پیش فرض استوار بوده که هنر نه وسیله ‌ای برای حفاظت از وضع موجود، بلکه برای نقد و رفتن به فراسوی وضع موجود بوده است»


• بنظر هربرت مارکوزه پیشفرض رایج از هنر این بوده که هنر «نه وسیله ای برای حفظ وضع موجود، بلکه برای نقد و رفتن به فراسوی وضع موجود است.»

• ایشان بر اساس پیشفرضی سرتاپا غلط و ضمنا هنوز اثبات نشده، از هنر و استه تیک معیاری عینی برای تمیز جوامع آزاد و مقید (استبدادی) سرهم بندی می کنند.

• هنر اما مثل مذهب و فلسفه و حقوق و سیاست و غیره جزو عناصر روبنائی هر جامعه است و مثل هر عنصر روبنایی در راستای منافع طبقات اجتماعی مختلف بوده، است و خواهد بود.

• هنر می تواند تا مغز استخوان نماینده منافع طبقه حاکمه باشد و مدافع وضع موجود:
• شاعر و یا فیلسوف می تواند چه بسا بهتر از هر ژنرالی از مناسبات تولیدی حاکم و طبقه حاکمه دفاع کند و یا آن را زیر علامت سؤال قرار دهد و بی اعتبار سازد.

• هنر را هرگز نمی توان انقلابی بی چون و چرا و یا ارتجاعی بی چون و چرا و یا ماورای طبقاتی قلمداد کرد.

• هم کسرایی شاعر و هنرمند بوده و هم صهبا.
• هم طبری هنرمند بوده و هم منوچهر آتشی و این و آن

هم پیکاسو نقاش و هنرمند بوده
و هم نقاشان فاشیستی ایتالیا، اسپانیا، آلمان و غیره

پایان

صهیونیسم (4) (بخش آخر)

سرچشمه:
دایرة المعارف شوروی
(۱۹۷۹)

منبع:
تارنگاشت عدالت

ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری

16

• مبارزات ایدئولوژیکی و برنامه‌ های سیاسی صهیونیسم از طريق سیستم گسترده و متمرکزی از سازمان‌ های صهیونیستی و هوادار صهیونیسم، در ایالات متحده آمریکا و اسرائیل جامه عمل می پوشند.

17

• «آژانس يهود برای اسرائیل» عمدتاً در پیوند با مهاجرت یهودیان به اسرائیل و به عنوان نماینده سازمان جهانی صهیونیستی در دولت اسرائیل فعالیت می‌کند.

18

• «کنگره جهانی صهیونیسم» قانوناً بالاترین نهاد «سازمان جهانی صهیونیسم» است، که از طرف گروهی از رهبران که پیوندهای نزدیک با محافل امپریالیستی مشخصی در ایالات متحده آمریکا دارند، رهبری می‌شود.

19

• کمیته اجرایی «سازمان جهانی صهیونیسم» دو شعبه دارد، که یکی در نیویورک و دیگری در بیت ‌المقدس قرار دارد.

20

• «سازمان جهانی صهیونیسم» سازمان‌های صهونیستی را در بیش از ۶۰ کشور سرمایه ‌داری جهان رهبری و کنترل می‌کند که بزرگترین آنها به شرح زیرند:

الف
• «سازمان بین ‌المللی صهیونیستی زنان»
ب
• «کنفدراسون جهانی صهیونیست‌ های متحد»
ت
• «جنبش جهانی کارگری صهیونیستی»
پ
• «سازمان صهیونیستی آمریکا»
21

• «کنگره جهانی یهود» (تأسیس در ۱۹۳۶) که رسماً غیرصهیونیست است، تحت کنترل عملی «سازمان جهانی صهیونیستی» قرار دارد.

22

• در رابطه مستقیم و یا غیرمستقیم با این سازمان ‌های اصلی، شمار کثیری از سازمان‌ ها، انجمن‌ ها، کمیته‌ های محلی صهیونیستی و هوادار صهیونیسم قرار دارند، که نظام واحد صهیونیسم بین ‌المللی را تشکیل می‌دهند.

23

• «سازمان جهانی صهیونیسم» دارای منابع مالی بزرگی است، که عمدتاً از جانب انحصارات یهودی تأمین می شود.

24

• مبالغی از این پول‌ ها در فرم مالیات از یهودیان جمع ‌آوری می‌شود، مالیاتی که چه بسا اجباری است.

25

• بسیاری از رسانه های همگانی، به انضمام بسیاری از مراکز انتشاراتی و رادیو- تلویزیون، شرکت‌ های فیلم در ایالات متحده آمریکا، اروپای غربی، آمریکای لاتین، آفریقا و استرالیا تحت کنترل یا نفوذ سازمان‌ های صهیونیستی قرار دارند.

26

• صهیونیسم بین‌المللی همیشه شامل گرایشات ایدئولوژیکی، جناح‌ های سیاسی و گروهای متنوع زیر بوده است:

الف
• صهیونیست های سوسیالیستی
ب
• صهیونیست های روحانی
ت
• صهیونیست‌ های مذهبی
پ
• صهیونیست‌های اجتماعی
ث

• صهیونیست‌های رویزیونیستی (حزب فاشیستی هروت امروز و گروه‌ های مشابه)


27

• این گرایشات متنوع منافع اقشار مختلف بورژوازی یهود را نمایندگی می ‌کنند و تغییری در ماهیت اساساً امپریالیستی صهیونیسم پدید نمی آورند، بلکه بر آن سرپوش می نهند.

28

• اختلافات موجود میان سمتگیرهای گوناگون صهیونیسم اصولا از اختلاف نظر بر سر تاکتیک‌ ها فراتر نمی‌روند و اغلب انعکاس مبارزه درونی نخبگان صهیونیست را بر سر مواضع نفوذ اند.

29

• مارکسیست ‌ها همیشه بر بطلان تئوری و عمل صهیونیسم تأکید ورزیده اند.

30


• لنین ماهیت ارتجاعی صهیونیسم را برملا کرده و تأکید بر ان داشته که دگم‌ های آن ارتجاعی، دروغین و بر ضد منافع پرولتاریای یهود است.

31

• لنین تزهای صهیونیسم را مبنی بر طبعیت خاص یهودیان و فقدان اختلافات طبقاتی در بین یهودیان و وحدت منافع آنان به تیغ تیز انتقاد سپرده و اعلام کرده که این ‌گونه ادعاها به قصد منحرف کردن توده‌ های زحمتکش یهود از مبارزه طبقاتی مشترک پرولتاریا صورت می گیرند.

32

• جنبش جهانی کمونیستی ماهیت ضد مردمی و ارتجاعی صهیونیسم و فعالیت صهیونیستی در همه کشورها را محکوم می‌کند.

33

• سند مصوب کنفرانس جهانی احزاب کمونیستی و کارگری در سال ۱۹۶۹ خواهان «بسیج وسیع‌ ترین جنبش اعتراضی بر ضد تبعیض نژادی و ملی، صهیونیسم و یهودی‌ ستیزی بوده که از طرف نیروهای ارتجاعی سرمایه ‌داری تحریک می‌شوند و برای منحرف کردن سیاسی توده‌ ها مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند.

34

• مبارزه مستمر بر ضد صهیونیسم به ویژه از طرف حزب کمونیست اسرائیل صورت می گیرد.

35

• حزب کمونیست اسرائیل به طور متقاعد کننده ‌ای ثابت می‌ کند که صهیونیسم همیشه از طرف نیروهای ارتجاعی افراطی و امپریالیسم مورد بهره‌ برداری قرار گرفته و ایدئولوژی و اعمال صهیونیسم مغایر با منافع زحمتکشان یهود در سراسر جهان و مغایر بامنافع ملی مردم اسرائیل است.

36

• حزب کمونیست اسرائیل نشان داده که مبارزه بر ضد صهیونیسم برای مردم اسرائیل و برای همه نیروهای مترقی ضرورت مبرم دارد.

37

• حزب کمونیست اسرائیل با محکوم کردن برخورد ظاهراً غیرطبقاتی صهیونیسم به «مسأله یهود» ثابت می ‌کند که این مسأله فقط می‌ تواند با پیروزی دموکراسی و سوسیالیسم، آن‌ طور که تجربه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دیگر کشورهای سوسیالیستی نشان می‌دهد، حل شود.

38

• حزب کمونیست اسرائیل مبلغ برادری و دوستی زحمتکشان همه کشورها و مخالف افتراهای ضد شوروی و فعالیت خرابکارانه رهبران صهیونیستی و طبقه حاکمه اسرائیل است.

39

• با تشدید بحران عمومی سرمایه ‌داری، ایدئولوژی صهیونیسم نیز دچار بحران می گردد و بطلان همه مفاهیم آن به نحو روز افزونی آشکار می‌شود:

الف

• اکثریت قاطع یهودیان دگم‌ های صهیونیستی را رد می‌ کنند.

ب

• جمعیت یهودی اتحاد جماهیبر شوروی سوسیالییستی، مانند همه خلق‌های اتحاد شوروی و نیروهای مترقی جهان، سیاست تجاوزگرانه محافل حاکمه صهیونیستی اسرائیل را محکوم می‌کنند.

ت

• ۳۰- مین نشست محمع عمومی سازمان ملل (نوامبر ۱۹۷۵) صهیونیسم را به مثابه فرمی از نژادپرستی و تبعیض نژادی محسوب داشته است.

پ

• روند طبیعی و عینی همگرایی یهودیان در سراسر جهان نیرو می‌گیرد.

ث

• جوامع یهودی کشورهای غرب و جمعیت اسرائیل واقف اند که سیاست‌های صهیونیستی محافل حاکمه اسرائیل ممکن است که جمعیت اسرائیل را به یک فاجعه ملی واقعی بکشاند.


پایان

سیری در شعری از هانی حسینی (1)

سرچشمه:
صفحه فیس بوک
دست نوشته های هانی حسینی


آی دنیا، هیچ حواست هست؟
ما فرزندان توئیم!
این همه ناسازگاری برای چه؟
این همه ساز مخالف زدن، این همه سنگ جلوی پا انداختن برای چه؟
تو که هر سازی زدی، ما رقصیدیم!
تو که هر چه گفتی، کردیم!
یک بار هم که شده، فقط یک بار ما می زنیم و تو برقص!
هانی

• سرنوشت همه کسانی که به ساز غیر می رقصند، همیشه همین است.

• فرق طبیعت اول (دنیا) با طبیعت دوم (هانی) جز این نیست:
• نرقصیدن به ساز این و آن.

• رهائی از گردنه دیالک تیک صعب العبور جبر و اختیار می گذرد.

جبر هستی
کر و لال و کور است و بی اعتنا ست همیشه
به خواهش و کرنش این و آن
!
پایان

چاله ها و چالش ها (226)

دیالک تیک جبر و اختیار
(دیالک تیک ضرورت و آزادی)

سه مفهوم درباره آزادی

(لیبرالی، دموکراتیک و سوسیالیستی)
استفانو پتروچیانی
مترجم: محمدتقی برومند (ب. کیوان)
سرچشمه:
اخبار روز
http://www.akhbar-rooz.com


برزویه طبیب
معنای دیالک تیکی وماتریالیستی آزادی سوسیالیستی



• آزادی مفهومی اجتماعی است و نه شخصی و نه مفهومی منفک از اجتماع .
• آزادی یعنی عشق به خود اجتماعی، یعنی من اجتماعی بتوانم هرچه دلم بخواهد انجام دهم.
• ولی انچه را که من دلم می خواهد، چه چیزی تعیین می کند.
• بر اساس ایده ماتریالیسم تاریخی، شرایط مادی زندگی من، نقش من در تولید، شیوه برخورداری من و غیره که بواسطه دولت، بعنوان نیروی محافظ و ابقا کننده این شرایط مادی، استقرار واستمرار می یابد.

• حال اگر استمرار و شکوفایی این شرایط مادی در تقابل و تخاصم با استمرار و شکوفایی شرایط مادی زندگی دیگران نباشد، آنچه آمال و خودخواهی های من است در تقابل و تخاصم با آمال و خودخواهی های دیگران نخواهد بود.
• از طرف دیگر، دولت و قانونی که مدافع خودخواهی های دیگران است، در تقابل با خودخواهی من نیست و بالعکس.
• زیرا آمال من و دیگران درمقابل هم نیستند.
• زیرا عامل تعیین کننده آنها، یعنی شرایط مادی زندگی همه ما در تخاصم نیستند.
• اینجا ست که من دولت و قانون و دیگران را نه به عنوان عامل محدود کننده آمال خود، بلکه به عنوان ابزار نیل به این آمال و گسترش افق آنها می یابم.
• این است معنای دیالکتیکی وماتریالیستی آزادی سوسیالیستی .
• رجوع کنید به توضیحات پلخانوف

میم نون
معنای دیالک تیکی وماتریالیستی آزادی سوسیالیستی از دیدگاه برزویه طبیب
برزویه طبیب:
آزادی مفهومی اجتماعی است و نه شخصی و نه مفهومی منفک از اجتماع

دیالک تیک ضرورت و آزادی

• آزادی و یا اختیار مقوله ای فلسفی است.
• حتی قدمای قرون وسطای ما از قبیل سعدی و حافظ به دیالک تیک جبر و اختیار وقوف بی چون و چرا دارند:

حافظ
رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا
که بر من و تو در اختیار نگشاده است.

• حافظ در این بیت، دیالک تیک جبر و اختیار (دیالک تیک ضرورت و آزادی) را در نظر دارد.
• البته در تفکر اسلامی (حافظ) جبر با جزم «مشیت الهی» یکی تلقی می شود:

• منظور حافظ نیز همین فاتالیسم است:
• به هر چه که رزق معین تو ست، راضی باش.
• زیرا در آزادی (اختیار) به روی بنی بشر بسته است.


• در قاموس حافظ انسان مختار نیست.
• وابسته به اراده الهی است.

• در ماتریالیسم دیالک تیکی و تاریخی نیز همین دیالک تیک جبر و اخیتار برای توضیح روندهای اجتماعی و طبیعی به خدمت گرفته می شود:
• در مقوله «جبر» (ضرورت) قانونمندی های عینی هستی طبیعی و اجتماعی گنجانده می شوند.

• اختیار (آزادی) انسانی به میزان شناخت انسان از جبر طبیعی و یا اجتماعی است.
• به قول هگل، «آزادی درک ضرورت (جبر) است!»
• به قول انگلس، نیای انسانی در ایام جدائی از عالم حیوانی تقریبا به اندازه حیوانات مقید (ناآزاد) بوده اند ولی با گذشت زمان در روند کار و ببرکت کار به شناخت قانونمندی های عینی هستی نایل آمده اند و نتیجتا به کسب آزادی.

• بقیه تراوشات فکری طبیب نیز من درآوردی و نادرست اند.

• اتفاقا همین ب. کیوان گرامی در ایام جوانی کتابچه محتصری راجع به مقولات فلسفی ترجمه کرده اند.
• اگر همان کار ایام جوانی را پی گرفته بودند، بانی خیر بیشتری می گشتند.

برزویه طبیب
تراوشات ذهن من

• به میم نون گرامی که تراوشات ذهن من موافق طبع شان نبوده.
• اولا مقولات فلسفی هم مقولاتی اجتماعی هستند و نه مقولاتی منفک از اجتماع.
• دوما شناخت ضرورت و روند کار نیز مقولاتی اجتماعی هستند.
• زیرا انسانها به مثابه اعضای جامعه و نه منفردا درگیر شناخت و کار می شوند و حتی رابینسون کروزو نیز هر چند زن نداشت، ولی جمعه با او بود.
• سوما ماتریالیسم دیالکتیک نه جبرگرا است و نه اختیار گرا.
• چهارم اینکه مقاله در مورد آزادی های سیاسی و مدنی است و نه جبر و اختیار.
• دوباره بخوانیدش.
• پنجم اینکه جزوات ب. کیوان واشعار قدما برای ورود به بعضی مباحث کافی نیست.

میم نون
بحث بارآور با اطبا

• وقتی کسی تحت عنوان «معنای دیالک تیکی وماتریالیستی آزادی سوسیالیستی» قلمفرسائی می کند، در عالم سیاست پرسه می زند و یا در عالم فلسفه؟
• ماتریالیسم دیالک تیکی مکتبی سیاسی است و یا فلسفی؟
• جزو علوم اجتماعی است و یا جزو فلسفه است؟
• آزادی سوسیالیستی کذائی مفهومی سیاسی است و یا مقوله ای فلسفی است؟
• آیا محسوب داشتن مقولات فلسفی به عنوان زیرمفاهیم علوم اجتماعی وارونه کردن دیالک تیک جزء و کل نیست؟
• آیا در مطب اطبا مفاهیم فلسفی، عام ترین مفاهیم محسوب نمی شوند؟

• آیا مفاهیم و مقولات فلسفی قابل تعمیم به همه عرصه های هستی نی
ستند؟

پله خان اوف در این زمینه چیز قابل توجهی به اطبا نگفته؟
میم نون کی در باره مقاله ب. کیوان بحث کرده که خوانده باشد و یا نخوانده باشد؟
پایان

چاله ها و چالش ها (225)

امپراتوری سکوت، سکوت را می شکند
میان قدرت حزب بعث و بهار عربی
رژیم منسوخ سوریه
منبع:
سایت بنیاد خیریه رزا لوگزامبورگ

مایس الکریده
(عضو کمیته هماهنگی تغییرات دموکراتیک در سوریه)
برگردان ناهید جعفرپور
سرچشمه:
مجله هفته
http://www.hafteh.de


حسن

• این مقاله ارزش علمی ندارد و به درد رادیو و تلویزیون عوامفریب آلمان می خورد.
• مفاهیمی که در این مقاله برای توضیح (تحریف) روندها به خدمت گرفته می شوند، عوامفریبانه اند تا روشنگرانه.
• «با آموخته های کودتای نظامی قدیمی در سوریه، نیروی ارتش را تحت ایدئولوژی و فرهنگ حزب بعث رژیم بطور کامل و نامحدود قرار داد و همزمان افسران ارشد ارتش را از میان نیروهای امنیتی برگزید. بطوری که کل ارتش بطور کامل در کنترل نیروهای امنیتی قرار گرفت»

• نویسنده چنان از مفاهیم «ارتش و کودتای نظامی و حزب بعث و نیروهای امنیتی» استفاده می کند که انگار فحش خواهر و مادر اند و محتوای مطلقا ارتجاعی و ضد خلقی دارند.

• حزب بعث در مصر و عراق و سوریه در آغاز حزب رستاخیز خلق عرب بوده و محتوای ملی، ضد امپریالیستی، دموکراتیک و «سوسیالیستی» داشته است.
• ارتش در این دوره خصلت ملی، خلقی و ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی داشته است.
• ارتش سوریه به احتمال قوی کماکان هم دارد.

مفهوم « نیروهای امنیتی» مفهومی انتزاعی است.
در این مفهوم هم می توان نیروهای طرفدار خلق را پر کرد و هم نیروهای ضدخلقی را.
پایان

دیالک تیک کمیت و کیفیت (10)

کیفیت (7)
پروفسور دکتر کامیلا وارنکه
برگردان شین میم شین

7

کیفیت در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی


10


• وابستگی کیفیت به روابط و سیستم های مختصات، تغییری در عینی ـ واقعی بودن آن نمی دهد، زیرا روابط هم بنوبه خود مانند چیزها واقعی اند.

11

• اما پیوند کیفیت با سیستم های مختصات معین بدان خصلت نسبی می بخشد:
• آنچه در رابطه با ابژکتی کیفیت محسوب می شود، می تواند در رابطه با ابژکت دیگری خاصیت غیرماهوی تلقی شود:

الف


• به قول لنین، «لیوان هم استوانه شیشه ای است و هم لیوان آبخوری است.

ب

• لیوان اما فقط حاوی این دو خاصیت، خصوصیت و جنبه نیست، بلکه حاوی خواص، خصوصیات، جوانب، روابط متقابل و وساطت های بیشمار با کل جهان است.

ت

• لیوان چیز سنگینی است و می توان آن را به عنوان وسیله ای برای پرتاب بکار برد.

پ

• لیوان را می توان برای جلوگیری از پراکنده شدن نامه ها روی آنها قرار داد و یا از آن برای گرفتن پروانه استفاده کرد.

ث

• اگر کسی لیوان را به عنوان ظرف آبخوری بکار برد، برای او دانستن اینکه فرم لیوان استوانه ای است و یا جنس آن، شیشه ای است، اهمیتی ندارد، آنچه برای او مهم است، شکاف نداشتن لیوان است.

ج

• ولی اگر بر عکس، کسی لیوان را نه برای آبخوری، بلکه برای امر دیگری لازم داشته باشد که هر استوانه ای برای آن مناسب است، آنگاه شکاف داشتن لیوان و یا اصلا بی ته بودن آن، برای او مهم نخواهد بود...»

• (کلیات لنین، جلد 32، ص 84)
12

• اگر کسی رشته پیوند کیفیت با سیستم مختصات را قطع کند و مطلق سازد، این امر درنهایت بمعنی انکار خصلت سیستمی واقعیت و بالاخره بمعنی انکار وجود چیزها بطور کلی خواهد بود.

13

• اگر چیزی همیشه و ازهر نظر کیفیت و فقط کیفیت باشد، نمی تواند در عین حال بطور کمی تعیین شود، از عناصری تشکیل یافته باشد، حتی از عنصر واحدی شکیل یافته باشد.
• زیرا «عنصر واحد» نیز ازتعین کمی حکایت می کند.

14

• اما هر چیز برای اینکه وجود داشته باشد، باید حداقل از یک عنصر تشکیل شده باشد، یعنی از خویشتن خویش تشکیل شده باشد.
• و گرنه نمی تواند وجود داشته باشد.
15

• و لذا در عالم واقع، کیفیات بی پیوند با چیزها، یعنی کیفیات بمثابه ماهیت های مستقل، نمی توانند وجود داشته باشند:

16

• به قول کلاسیک های مارکسیسم، «فقط چیزها با کیفیت هائی و در واقع با کیفیات بیشماری وجود دارند.»
• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 20، ص 500)

17

• کیفیت در تعین خود بمثابه خاصیت مختص سیستم مختصات مشخص، به مرزبندی ابژکتی نسبت به ابژکت های دیگر منجر می شود.


ادامه دارد