۱۴۰۵ مهر ۲, پنجشنبه

درنگی در تحلیلی از سایت توده ای ها (۴)

 

 https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/

ویرایشی و درنگی 

از

شین میم شین


حاکمیت استعمارستیز و مردم‌کُش
 «چپ» چه باید بکند؟ 

نقدِ نوشته‌ی «حقیقت» و «چپِ ضدامپریالیست»

هنگامی که «حقیقت» از «تضاد اصلی» در شرایط جنگی سخن می‌گوید، درک خود از جنگ (؟) را تعریف نمی‌کند. 

بگذارید با نگاهی کوتاه به تاریخ جنبش کارگری ببینیم که در چه شرایطی کمونیست‌ها کاربرد این تاکتیک را درست می‌دانستند.

بررسی دوران جنگ جهانی دوم نشان می‌دهد که برتری دادن به نبرد ضدامپریالیستی بر نبرد طبقاتی، یک تاکتیک عملگرایانه (؟) بود که کمینترن آن را برنامه‌ریزی کرده بود. 

در همه این کشورها، همکاری با نیروهای دیگر زمانی رخ داد که کشور در اشغال بیگانگان یا زیر فشار اشغال شدن بود.

 نمونه بارز آن یوگسلاوی است، جایی که تیتو، رهبر کمونیست پارتیزان‌ها، پیکار اصلی را نه علیه بورژوازی درون‌مرزی بلکه علیه اشغالگران فاشیست تعریف کرد و حتا با چرچیل، نماد امپریالیسم بریتانیا، متحد شد. 

در چین نیز، هنگامی که بخش‌های بزرگی از خاک چین زیر اشغال ژاپن بود، حزب کمونیست در سال ۱۹۳۵ سیاست «جبهه متحد ملی ضدژاپنی» را با بورژوازی ملی تصویب کرد. 

در فرانسه نیز، در شرایطی که کشور زیر اشغال آلمان نازی بود، حزب کمونیست با نیروهای گلیست متحد شد. 

در همه این نمونه‌ها، این یک چرخش تاکتیکی از «انقلاب طبقاتی» (؟) به «رستگاری ملی» (؟) بود. 

اما نکته مهم این است که نبرد طبقاتی هرگز رها نشد؛ بلکه پس از پایان نبرد علیه اشغالگران، بی‌درنگ از سر گرفته شد.

«حقیقت» از سازش طبقاتی در شرایط جنگی می‌گوید. 

ولی جنگ چیست؟ 

اگر جنگ، بمبارانِ شهرها از سویِ دشمنانِ بیرونی و اشغال کشور از سوی بیگانگان است، پاسخِ «حقیقت» می‌تواند به‌جا باشد؛ اما اگر جنگ، روزگاری است که دشمنان نقشه‌ها می‌کشند، اما آسمان از بمب‌افکن‌ها تهی است و خاکِ میهن از چکمه‌هایِ سربازانِ بیگانه – یعنی جنگی که هرگز پایان نمی‌یابد و همیشه «خطرِ بیرونی» در آن بهانه‌ای برای سرکوبِ داخلی است – آن‌گاه پاسخِ «عموزاد»، یعنی به چالش کشیدن «سرکوب داخلی»، به‌سانِ نیازی برجسته خودنمایی می‌کند.

افزون بر این، «چپِ ضدامپریالیست» نمی‌تواند به توده‌ها پاسخ دهد که چرا پس از پایانِ جنگ، به‌جای گشودنِ فضایِ سیاسی، جمهوری اسلامی سرکوب را افزایش بخشید. 

بازسازیِ نهادهایِ امنیتی و افزایشِ اعدام‌هایِ سیاسی نشان می‌دهد که حاکمیت، خطرهایِ بیرونی را نه فرصتی برای آشتی با مردم و سامان‌های سیاسی میهن‌دوست ولی مخالف، بل‌که ابزاری برای ماندگاریِ خود می‌داند. 

هرچه توانِ نظامیِ حکومت برجسته‌تر می‌شود، فشار بر آزادی‌هایِ مدنی در درون نیز افزایش می‌یابد. 

مخالفانِ سیاسی و خواست‌هایِ اجتماعی به «مسئله‌ی امنیتی» دگرگون می‌شوند. (؟)

انجمن‌هایِ کارگری، کنشگرانِ حقوقِ زنان، روزنامه‌نگاران و جنبش‌هایِ دانشجویی، همگی با فشار روبه‌رو هستند. 

خواست‌هایِ صنفی و معیشتی گاهی با اتهاماتی مانند «خرابکاری» پاسخ داده می‌شوند. 

پیامد، جامعه‌ای است که در آن فضای آزادیِ انجمن، بیان و اعتراض بسته شده است.

افزایش و گسترش سرکوب، ترس، بازداشت و زندان، نشانگرِ شکافِ ژرفِ میانِ حاکمیت و جامعه  (؟) است.

 اگر مردم پیروزیِ جنگ را از آنِ خود می‌دانستند، چنین سرکوبی بی‌دلیل بود. 

«انضباطِ پادگانی» فضایی آفریده که هر حرکتِ خودجوش با واکنشِ امنیتی روبه‌رو می‌شود. 

این شرایط، نه‌تنها ابزارِ کنترلِ سیاسی، بل‌که پیاده‌سازی سیاست‌هایِ اقتصادیِ نئولیبرالیستی پرهزینه – مانند آزادسازیِ قیمت‌ها و کاستن از خدماتِ همگانی – را بدونِ رویاروییِ جدی با مردم فراهم می‌کند.

«چپِ ضدامپریالیست» هیچ پاسخی برای این پرسش ندارد که سرمایه‌گذاریِ هنگفتِ برنامه‌ی هسته‌ای، چه تأثیری (تأثیر) مثبتی بر توانِ دفاعیِ کشور داشته است. 

بگذارید در همین جا بگوییم، که داشتن سازکارهای انرژی اتمی در جهان حق همه‌ی کشورها، در میان آن‌ها ایران است. 

هیچ نهاد جهانی زیر کنترل امپریالیسم، و یا کشورهای امپریالیستی با زورگویی نباید درباره برنامه‌های تهیه انرژی دیگر کشورها تصمیم بگیرند. 

باز هم باید پذیرفت که حتا دستیابی به بمب اتمی به کشورها نیروی بازدارنده پرتوانی در برابر بیگانگان می‌دهد؛ نمونه روشن آن روسیه، اسرائیل و جمهوری خلق کره است.

با این همه، با نگاهی به رویدادهایِ چهار دهه‌ی گذشته و سرمایه‌گذاریِ هنگفتی که جمهوری اسلامی بر رویِ انرژیِ اتمی نهاده است، می‌توان به روشنی دید که این سیاستِ هسته‌ای، نه درست برنامه‌ریزی شده بود و نه درست پیاده شده است.  

تحلیلِ جنگِ کنونی به روشنی نشان می‌دهد که این سرمایه‌گذاریِ گران‌بها، حتا به کارِ دفاع از کشور در برابرِ یورشِ بیگانگان نیز نیامده است.

 آنچه کلیدِ پیروزیِ ایران در این جنگ شد، نه برنامه‌هایِ هسته‌ایِ پرهزینه، بل‌که پهپادها و موشک‌هایِ ارزان‌بها (؟) بود؛

 ابزارهایی که با هزینه‌ای بسیار کمتر، بازدارندگیِ بسیار بیشتری آفریدند.

 تجربه جنگ کنونی آشکارا نشان داده است که به زیر بازرسی گرفتن رفت و آمد تنگه هرمز ابزار جنگی بهتر و کاراتر برای ایران بوده است.

این واقعیت (؟)، پرسشی بنیادین پیش می‌نهد: 

آیا دنبال کردن این راه پرهزینه، به‌راستی در راهِ منافعِ ملی و رهاییِ جامعه است، یا تنها به سودِ شبکه‌هایِ رانتی و انحصارگرانه‌ای است که از تحریم و تنش، نان و آب خود را می‌گیرند؟

هزینه‌هایِ برنامه‌ی هسته‌ای و تحریم‌هایِ برآمده از آن بر مردم، رویِ دیگرِ این سکه است. 

(؟)

تحریم‌ها افزون بر فشارِ اقتصادی، زیرساخت‌هایِ برجسته کشور را فرسوده و ناتوان ساخته است.

(؟)

 ارزشِ پولِ ملی افت کرد، تورم بالا رفت و هزینه‌ی زندگیِ خانواده‌هایِ کارگری چندین برابر شد. 

بسته‌شدنِ کارگاه‌ها به دلیلِ نبودِ موادِ اولیه و قطعِ ارتباطاتِ مالی، موجی از بی‌کاری آفرید.

 بیشترین فشار بر طبقه‌ی کارگر و گروه‌هایِ کم‌درآمد نشسته (؟) است.

 دستمزدها در برابرِ تورم، ارزشِ خود را از دست داده و پدیده‌ی «کارگرانِ فقیر» را گسترش داده است. 

افزایشِ بهایِ مسکن و اجاره‌بها، میلیون‌ها نفر را به حاشیه‌ی شهرها رانده و زنان، به‌ویژه سرپرستانِ خانوار، بیش از پیش به دره نداری انداخته شده‌اند.

 افزون بر این، هزینه‌ی نزدیک به دو تریلیون دلاریِ برنامه‌ی هسته‌ای و تحریم‌هایِ برآمده از آن، سرمایه‌ای را که می‌بایست برای بهداشت، آموزش، آبادانی و رفاهِ همگانی به کار برده شود، بر باد داده است. 

برنامه‌ی هسته‌ای، که می‌بایست ابزارِ بازدارندگی در برابر دشمنان باشد، بهانه‌ای برای فشار و سرکوب مخالفان شد. 

(؟)

تصمیم‌گیری درباره‌ی این سیاست‌ها، بدون همه‌پرسی از مردم انجام شده و هزینه‌هایِ آن بر دوشِ مردمی نهاده شده که در تصمیم‌گیری نقشی نداشته‌اند.

این برنامه‌ها، شبکه‌های بزرگ رانتیِ وابسته به قدرت ساخته است که از انحصارِ ارزی و سوداگری بهره بردند.

 در سایه‌ی تحریم، شبکه‌ای از «تراستی‌ها» شکل گرفته که میلیاردها دلارِ درآمدِ نفت را از چرخه‌ی رسمی بیرون می‌کند.

 این شبکه از سه راه به بحران دامن می‌زند: 

فرارِ سرمایه،

 سودجویی از تحریم، 

و

 بحرانِ ارزی.

 برای بخشی از شبکه‌هایِ وابسته به قدرت، تحریم و جنگ نه خطر، بل‌که فرصتی برای انباشتِ دارایی است. 

افزون بر این، برنامه هسته‌ای یکی از مهم‌ترین  سازه‌های شکل‌گیری بورژوازی نظامی در جمهوری اسلامی بوده است.

ادامه دارد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر