۱۱
آرامش وقتی حاصل می آید که خواهش و فهم با محبت کامل همدیگر را در آغوش بکشند.
معنی تحت اللفظی:
پیش شرط رسیدن به آرامش پیوند کامل خواهش و فهم و محبت است.
قبل از بررسی مفاهیم این ادعای کنفوسیوس و طلابش باید به متد فکری آنها بپردازیم:
حضرات برای رسیدن به آرامش، دیالک تیک آرامش درونی و آرامش برونی را تخریب می کنند ، قطب آرامش برونی (شرایط زندگی) را دور می اندازند و قطب آرامش درونی را مطلق می کنند.
در حالیکه نقش تعیین کننده از آن آرامش برونی است.
وقتی شرایط زندگی کسی وخیم باشد، یعنی آرامش برونی لازم را از دست داده باشد، طبیعی است که آرامش درونی اش را از دست بدهد و حتی دستخوش ناخوشی های روحی و روانی گردد.
از انجا که کنفوسیوس و طلابش روشنفکران طبقه حاکمه اند و اهل کار فیزیکی نیستند و نان شان همیشه در روغن است، برای آرامش برونی اعتنایی ندارند.
مثلا نمی دانند که بشر قبل از اینکه به «خواهش و فهم و محبت» بیندیشد، به مایحتاح حیاتی شخصی و خانوادگی و طبقاتی خود می اندیشد.
تز اساسی مارکس:
درک ماتریالیستی تاریخ
درک ماتریالیستی تاریخ
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15921
پایان
آرامش وقتی حاصل می آید که خواهش و فهم با محبت کامل همدیگر را در آغوش بکشند.
آرامش و خواهش و فهم و محبت
همه عناصر فکری و روحی و روانی اند.
یعنی ثانوی اند.
می توان گفت که کنفوسیوس و طلابش
دیالک تیک ماده و روح
(وجود و شعور، وجود جامعتی و شعور جامعتی)
را
وارونه می سازند.
یعنی
نقش تعیین کننده را از آن روح (شعور) قلمداد می کنند.
یعنی
موضع ایدئآلیستی می گیرند و در جامعه بشری درک ایدئآلیستی تاریخ را نمایندگی و تبلیغ می کنند.
درک ایدئالیستی تاریخ
https://mimhadgarie.blogfa.com/post/15917
پایان
اما منظور حضرات از خواهش و فهم و محبت چیست؟
خواهش
همیشه طبقاتی است.
خواهش اشراف فئودال کجا و خواهش رعایا و برده ها کجا؟
فهم
هم همیشه طبقاتی است.
توده مولد و زحمتکش گرفتار نان بخور و نمیر است و از نعمات فکری و فرهنگی (تحصیل و آموزش و پرورش و هنر و استه تیک و غیره) عمدتا محروم اند.
هزاران سال است که کار فکری و هنری و استه تیکی و غیره در انحصار اقلیت متعلق به طبقات حاکمه است.
فرزندان توده مولد و زحمتکش
از تحصیلات مدرسی و به ویژه تحصیلات عالی چه بسا محروم اند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر