کنفوسیوس و طلابش تنها راهی که برای آموزش می شناسند و توصیه می کنند، پرسش است.
این اما به چه معنی است؟
این اولا بدان معنی است
که آموزش فقط می تواند مستقیم و بیواسطه باشد.
یعنی
آموزش باید از معبر دیالک تیک پرسش و پاسخ بگذرد.
یعنی
اگر مرجع همه چیز دانی در دسترس نباشد، آموزش محال خواهد بود.
این ثانیا بدان معنی است
که حضرات آموزش را در انتقال نظرات و چه بسا خرافات خلاصه می کنند.
آموزش بدین طریق در شنیدن پاسیو (منفعلانه) دعاوی حریفی و نشخوار مکانیکی آنها خلاصه می شود.
بی دلیل نیست که حضرات خود را استاد قلمداد می کنند و دعاوی خود را در و گوهر (گنجینه زندگی) جا می زنند.
نورالدین کیانوری
(۱۲۹۴ – ۲۵ مرداد ۱۳۷۷)
دکترای مهندسی عمران، فعال سیاسی ایرانی و دبیر اول کمیته مرکزی حزب توده ایران از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ بوده است.
او نوه پسری شیخ فضلالله نوری بود.
کیانوری با پایان تحصیلات خود در ۱۳۱۹، به ایران آمد و در ۱۳۲۱ به حزب تازه تأسیس توده پیوست.
با اوجگیری جریان انقلاب ۵۷ دبیر حزب شد و در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ به ایران بازگشت.
کیانوری بعد از انقلاب، بازداشت و محاکمه شد و پس از آزادی از زندان اوین نیز، تحت مراقبت ویژه وزارت اطلاعات بود و تا پایان عمر خود در حبس خانگی به سر برد.
وی در ۲۵ مرداد ۱۳۷۷ فوت کرد.
نورالدین کیانوری هم جلسات خود با مریدان را پرسش و پاسخ نام داده بود و خط مشی حزب را بدین طریق منتقل می کرد.
بدون اینکه توان تجزیه و تحلیل مارکسیستی جامعه را داشته باشد و چیزی به حواریون بیاموزد.
وقتی هم که حزب توده بیرحمانه و خونین سرکوب شد، کسی نمی دانست چه باید بکند.
یک میلیون پرسش در دالان های تو در توی اذهان پرسه می زد و خبری از پاسخ درخوری نبود.
این اندرز کنفوسیوس و طلابش
ثالثا مبتنی بر طرز «تفکر» اسکولاستیکی است:
بدین طریق جای خود اندیشی را، یعنی جای استقلال فکری و نتیجتا استقلال عملی را پرسش از این و آن و وحی منزل تصور کردن دعاوی آنها و نشخوار مصلحتی دعاوی آنها می گیرد.
یعنی
اعتنایی به حقیقت و کشف دشوار حقیقت صورت نمی گیرد.
در نتیجه فاتحه ای بر آزادی اراده خوانده می شود.
جامعه بدین طریق به حوزه فقهیه تبدیل می شود و خطا پشت یر خطا صورت می گیرد و خریت بر تحت می نشیند و
حکمرانی می کند.
راستی فوت و فن خود اندیشی و آموزش اکتیو و خلاق چیست؟
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر