
https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/
ویرایشی و درنگی
از
شین میم شین
حاکمیت استعمارستیز و مردمکُش «چپ» چه باید بکند؟
پیشگفتار
در روزگارِ دشوارِ کنونی، که ایران با سه گونه گرفتاریِ همزمان دستبهگریبان است:
۱
– خطر یورش دوباره بیگانگان،
۲
بحرانِ اقتصادی
۳
سرکوبِ درونی
«چپ»ِ ایران و جهان با پرسشی سرنوشتساز روبهروست:
در برابر حاکمیتی که هم در برابر زورگویی امریکا ایستاده و هم ساختار درونی سرکوبگر و سرمایهداری نئولیبرالیستی-رانتی دارد،
چه باید کرد؟
دو نوشتاری که در اینجا به بررسیشان مینشینیم
– یکی از رفیق «عباد عموزاد»
(«چپ رهاییبخش»)
به نام «چرا رژیم ولایت فقیه را نمیتوان نیروی ضدامپریالیستی دانست؟»
و
دیگری از رفیق «محمد حقیقت» («چپ ضدامپریالیست»)
به نام «چپ جهانی و مسئلۀ تضاد اصلی»
هر دو در چارچوبِ مارکسیستی نوشته شدهاند،
اما گرایش به دو سویِ گوناگون «چپ» دارند.
نگارنده، این دو نویسنده را نمایندگانِ روشناندیش و واقعبین در درونِ دو دیدگاهِ یادشده میداند.
«عموزاد» و «حقیقت»
با همهی ناهمسانیهایی که در این نوشتار به آنها خواهیم پرداخت،
در جایی ایستادهاند که هنوز میتوان از آن به گفتوگو و هماندیشی اندیشید.
از این رو، بررسیِ این دو نوشتار را میتوان کوششی برای گشودنِ راهی میانِ دو قطبِ متضاد دانست؛
راهی که شاید به همگراییِ بیشترِ «چپ» در روزگارِ دشوارِ کنونی بینجامد.
بگذارید در آغاز بگوییم که نگارنده نامهایی مانند «چپ ضدامپریالیست» و «چپ رهاییبخش» را درست نمیداند.
«چپ» هم ضدامپریالیست و هم رهاییبخش است.
افزون بر این، اینگونه برچسبها بیشتر جداییافکن است، آن هم در زمانی که «چپ» در رویارویی با دشمنان بیشمار مردم، بیش از پیش به همگرایی، همافزایی، هماندیشی و همکاری نیاز دارد.
این نوشتار با نگرشی دیالکتیکی، نخست همسانیها و ناهمسانیهای این دو مقاله را میکاود،
سپس به نقدِ یکسویهنگریِ هر یک میپردازد
و در پایان،
دیدگاهی فراگیر پیش مینهد که همزمان به ستیز با امپریالیسم، ساختارِ طبقاتیِ دولت، و نقشِ تاریخیِ طبقهی کارگر بنگرد.
این بررسی، کوششی است برای رسیدن به راهبردی طبقاتی و مستقل در برابر دشوارترین چالشِ سیاسیِ روزگار ما.
همسانیهای این دو دیدگاه
با این که این دو مقاله ریشه در دو دیدگاه گوناگون در «چپ»ِ امروز دارند، همسانیهای چشمگیری میانشان دیده میشود که میتواند زمینهی گفتوگو و همفهمی را فراهم آورد.
نخستین و مهمترین همسانی،
پذیرشِ واقعیت ستیزِ جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل است.
هر دو مقاله به روشنی میگویند که این ستیز را نمیتوان به «نمایش» یا «توطئه» فروکاست.
«عموزاد» مینویسد که تحریمها، فشارِ اقتصادی، خطر نظامی و دستاندازیهای بیرونی، پیامدهای راستینی بر جامعهی ایران داشتهاند و نپذیرفتن این واقعیت، علمی نیست.
«حقیقت» نیز یورش آمریکا و اسرائیل به ایران را کاری جنایتکارانه میخواند و از توانِ ایران در ضربه زدن به یورشگران سخن میگوید.
هر دو از این نقطه، بهسانِ پیشفرضی تحلیلی و ناگزیر بهره میجویند. (؟)
دومین همسانی،
نقدِ دوگانهسازیِ «یا دولت یا آمریکا» است.
هر دو مقاله تا اندازهای از آن دامِ تحلیلیِ که نیروهای مخالف را به گزینشِ میانِ دفاع از جمهوری اسلامی یا همسویی با آمریکا وادار میکند، دوری میجویند.
«عموزاد» رک و راست میگوید که نیروهای دموکراتیک باید بتوانند دو حقیقت را همزمان ببینند:
قدرتهای امپریالیستی میتوانند بر زیانِ مردم ایران عمل کنند و جمهوری اسلامی نیز میتواند بر زیانِ همان مردم عمل کند.
«حقیقت» هرچند بیشتر دربارهی دفاع ایران در برابر یورشگران سخن میگوید،
اما در پایانِ نوشتار میپذیرد که هیچ کاستی یا ناخشنودیِ درونی نمیتواند بهانهای برای یورش بیگانگان باشد و بهگونهای غیرمستقیم، کاستیهای درونی را میپذیرد.
این همسانی نشان میدهد که هر دو نویسنده از آن منطقِ «دشمنِ دشمنِ من، دوستِ من است» دوری گرفتهاند، هرچند با جهتگیریِ ناهمسان.
سومین همسانی،
بهرهگیری از چهارچوبِ مفهومیِ مارکسیستی است.
هر دو مقاله از واژگان و مفاهیم مارکسیستی بهره میبرند.
«عموزاد» از مفاهیمِ آلتوسری مانند فراتعیین، صورتبندی اجتماعی، مناسباتِ تولید، انباشتِ سرمایه و سرمایهداریِ سیاسی بهره میگیرد.
«حقیقت» نیز از مفاهیمِ امپریالیسم و تضادِ اصلی سخن میگوید.
این همسانی نشان میدهد که هر دو مقاله خود را در سنتِ «چپ» و مارکسیستی میشناسانند و از گروههای لیبرال یا نگهدارندهی شرایط کنونی دورند،
هرچند در کاربستِ این مفاهیم با یکدیگر ناهمسانیِ جدی دارند.
چهارمین همسانی،
افشاری (پافشاری؟) بر «استقلال» بهسانِ ارزشی سیاسیِ بنیادین است،
هرچند درونمایه آن ناهمسان است.
«عموزاد» میانِ استقلالِ دولت و رهاییِ اجتماعی جدایی میاندازد و بر این باور است که استقلالِ دولتی، اگر با افزایشِ توانِ جامعه برای سرنوشتسازی همراه نباشد، ناتوان و حتا سرکوبگر است.
«حقیقت» اما بر استقلالِ ملی و نگهداشتِ یکپارچگیِ سرزمینی در برابرِ یورش بیرونی پافشاری دارد و آن را پیششرطِ هر دگرگونیِ اجتماعی میداند.
با همهی ناهمسانی در تعریف، هر دو مقاله «استقلال» را از والاترین ارزشهای سیاسی میشمارند.
پنجمین همسانی،
هر دو، دلبستهی ایران و نگرانِ سرنوشتِ مردم هستند، اما هر یک، «ایران» را بهگونهای دیگر میبیند و برایِ نجاتِ آن، راهی دیگر پیش میگیرد.
هر دو، میهندوستاند، اما میهندوستیِ آنها در پاسخ به این پرسش از هم جدا میشود:
«آیا میتوان همزمان از میهن دفاع کرد و حاکمیت را نقد کرد؟»
«عموزاد» پاسخ میدهد «آری» و «حقیقت» پاسخ میدهد «نه، تا پس از جنگ». اما مفهومِ خودِ «جنگ» نیز چندان روشن نیست.
در نوشتههای «عموزاد» و «حقیقت» نشانههایی، اگر چه کوچک، دربارهی درک دیدگاه همدیگر دیده میشود.
این دو نوشته را میتوان دو گرایش ملایم در درون «چپ رهاییبخش» و «چپ ضدامپریالیست» دانست که میتواند درهای گفتوگو میان این دو گردان را بگشاید.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر