
https://tudehiha.org/fa/11-08-2026/
ویرایشی و درنگی
از
شین میم شین
حاکمیت استعمارستیز و مردمکُش «چپ» چه باید بکند؟
پیشگفتار
ادامه
ناهمسانیهایِ این دو دیدگاه (؟)
همسانیهای یادشده، خودِ زمینهی گفتوگو را فراهم میآورند و نباید آنها را ناچیز شمرد.
(؟)
با این همه، ناهمسانیها چندان ژرفند که میتوان از دو نگاه بسیار ناهمگون با هم در «چپ»ِ امروز سخن گفت.
مقالهی «عموزاد» لحنی دانشورانه، تحلیلی و تا اندازهای بیسوگیرانه دارد.
نویسنده با مخالفانِ گفتوگو میکند و میپذیرد که ستیزِ جمهوری اسلامی با آمریکا راستین است.
او میکوشد با دلیل، دیدگاه خود را روشن کند و از دامِ دوگانهسازی بپرهیزد.
لحنِ او دوستانه و آموزشی است، نه ستیز و دشمنی.
مخالفان را «نیروهای دموکراتیک» میخواند و با آنها همدلی میکند.
اما مقالهی «حقیقت» لحنی ستیزجویانه و دوقطبیساز و نگاه «عاقل اندر سفیه» دارد.
مخالفانِ نظری را بهسانِ «تضعیفکنندگانِ جبهه» و «همسویان با امپریالیسم» مینمایاند.
زبانِ بسیجکننده و شعارگونه در سراسر آن به چشم میخورد؛ جملههایی که برای برانگیختنِ احساسات ساخته شدهاند، نه برای واکاوی.
نبودِ جدایی میانِ حاکمیت و ملت در تحلیلِ او آشکار است.
دفاع از ایران را با دفاع از جمهوری اسلامی یکی میگیرد و هرگونه جدایی میان «کشور» و «رژیم» را نادیده میگذارد.
مهمترین ناهمسانی، برداشت از «مقاومت» و «رهایی» است.
مقالهی «عموزاد» میانِ مقاومت و رهایی جدایی میاندازد و دلیل میآورد که مقاومتِ دولتی، اگر با رهاییِ اجتماعی همراه نباشد، نمیتواند ضدامپریالیسمِ رهاییبخش باشد.
او مفهومِ «مقاومتِ بیرهایی» را پیش میکشد.
از این دیدگاه، یک دولت میتواند در برابر امپریالیسم بایستد اما همزمان مناسباتِ بهرهکشیِ درونی را باززایی کند.
در برابر، مقالهی «حقیقت» «مقاومت» را در درجهی نخست بهسانِ ایستادگی در برابرِ یورشگران بیرونی تعریف میکند و از هر نیرویی که در این جبهه میایستد دفاع میکند.
او در هنگام جنگ، شعله نقدِ درونی را خاموش میکند، زیرا حاکمیت را در برابر دشمنان کمتوان خواهد کرد.
بدینسان، یکی جامعه را محورِ رهایی میداند و دیگری دفاع از حاکمیت در برابرِ یورشگران، را درست میپندارد.
ناهمسانیِ دیگر
در تحلیلِ «محورِ مقاومت» آشکار میشود.
مقالهی «عموزاد» از مفهومِ «ضدامپریالیسمِ دولتی» بهرهگیری میکند و مقاومت را از بالا (مقاومت از بالا را)، زیر پرسش میبرد.
مقالهی «حقیقت» اما بهدرازا از «محورِ مقاومت» دفاع میکند و آن را «واقعیتی مادی در موازنهی قدرتِ منطقه» مینامد.
تعریفِ امپریالیسم نیز جداگانه است:
یکی آن را ساختاریِ جهانی میداند و دیگری آن را در عمل بهسانِ «محورِ آمریکا، ناتو و صهیونیسم» تعریف میکند.
سرانجام، نقشِ طبقهی کارگر در این دو رویکرد ناهمسان است.
در مقالهی نخست، طبقهی کارگر و جامعه بهسانِ «سوژهی رهایی» نقش دارند، اما در مقالهی دوم، جامعه بهسانِ یک جمع بیجنبش تصویر شده است که باید از آن دفاع کرد، نه بهسانِ «کنشگرِ تاریخی».
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر