بوستان
باب چهارم
در (باب) تواضع
مقدمه
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
حکایت
مقدمه
بخش دوم
(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
سپهر اش به جائی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
معنی تحت اللفظی:
فلک با مشاهده تواضع قطره کار را به جایی رساند که قطره لؤلؤ (مروارید) اعلی شود.
سعدی
در این بیت شعر،
برای توضیح تحول کیفی قطره، مفهوم ایراسیونالیستی «سپهر» را وارد بحث می کند.
ما به این مقوله در بررسی فلسفه فردوسی پرداخته ایم.
سعدی
تئوری توسعه را عملا انکار می کند:
تحول کیفی هر چیز نتیجه تحول کمی آن است:
مثال:
برای اینکه آب مایع تحول کیفی بیابد و به یخ (جامد) ویا بخار (گاز) تبدیل گردد، باید گرمای خود را کاهش دهد و یا افزایش بخشد و پس از رسیدن به حد عینی (صفر و یا صد درجه سانتیگراد) تحول کیفی بیابد.
کیفیت و کمیت
۱
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5697
۲
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5705
۳
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5724
۴
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5736
۵
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5744
۶
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5751
۷
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5763
۸
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5769
۹
http://mimhadgarie.blogfa.com/post/5775
پایان
پس از آنکه قطره خود را و خودمختاری و خرد خود را هیچ شمرد و دور انداخت و لذا مورد پسند و عنایت و لطف صدف قرار گرفت، نیروی ایراسیونال و غیر قابل تعریف دیگری وارد عمل می شود و از قطره لؤلؤ می سازد.
در فلسفه سعدی، قطره خود سرنوشت خود را رقم نمی زند و نمی تواند رقم بزند.
او اول باید به نفی و انکار خود برخیزد، غرور و ماهیت و هویت خود را لگدمال کند، تا صدف در کنارش گیرد و اگر سپهر بخواهد لؤلؤ شاهوار شود و گوشواره دختر خرفت فئودالی و یا بنده داری گردد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر