۴۰
· در همان زمان، روشنگری آلمان با گوته (۱۷۴۹ ـ ۱۸۳۲ میلادی) و شیللر (۱۷۵۹ ـ ۱۸۰۵ میلادی) در عرصه ادبیات (معروف به کلاسیک وایمار) به نقطه اوج خود می رسد.
۴۱
· درجه اهمیت و نفوذ روشنگری آلمان را در نیمه دوم قرن هجدهم می توان در رونق گرفتن فراماسونری در سالهای (۱۷۶۰ تا ۱۷۸۰ میلادی) و در بنیانگذاری انجمن مخفی روشنگرانه ـ فراموسونری معروف به (فرقه روشنگری گرا) از سوی وایزهاپت در سال ۱۷۶۶ میلادی دید.
۴۲
· فرقه روشنگری گرا که در آغاز فرقه کمالیون نام داشت، به تبلیغ ایده های روسو و ماتریالیست های فرانسه می پرداخت و به لحاظ سیاسی بر ضد سلطنت مطلقه مبارزه می کرد.
۴۳
· این فرقه در سال ۱۷۸۴ میلادی از سوی رژیم کوربایری ممنوع اعلام می شود.
۴۴
· جنبش روشنگری اطریش در اصلاحات ژوزف دوم (قیصر آلمانی ممالک اطریشی از۱۷۶۵ تا ۱۷۹۰ میلادی و حکومت مادرش ماریا ترزا تا ۱۷۸۰ میلادی) تأثیر خود را نشان داد.
۴۵
· هدف این اصلاحات درهم شکستن طبقات ممتاز و جدائی کلیسا از دولت بود.
۴۶
· این اصلاحات را ژوزفینیسم نام داده اند.
۴۷
· روشنگری آلمان بر خلاف روشنگری انگلیس و فرانسه نتوانست موجب تحول انقلابی جامعه آلمان گردد.
۴۸
· کوشش هائی را که در این جهت صورت گرفتند، مثلا در مبارزه ژاکوبین های آلمانی و در جمهوری ماینتس (اولین جمهوری دموکراتیک در آلمان، که از از ۱۸ مارس تا ۲۶ ژوئیه در سال ۱۷۹۳ میلادی دوام آورد)، نمی توان موفقیت بزرگی قلمداد کرد.
۴۹
· اما نباید فراموش کرد که روشنگران آلمانی نه تنها در حوادث انقلاب فرانسه سهم داشتند، بلکه علاوه بر آن توسعه آن را پربار ساخته اند.
۵۰
· انگلس در این باره می نویسد:
الف
· «انقلاب سیاسی فرانسه با انقلاب فلسفی در آلمان همراه بوده است.
ب
· این انقلاب فلسفی را کانت با براندازی سیستم متافیزیک لایب نیتس آغاز کرد که در پایان قرن گذشته در کلیه دانشگاه های قاره رواج داشت.
پ
· فیشته و شلینگ به نوسازی سیستم فلسفی نوین آغاز کردند و هگل آن را به کمال رساند.»
· (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۱، ص ۴۹۲)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر