که جائی که دریا ست، من کیستم؟
گر او هست، حقا که من نیستم.
معنی تحت اللفظی:
جزء فقط در غیاب کل (قطره فقط در غیاب دریا) جزء (قطره) است.
جزء در صورت حضور کل (قطره فقط در صورت حضور دریا) جزء (قطره) نیست.
این درک سعدی از دیالک تیک جزء و کل (قطره و دریا) معیوب و نادرست است.
جزء فقط در صورت حضور کل (قطره فقط در صورت حضور دریا) جزء (قطره) است.
جزء در صورت غیاب کل (قطره فقط در صورت عیاب دریا) کلی است که اجزای خاص را دارد.
ایراد سعدی در این بیت شعر، این است که او کل (دریا) را چنان عمده و مطلق می کند، که جزء (قطره) تا درجه هیچ تنزل می یابد.
او در نمی یابد که اولا قطره خود سیستم مستقلی را تشکیل می دهد که از زیر سیستم های کوچکتر (هزاران مولکول آب) تشکیل یافته است، ثانیا دریا از تجمع قطرات منفرد تشکیل یافته است، ثالثا میان دریا و قطره ها پیوند تنگاتنگ دیالک تیکی برقرار است، که در یکدیگر تأثیر متقابل می گذارند و در این دیالک تیک جزء و کل، نقش تعیین کننده از آن کل است.
از این رو حکم «گر او هست، حقا که من نیستم»، حکمی غلط و نادرست است.
دریا بدون قطره ها وجود ندارد، کل بدون اجزاء نمی تواند تشکیل یابد.
قطره باید به این حقیقت امر پی ببرد، جایگاه در خور خود را در دریا دریابد و دچار خود کمتربینی و حقارت نشود.
قطره در وحدت و تضاد با دریا توسعه و تکامل می یابد و دریا را در اتحاد با قطرات دیگر دگرگون می کند و خود در روند این دگرگونی و به برکت این دگرگونی تغییر می یابد.
اشتباه همیشگی سعدی این است که او استقلال وجودی قطره و ارزش «در خود» (فی نفسه) آن را نادیده می گیرد.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر