۱۴۰۵ اردیبهشت ۷, دوشنبه

خود آموز خود اندیشی (۱۴۱۵)

    

 
 شین میم شین

 

بوستان

باب چهارم

در (باب) تواضع

مقدمه

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

حکایت

مقدمه

بخش دوم

(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم.
 

که جائی که دریا ست، من کیستم؟

گر او هست، حقا که من نیستم.

 معنی تحت اللفظی:

جزء فقط در غیاب کل (قطره فقط در غیاب دریا) جزء (قطره) است.

جزء در صورت حضور کل (قطره فقط در صورت حضور  دریا) جزء (قطره) نیست.

 

چو خود را به چشم حقارت بدید

صدف در کنارش به جان پرورید

معنی تحت اللفظی:

قطره به سبب هیچ انگاری خویشتن به در و گوهر مبدل شد.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 بر مبنای این تصور خرافی حرکت می کند، که گویا لؤلؤ از قطره های آب تشکیل می یابد

سعدی موتور حرکت، تغییر و توسعه چیزها، پدیده ها و سیستم ها (انسانها) را نه در خود آنها، بلکه در خارج از آنها می جوید.

این طرز نگرش را در فلسفه ایدئالیستی یونان باستان نیز می توان دید.

سقراط، ارسطو و امثالهم برای حرکت ماده دست به دامن نیروئی خارجی می شوند که تلنگر اولیه را بر ماده فرود  می آورد و آن را به حرکت و تغییر و توسعه وا می دارد.

ارسطو در این رابطه است که ازعلت اولیه سخن می گوید.

این طز نگرش چنان در ضمیر انسانی نفوذ کرده که برای توضیح علت هر پدیده  طبیعی و جامعتی بلافاصله دنبال مسبب و یا مقصر خارجی می گردند.

 

چون حوادث طبیعی و حامعتی  از دیالک تیک داخلی ـ خارجی می گذرند.

اما مطلق کردن عامل خارجی و فراموش کردن نقش چه بسا تعیین کننده عامل داخلی در این دیالک تیک اشتباه بزرگی است.

ما این روش و متد برخورد متافیزیکی به قضایا را خارجی سازی می نامیم.

سعدی به تکامل جزء (قطره) در دیالک تیک جزء و کل (در دیالک تیک قطره و دریا) باور ندارد.

او قطره را هیچ می شمارد و لذا برای توسعه و تکامل آن دنبال صدف می گردد.

ما بحث پیرامون تبدیل واهی قطره به لؤلؤ را کنار می گذاریم.

در فلسفه سعدی، قطره به شرطی می تواند، تغییر کیفیت و ماهیت دهد و به به لؤلؤ تبدیل شود، که اولا خود را حقیرتر از آنچه که هست و می تواند باشد، در نظر گیرد، ثانیا مورد عنایت صدف قرار گیرد.

این بدان معنی است، که قطره باید به انکار خود برخیزد، «به چشم حقارت» در خود نظر کند، استقلال اندیشه و عمل خود را فدا کند، خود مختاری خود را زیر پا بگذارد، نوکر و سرسپرده بی اراده و بی شعور کسی دیگر شود.

صدف سعدی هم مثل اشراف بنده دار، فئودال و دربار دنبال قطرات بی شخصیت و بی هویت و خودستیز می گردد.

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر