پروفسور وینفرید شرودر
پروفسور دکتر کارل هاینتس بارک
برگردان
روشنگری آلمان
۱
· توسعه و خصلت روشنگری آلمان تحت تأثیر دو عامل مهم زیر بوده است:
الف
· عامل اول عبارت بود از توسعه اقتصادی و سیاسی بسیار کند بورژوازی آلمان
ب
· عامل دوم عبارت بود از توسعه اقتصادی و سیاسی بورژوازی آلمان، برخلاف انگلستان و فرانسه، نه در یک دولت ملی یکپارچه، بلکه در دول کوچک استبدادی منطقه ای.
۲
· برای روشنگری آلمان کسب معارف روشنگری انگلیس و فرانسه و حلاجی آنها از اهمیت زیادی برخوردار بوده است.
· ( مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۳۷، ص ۴۹۳)
۳
· برای درک روشنگری آلمان توجه به دو عامل فوق الذکر ضرورت حتمی دارد.
دوره اول روشنگری آلمان
۱
· روشنگری آلمان در دو مرکز تجاری بزرگ هامبورگ و لایپزیگ آغاز شد.
۳
· روشنگری در طول قرن هجدهم میلادی در سوئیس، در شهرهای آزاد رایش، در ماینتس، پروس و اطریش رفته رفته رونق گرفت.
۴
· از مشخصات بارز توسعه روشنگری آلمان عبارت بود از تسلط فلسفه راسیونالیستی تا اواسط قرن هجدهم میلادی.
۵
· در نیمه دوم قرن هجدهم، روشنگری آلمان توانست با روشنگری انگلیس و فرانسه رابطه برقرار کند و در برخی از عرصه ها به توسعه معارف خود مبادرت ورزد.
۶
· اما روشنگری آلمان در این مرحله نیز نتوانست تأثیر تعیین کننده ای بر توسعه جامعتی و سیاسی آلمان بگذارد.
۷
· ارزیابی انگلس ازموضعگیری گوته نسبت به مناسبات جامعتی در آلمان نشاندهنده خودویژگی تمایلات متضاد در روشنگری آلمان بوده است.
۸
· انگلس می نویسد:
الف
· «گوته در آثار خود موضعگیری دوگانه ای نسبت به جامعه آلمان دارد:
۱
· این موضعگیری گاهی خصمانه است.
۲
· گوته می کوشد از آن به مثابه چیزی نفرت انگیز بگریزد.
۳
· مثلا در «افیگنی» (دختر آقا ممنون) و به طور کلی در حین سفر به ایتالا در هیئت گوتس، پرومته و فاوست علیه آن طغیان می کند و در هیئت مفیستوفلس به ریشخندش می گیرد.
ب
· و گاهی برعکس، موضع دوستانه ای نسبت بدان اتخاذ می کند.
۱
· مثلا در «اکثر سنیه های رام» و در سایر اشعارش با آن به مدارا برمی خیزد، عزیزش می دارد.
۲
· در «خیمه شب بازی» و در دیگر نوشته هایش هر جا راجع به انقلاب فرانسه سخن می راند، در مقابل حرکات مهاجم تاریخی به دفاع از آن می پردازد.
۳
· بدین طریق گوته گاهی بزرگ و گاهی کوچک است، گاهی نابغه، لجوج، ریشخندگر و بی اعتنا به دنیا ست و گاهی خرده بورژوائی کوته بین، تنگ نظر، قانع و مهربان.»
· (مارکس و انگلس، «کلیات»، جلد ۴، ص ۲۳۲)
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر