بوستان
باب چهارم
در (باب) تواضع
مقدمه
(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
حکایت
مقدمه
بخش دوم
(ص ۹۷ ـ ۱۲۱)
سپهر اش به جائی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
معنی تحت اللفظی:
فلک با مشاهده تواضع قطره کار را به جایی رساند که قطره لؤلؤ (مروارید) اعلی شود.
سعدی در جای دیگر صدف و سپهر و غیره را به کلی فراموش می کند و تحول اعجاز آمیز قطره به لؤلؤ و قطره به انسان را کار شخص شخیص خدا می داند:
ز ابر افکند، قطره ای سوی یم
ز صلب اوفتد نطفه ای در شکم
از آن قطره لولوی لالا کند
وز این، صورتی سرو بالا کند.
معنی تحت اللفظی:
خدا از ابر قطرات باران را به دریای بیکران می باراند و از پشت نر نطفه ای در رحم ماده.
از قطرات مروارید می سازد و از نطفه انسانی برازنده.
سعدی
نه از روند تکوین انسان و لؤلؤ خبر دارد و نه از محتوا و ترکیب شیمیائی نطفه و لؤلؤ.
البته از حکیم قرون وسطی نمی توان انتظار بیشتری داشت.
ایراد سعدی این است که او بر اساس حدس و گمان به توضیح تکوین لؤلؤ و انسان مبادرت می ورزد و بدتر از همه اینکه او از آن نتایج ارتجاعی خرافی و غلطی را استخراج می کند.
مفهوم «سپهر» که سعدی به کار می برد، مفهومی ایراسیونال (ضد عقلی) و خرافی است.
سعدی مفاهیم ایراسیونال را به دلیل فقر علمی برای درک و توضیح پدیده ها به خدمت می گیرد:
مگر رنج سرما بر او بس نبود
که جور سپهر انتظارش فزود.
معنی تحت اللفظی:
انگار رنج سرما کافی نبود که ستم سپهر هم بر آن مزید شد.
سعدی
در این بیت شعر
دیالک تیک طبیعت و ماوراء الطبیعه
را
به صورت دیالک تیک ستم سرما و ستم سپهر بسط و تعمیم می دهد.
منظور سعدی از سپهر، همان خرافه فلک و چرخ گردون و غیره است.
سپهری که قطره متواضع را به مروارید مبدل می سازد، همان سپهری است که بر بشر و جانور ستم روا می دارد.
بدین طریق جای طبقات حاکمه ستمگر جامعتی را قوای واهی ماورای طبیعتی می گیرند و طبقات حاکمه ستمگر به آب زمزم شسته می شود.
بدین طریق طبیعت و جامعه با قوای ایراسیونال (ضد عقلی) ماورای طبیعتی و ماورای جامعتی درک می شود، بدون اینکه درک شود و توضیح داده می شود، بدون اینکه توضیح داده شود.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر