۱۴۰۴ دی ۵, جمعه

درنگی در شعری از هوشنگ ابتهاج تحت عنوان «در اوج آرزو» (۴)

در اوج آرزو


ه الف سایه
 هوشنگ ابتهاج

درنگی

از 

میم حجری   
 
۳
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون می خوریم باز که باز اش بپروریم

 
معنی تحت اللفظی:
اعضای حرب توده با خون دل پرورش یافته بودند که نابود شده اند
و
اکنون باید نسل نوینی از آنها مجددا به خون دل پروش یابند.
 
سایه
 در این بیت غزل
دیالک تیک فرم و محتوا 
را
به صورت دیالک تیک صدف و مروارید بسط و تعمیم می کند.
بعد آن را به صورت دیالک تیک دل و خون دل پوئه تیزه و استه تیزه می کند.
یعنی
دل به مثابه حزب توده تصور و تصویر می شود و قطرات حیاتبخش  خون دل
به اعضای حزب توده.
همانطور که تشکیل هر قطره خون با سرمایه گذاری تغذیتی عظیمی امکان پذیر می گردد، 
تربیت اعضای حزب توده هم نیروی مادی و فکری عظیمی به خود اختصاص می دهد.
 
دریغ و درد سایه
 از این است که اعضای حزب توده که درهای تکدانه ای بوده اند و بر باد رفته اند.
أرزوی سایه این است که  تربیت مجدد آنها  هر چند با خوردن خون دل، آغاز شود.

۴

ای روشن از جمال تو آیینۀ خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم

معنی تحت اللفظی:
از روی زیبای حزب توده، آیینه خیال منور می شود.
ایکاش دو باره حزب توده پا به صحنه نهد و روی زیبایش مشهود گردد. 
 
سایه در این بیت غزل، دیالک تیک انعکاس  را به صورت دیالک تیک حزب توده و آیینه خیال بسط و تعمیم می بخشد.
  آرزوی سایه 
تشکیل مجدد حزب توده و فعالیت مجدد آن است.

سایه
ضمنا
دیالک تیک رئال و خیال 
را
به صورت دیالک تیک حزب توده مادی و حزب توده فکری (ایدئال) بسط و تعمیم می دهد
و
آرزو می کند که حزب توده موجود در خیال و ایدئال، 
دوباره به خون دل واقعیت (رئآلیته) یابد و به روشنگری علمی و انقلابی در جامعه ظلمت زده آغاز کند.
 
ادامه داراد. 
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر