۱۴۰۴ آذر ۲۵, سه‌شنبه

درنگی در شعری از سیاوش کسرایی (۶) (بخش آخر)

  
  سیاوش کسرایی

(۵ اسفند ۱۳۰۵ – ۱۹ بهمن ۱۳۷۴)

 
درنگی

از

میم حجری

اینک تو آمدی!
لب های تو غزل!
دستان تو عمل!
سرزنده و ستیزه گر و بیقرار تو!
فرهاد آسمان شکن کهکشان تراش!
ای بی شمار تو!
آغاز کن مرا!
آواز کن مرا!
فریاد کن دوباره مرا ای دهان عشق!

۱

سرزنده و ستیزه گر و بیقرار تو!
فرهاد آسمان شکن کهکشان تراش!
ای بی شمار تو!

معنی تحت اللفظی:

تو مظهر سرزندگی و رزم آوری و بی قراری هستی.

تو فرهاد آسمان شکن و کهکشان تراشی هستی.

تو نه یک تن، بلکه هزاران تنی.

سیاوش در این فراز واپسین  این شعرش

مشخصات تعیین کننده دیگر ایدئآل رئالیته کسب کرده را برمی شمارد:

ایدئآل رئالیته کسب کرده

فرهاد رئال ایدئالی 

 که فراتر از فرهاد افسانه ای کوهکن و سنگتراش،

فرهاد آسمان شکن و کهکشان تراشی  است.

ضمنا

مظهر سرزندگی است.

سرزنده، 

یعنی
  زنده‌دل (ضد دیالک تیکی مرده دل)، سرحال، سرخوش
سرحلقه، سرخیل، سردسته، سلسله‌جنبان

 سرزنده ای نماند، جهان خراب را
بر سر عمامه ها همه لوح مزارها ست .

محسن تأثیر (از آنندراج ).

سیاوش 

مشخصات دیگر  ایدئآل رئالیته کسب کرده

را

رزمندگی و بی قراری می داند.

اینها همه صفات و مشخصات پرولتاریای انقلابی اند:

پرولتاریا 

انقلابی ترین و رزمنده ترین و پیگیرترین طبقه اجتماعی است.

پرولتاریا

مظهر اکتیویته (فعایت) و سوبژکتیویته (سرزندگی و رهبری توده) است.

پرولتاریا

حامل و حاوی رسالت تاریخی  طراز نوینی است:

گورکن همه طبقات حاکمه استثمارگر و همه فرماسیون های اقتصادی مبتنی بر استثمار و سرکوب و ستم

و

بانی سوسیالیسم و کمونیسم.

پروتاریا و متحدینش (دهقانان و دیگر زحمتکشان شهر و روستا)

بیشمارانند.

این بدان معنی است که پرولتاریا دیاک تیکی از کمیت و کیفیت متعالی است.

هم به لحاظ کمی بیشمار است و هم به لحاظ کیفی خارق العاده است.


پرولتاریا

تنها طبقه اجتماعی ئی است که مدافع بی چون و چرای حقیقت است.

تاریخ بشری

هرگز چنین طبقه اجتماعی حقیقت پرستی را به خود ندیده است.


۲

آغاز کن مرا!
آواز کن مرا!
فریاد کن دوباره مرا ای دهان عشق!

سیاوش گورکن جهان کهنه و بانی جهان نو را دهان عشق نام می دهد.

سیاوش 

از  دهان عشق دو باره از راه رسیده

 می خواهد که سیاوش ها را آغاز کند و دو باره صدا بزند ، متشکل سازد و رهبری کند.

اکنون معلوم می شود که منظور سیاوش حزب توده است که پس از سرنگونی سلطنت از غربت تبعید بر گشته است.

پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر