۵
و حالا... در عرصهی سیاست و جامعه،
«نظریهی رخداد» به «فرضیهی کمونیسم» منجر میشود.
«بدیو»
کمونیسم را به عنوان ایدهای دربارهی برابری و رهایی انسانها میفهمد.
به باور او، در تاریخ، چند «رخداد» بزرگ سیاسی این ایده را آشکار کردند:
«کمون پاریس»،
«انقلاب اکتبر»
و
«انقلاب فرهنگی چین»
(در مورد «انقلاب فرهنگی چین»، «بدیو» توضیحات و استدلالهای بسیار مفصّلی دارد که جای دیگری باید به آنها پرداخت).
این «رخداد»ها، هرچند شکست خوردند، اما «لحظات»ی بودند که در آنها مردم تلاش کردند تا با حذف و طرد سلطه و نابرابری و استثمار،
خودشان سیاست و جامعهی خود را در دست بگیرند.
۶
از نظر «بدیو»،
این «رخداد»ها در پی خلق و برپایی حقیقت «کمونیسم» بودند،
اما تنها مرحلهای یا دفعهای از آزمودن فرضیهی «کمونیسم» را نمایندگی کردند،
و
هر نسلی باید با عمل و اندیشهی خود دوباره به آن حقیقت و آزمون دوران خود
اظهار «وفاداری» و «تعهد عملی» کند.
در نتیجه، «رخداد» لحظهی پیدایشِ «نو» است و «فرضیهی کمونیسم» نامِ جمعیِ وفاداری به این «نو».
تاریخ هرگز پایان نخواهد یافت و مسدود نخواهدشد.
پس همواره میتوان جهانی تازه را از دل نظم موجود پدید آورد و در لحظهی تولد آن جهان، به آن تعهد داشت و آن را عملی کرد.
پایان
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر