سیاوش کسرایی
(۵ اسفند ۱۳۰۵ – ۱۹ بهمن ۱۳۷۴)
درنگی
از
میم حجری
اینک تو آمدی!
لب های تو غزل!
دستان تو عمل!
سرزنده و ستیزه گر و بیقرار تو!
فرهاد آسمان شکن کهکشان تراش!
ای بی شمار تو!
آغاز کن مرا!
آواز کن مرا!
فریاد کن دوباره مرا ای دهان عشق!
۱
اینک تو آمدی!
لب های تو غزل!
سیاوش
از لب های سوبژکت و سیستم ایدئال رئالیته یافته شروع به توصیف می کتد.
لبها اما چیستند، مظاهر چیستند و فونکسونشان چیست؟
لب ها در ادبیات فارسی مظهر زیبایی اند.
خواجه شیراز
لب ها را به لعل تشبیه کرده است.
لب ها
ابزار بوسیدن اند.
یعنی
اسباب بیان عشق و علاقه و اشتیاق اند.
لب ها
مهمتر از همه
مددکار زبان برای تبیین اندیشه اند.
لب ها
سنتی ترین جا برای بوسیدن اند.
سیاوش
لب های سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته را به غزل تشبیه می کند.
غزل
در عالم شعر
بهترین و دلنشین ترین و شیواترین فرم است.
غزل
هم قافیه دارد، هم وزن و هم آهنگ.
آنچه خوبان همه دارند، غزل به تنهایی دارد.
۲
دستان تو عمل!
دستان سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته
را
سیاوش
عمل قلمداد می کند.
عمل
فونکسیون دستها ست.
سیاوش
دیالک تیک سیستم ـ ساختار ـ فونکسیون
را
به صورت دیالک تیک سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته ـ دستان ـ عمل بسط و تعمیم می دهد.
دستان
قاعدتا
اعضا و ابزار ارگانیسمی (اندامی) عمل اند.
سیاوش
دیالک تیک عمله و عضو و عمل
(دیالک تیک انسان و ابزار و کار)
را
به صورت دیالک تیک سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته ـ دستان ـ عمل بسط و تعمیم می دهد.
منظور سیاوش این است
که دست های سوبژکت و سیستم ایدئال رئآلبیته یافته
قبل از اینکه برای بردن و خوردن و به جیب زدن باشند،
برای خدمت به جامعه و توده اند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر