آلن بدیو
(زادهٔ ۱۹۳۷)
از
شین میم شین
خالد سول پور
در نتیجه، «رخداد» لحظهی پیدایشِ «نو» است و «فرضیهی کمونیسم» نامِ جمعیِ وفاداری به این «نو».
تاریخ هرگز پایان نخواهد یافت و مسدود نخواهدشد.
پس همواره میتوان جهانی تازه را از دل نظم موجود پدید آورد و در لحظهی تولد آن جهان، به آن تعهد داشت و آن را عملی کرد.
معنی تحت اللفظی:
رخداد
لحظه پیدایش «نو» است
و
در فرضیه کمونیسم
وفاداری به این «نو» از هر نوع
تجرید می یابد.
تاریخ پایان ناپذیر و نامسدود است.
بنابرین همیشه می توان از بطن نظم موجود جهان نوی را پدید آورد
و
در لحظه تولد جهان نو بدان تعهد داشت و عملی اش (؟) ساخت.
این آخرین جملات آلن بدیو و طلبه اش، خالد رسول پور و استنتاج نهایی حضرات از فرمایشات پرت و پلا ست:
۱
«رخداد» لحظهی پیدایشِ «نو» است
رخداد
لحظه تولد نو از بطن کهنه است.
بنابرین
رخداد
یک واحد زمانی است.
جوانه زدن دانه ای
یعنی
نه تولد نو (جوانه) از بطن کهنه (دانه)، بلکه فقط و فقط لحظه (و نه روند) این جوانه زدن
را
رخداد می نامند.
بدین طریق
بر اساسی ترین مفهوم فلسفه آلن بدیو فاتحه ی بلند بالا خوانده می شود.
مثال دیگر:
نه خود دل باختن به کسی، بلکه لحظه رفتن دل از دست خر خردباخته،
رخداد است.
این لحظه را حضرات مبداء مسیر و حقیقت و غیره محسوب می داشتند.
یعنی
کمون پاریس
بر خلاف دعاوی سابق حضرات رخداد نبوده است.
لحظه تشکیل کمون پاریس، رخداد بوده است.
همین و بس.
انقلاب اکتبر
رخداد نبوده است.
فقط لحظه پیروزی آن رخداد بوده است.
۲
«فرضیهی کمونیسم» نامِ
جمعیِ وفاداری به این «نو» است.
وفاداری تعهد آمیز به کمون پاریس، فرضیه کمونیسم است.
وفاداری تعهد امیز به جوانه و عشق و خیلی چیزهای دیگر از این قبیل چیست، اگر فرضیه کمونیسم نیست؟
وقتی کسی ادعا می کند که فرضیه کمونیسم اسم جمعنی برای وفاداری به نو هایی از هر نوع است،
هر وفاداری به هر تبدیل هر کهنه ای به نوئی هم باید فرضیه کمونیسم باشد.
دیالک تیک کهنه و نو
چیزی جز دیالک تیک تغییرات تدریحی کمی، رسیدن به حد عینی و تحول ناگهانی و جهشی کیفی نیست.
وفاداری به جوشاندن آب در کتری و تبخیر آن پس از رسیدن به صد درجه سانتیگراد هم باید
فرضیه کمونیسم باشد.
این لاطائلات حضرات فقط به درد آبرو ریزی می خورند.
۳
تاریخ هرگز پایان نخواهد یافت و مسدود نخواهدشد.
معلوم نیست که حضرات معنی تاریخ را می دانند و یا نه.
تاریخ
یعنی رشد بالنده (توسعه یابنده) جامعه بشری که روند دیالک تیکی کمی و کیفی پیدرپی است.
۴
پس همواره میتوان جهانی تازه را از دل نظم موجود پدید آورد و در
لحظهی تولد آن جهان، به آن تعهد داشت و آن را عملی کرد.
از پایان ناپذیری و سد ناپذیری عرابه تاریخ نتیجه گرفته می شود که «پس همواره میتوان جهانی تازه را از دل نظم موجود پدید آورد.»
از سرتاپای این استنتاج حضرات، آنارشیسم و آوانتوریسم و سوبژکتیویسم می تراود.
نو به زعم حضرات به طور عینی (اوبژکتیو) یعنی بی اعتنا به بود و نبود آلن پو و هواداران، رشد نمی کند و پس از رسیدن به حد عینی مقرره تولد نمی یابد، بلکه توسط حضرات از دل نظم کهنه پدید آورده می شود.
بدین طریق
دیالک تیک اوبژکتیو ـ سوبژکتیو و جبر و اختیار تخریب می شود و فقط سوبژکتیو و اختیار (آلن پو رسول پور و شرکاء) باقی می مانند تا نقش قابله تاریخ را بازی کنند، یعنی جای انقلاب اجتماعی قهرامیز را بگیرند.
وقتی گفته می شود، « پس همواره میتوان جهانی تازه را از دل نظم موجود پدید آورد» حضرات با کله
به باتلاق سوبژکتیویسم، اراده گرایی و آنارشیسم می افتند.
یعنی
فاتحه ای بر دیالک تیک جبر و اختبار می خوانند و اختیار را مطلق می کنند و جبر (قوانین و قانونمندی های عینی روند مربوطه) را منکر می شوند.
۵
پس همواره میتوان جهانی تازه را از دل نظم موجود پدید آورد و در لحظهی تولد آن جهان، به آن تعهد داشت و آن را عملی کرد.
اول نو از بطن کهنه بیرون کشیده می شود و بعد در لحظه بیرون آوردنش،
سوگند وفاداری بدان خورده می شود و در جهت عملی شدنش (؟) تلاش به خرج داده می شود.
من ـ زور حضرات
احتمالا مدد رسانی به رشد جوانه و عشق و نو از هر نوع است.
پایان
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر