۱۴۰۴ دی ۵, جمعه

آلن بدیو کیست و خالد رسولپور در پی چیست؟ (۳۰)

     آلن بدیو نویسنده کتاب راهنمای نازیبایی شناسی | ایران کتاب 

 
آلن بدیو
 (زادهٔ ۱۹۳۷)

درنگی
از
 شین میم شین
 
خالد سول پور
 
از نظر «بدیو»،

 این «رخداد»ها در پی خلق و برپایی حقیقت «کمونیسم» بودند،

 اما تنها مرحله‌ای یا دفعه‌ای از آزمودن فرضیه‌ی «کمونیسم» را نمایندگی کردند، 

و

 هر نسلی باید با عمل و اندیشه‌ی خود دوباره به آن حقیقت و آزمون دوران خود

 اظهار «وفاداری» و «تعهد عملی» کند.

معنی تحت اللفظی:

کمون پاریس و انقلاب اکتبر و انقلاب فرهنگی چین

به مثابه رخدادهایی  پیامد خلق حقیقت و برپایی حقیقت بودند.

اما نمایانگر نقطه ای و یا مرحله ای از آزمون فرضیه کمونیسم بودند.

هر نسلی باید با عمل و نظر خاص خود نسبت به آن حقیقت و ازمون دوران خود اعلام وفاداری کند.

از این جمله خالد رسولپور و مرجع تقلیدش معلوم می شود 

که

حضرات 

از تعریف حقیقت و دوران و دیگر مفاهیم فلسفی خبر ندارند.

یعنی

نمی دانند که حقیقت انعکاس کلی، ماهوی، جبری ،علمی و عام نسبتا درست واقعیت عینی است.

مثال:

سیب

یکی از فرم های واقعیت عینی است.

حقیقت سیب

نتیجه کشف ماهیت و کلیت و ضرورت و عامیت علمی سیب است.

به قول لنین

حقیقت

همیشه اوبژکتیو (عینی) است و نه سوبژکتیو (میلی، این و آنی).

به همین دلیل 

دم زدن از «خلق و برپایی حقیقت» چیزی نشانه نادانی است.

حقیقت

خلق نمی شود، کشف می شود.

حقیقت هر چیزی

 با درک ماهیت و کلیت و قوانین و قانونمندی های عینی (جبر و یا ضرورت) و عمقی آن  

از طریق پایین رفتن از پلکان های مفهومی کشف و افشا می شود.

حقیقت کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و فئودالیسم و برده داری و کمون اولیه و بربریت و توحش

خلق و بر پا نمی شود.

حقیقت آنها به مدد کار مادی و تجربی و فکری و فلسفی کشف می شود.

ضمنا
کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و فئودالیسم و برده داری و کمون اولیه و بربریت و توحش

فرماسیون های اقتصادی اند و در مقیاس جهانی و تمام ارضی وجود دارند و نه در اینجا و آنجا و امروز و فردا.

هر کدام از این فرماسیون های اقتصادی در دوران معینی تشکیل می یابند و تعویض آنها با یکدیگر به معنی تعویض دوران مربوطه است.

مثلا 

گذار از دوران توحش به دوران بربریت.

۲

 اما تنها مرحله‌ای یا دفعه‌ای از آزمودن فرضیه‌ی «کمونیسم» را نمایندگی کردند، 

کمونیسم و سوسیالیسم و کاپیتالیسم و فئودالیسم و برده داری و کمون اولیه و بربریت و توحش

نه نقطه ای و یا مرحله ای از فرضیه ای، بلکه روندی عینی و سطح معینی از توسعه نیروهای مولده اند.

در اثر توسعه نیروهای مولده (علم و فن و فن اوری و وسایل تولید و ابزارهای کار و نحوه استخراج مواد خام و غیره) است  که مناسبات تولیدی تعویض انقلابی می شوند

و

نه بنا بر میل و هوس و اراده و خواست و وفاداری و تعهد و تعمد این نسل و آن نسل و این شخصیت و آن شخصیت.

یعنی

وفاداری و بیوفایی و تعهد و تعمد نسل ها به این فرماسیون ها تعیین کننده نیست.

(هر نسلی باید با عمل و اندیشه‌ی خود دوباره به آن حقیقت و آزمون دوران خود

 اظهار «وفاداری» و «تعهد عملی» کند.)

تا زمانی که نیروهای مولده رشد کافی نکنند، انفجار انقلابی مناسبات تولیدی و تعویض فرماسیون های اقتصادی محال خواهد بود.

حتی اگر نسل ها زور بزنند.

علاوه بر این

هر دوران تاریخی سوبژکتی دارد.

مثال:

بدون تشکیل بورژوازی در بطن جامعه فئودالی به مثابه سوبژکت تاریخ،

 انقلاب بورژوایی  و تعویض فرماسیون اقتصادی فئودالی با سرمایه داری محال است.

 

ادامه دارد.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر