۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

بناپارتیسم (نئوناپلئونیسم)


آگوست تالهایمر (1884 ـ 1948)
سیاستمدار و تئوریسین کمونیست آلمانی
آثار:
تحلیل فاشیسم
بنیانگذار اوپوزیسیون حزب کمونیست آلمان
منتقد استالینیسم

بناپارتیسم (نئوناپلئونیسم)
ویکی پیدیا
برگردان میم حجری

• بناپارتیسم به فرم اجتماعی ئی اطلاق می شود که هم متضاد با رژیم آنشی و هم متضاد با پارلمانتاریسم بورژوائی بوده است.
• بناپارتیست ها از رژیم ناپلئون اول و موروثی بودن سلطنت در خانواده او مدافعه کردند و ناپلئون سوم را روی کار آوردند.
• پس از سرنگونی او هم همچنان صاحب نفوذ بودند.
• نفوذ آنها پس از سال 1880 از بین رفت.

• علوم تاریخ بناپارتیسم را بمثابه سیستم سیاسی تعریف می کنند که مشخصه اش «فرم دیکتاتوری خاص منسوب به خلق و به نام خلق در کسوت سلطنتی باشد.»

• بناپارتیسم را سزاریسم دموکراتیک نیز می نامند.

• بناپارتیسم برای مثال بوسیله ناپلئون اول تحقق می یابد و یا بعدها با اختراع افسانه ناپلئونی به حساب او گذاشته می شود.

• از نقطه نظر مارکسیسم، بناپارتیسم آزادسازی نیروهای اقتصادی برای بورژوازی را بر ضد طبقه کارگر صنعتی نیرومند تضمین می کند، بی آنکه قدرت سیاسی را به بورژوازی بدهد.

• قدرت سیاسی در مشت آهنین دولتمرد بناپارتیستی متمرکز می ماند.

• مارکس ـ بی آنکه نام ببرد ـ در اثر خود تحت عنوان «هجدهم برومر لوئی بناپارت» (1852) پیدایش بناپارتیسم را توضیح می دهد.

• او بناپارتیسم را به مثابه صرفنظر کردن بورژوازی از حاکمیت سیاسی و نمایندگی سیاسی به نفع حاکمیت خودکامه می داند، حاکمیت خودکامه ای که اوضاع را به مراد بورژوازی سر و سامان می دهد و از «حاکمیت اجتماعی بورژوازی» حراست می کند.

• پیش شرط بناپارتیسم عبارت از این است که تناسب قوا میان بورژوازی و پرولتاریا به نفع هیچکدام سنگینی نکند، یعنی مبارزه طبقاتی پات باشد.


• پایگاه اجتماعی فرمانروای بناپارتیست را ـ بلحاظ سوسیولوژیکی ـ عناصر بی طبقه از همه طبقات اجتماعی تشکیل می دهند:
• مثلا لومپن پرولتاریا و یا توده دهقانان بی چیز غیرسیاسی.

• فرمانروای بناپارتیست بکمک این سیاهی لشکر می تواند در قوه مجریه به استقلال نسبی از بورژوازی دست یابد.

• لنین بناپارتیسم را به شرح زیر تعریف می کند:
• «قدرت متکی بر باندهای نظامی که میان دو طبقه و دو نیروی متخاصم همتراز رو در روی هم ایستاده، برای فرصت مناسب کمین می کند.»

• مشخصه بناپارتیسم عبارت است از تأیید سه گانه موضع قدرت:

1

• انتخاب قیصر از سوی مجلس سنا

2

• همه پرسی، یعنی گرفتن تأیید از ملت

3
• دعای خیر پاپ در حق قیصر
• ناپلئون اول به ازای دعای خیر پاپ قراردادی با واتیکان منعقد کرد.
• ناپلئون سوم در مقابل انقلاب ایتالیا به حراست از «دولت کلیسا» پرداخت.

• پس از سرنگونی حکومت قیصر ثانی نیز جنبش بناپارتیستی نیرومندی در فرانسه وجود داشت که به «کودتای بولانژ دل خوش کرده بود.»
• پس از جنگ جهانی اول نیز در پارلمان فرانسه یک فراکسیون بناپارتیستی وجود داشت.

• بناپارتیسم در حین انقلاب اکتبر از سوی لنین در حق رژیم کرنسکی مورد استفاده قرار می گیرد.

• تئوریسین های مارکسیست در باره بناپارتیستی تلقی کردن فرم های حکومتی خودکامه و فاشیستی در قرن بیستم اختلاف نظر دارند.

• آگوست تالهایمر بناپارتیسم را پیشفرم فاشیسم می داند.


پایان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر