۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

حزب سوسیالیستی سام وب در قرن بیست و یکم (4)


نقدی بر نوشته ای از سام وب تحت عنوان
حزب سوسیالیستی در قرن بیست و یکم
چه سیمائی دارد، چه می گوید و چه می کند؟
برگردان مینا آگاه
سرچشمه: نوید نو
شین میم شین

تز سیزدهم

مارکسیسم هم از نظر تئوری و هم از نظر عملی انقلابی است، اما "تدریجی" و "رفرم" را لغاتی کثیف نمی داند و باور به آن ندارد که هر لحظه ی سیاسی در واقعیت مشخص عملا یا بالقوه رادیکال و انقلابی است.
وضعیت گاه پدیده ای تکرار پذیر و سمج است که نیاز به تشریح دارد.
تغییرات اجتماعی بر خواست سیاسی متکی نیست (هر دژی را می توان مورد هجوم قرارداد) و از زمانبندی هیچ جدولی تبعیت نمی کند.

1
مارکسیسم هم از نظر تئوری و هم از نظر عملی انقلابی است، اما "تدریجی" و "رفرم" را لغاتی کثیف نمی داند.

• سام وب در این حکم، برای بیان منظور خویش، مفاهیم زیر را به خدمت می گیرد:
• «تئوری»، «عملی»، «انقلابی»، «تدریجی»، «رفرم»

• مارکسیسم از دیدگاه سام وب، بلحاظ نظری (تئوریکی) و عملی (پراتیکی) انقلابی است.

1
مفهوم «انقلابی»

• منظور از مفهوم «انقلابی» چیست؟
• ما چندی است که در تارنمای غریب و بیکس و بی مشتری دایرة المعارف روشنگری به توضیح حتی الامکان علمی مفاهیم و مقوله ها آغاز کرده ایم.
• مفهوم «انقلاب» نیز یکی از آنها ست.

• بنظر سام وب، مارکسیسم علیرغم انقلابی بودن هم بلحاظ نظری و هم بلحاظ عملی، مخالف مفاهیم «تدریجی» و «رفرم» نیست.


• از همین حکم معلوم می شود که چقدر سام وب، با فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی بیگانه است.

• ظاهرا او رفرم و تدریجی را ضد انقلابی می داند.
• وگرنه به چه دلیلی می بایستی به چنین استدلالی دست بزند.

2
مفاهیم «رفرم» و «تدریجی»

• بر سر کسی که مته به خشخاش گذاشتن در مورد مفاهیم و مقوله ها را تقبیح می کند، همین بلا می آید که بر سر سام وب آمده است.
• او ظاهرا مفهوم «رفرم» را با مفهوم «رفرمسیم» یکی می گیرد و مفهوم «انقلابی» را ضد مفهوم «تدریجی» تلقی می کند.
• ما تاکنون تصور می کردیم که بیگانگی با تفکر مفهومی در انحصار ایرانیان است و بس.
• اما آشنائی با طرز تفکر سام وب نومیدی دردانگیز ما را دو چندان کرده است.

• مفاهیم «رفرمیسم» و «انقلاب» در تارنمای دایرة المعارف روشنگری توضیح داده می شوند:
• ما اکنون به اشاره ای بسنده می کنیم و می گذریم:
• ایدئولوژی رفرمیسم به انجام تغییرات در چارچوب سیستم موجود قناعت می کند و به این توهم دامن می زند که بدین طریق می توان معایب و نواقص موجود را از بین برد،
• معایب و نواقصی که ذاتی سیستم به مثابه کل و به عنوان سیستم اند.

• ایدئولوژی رفرمیسم بدین طریق به حفظ سیستم کمک می کند.


• نه رفرم ها، بلکه ایدئولوژی رفرمیسم است که به تحکیم و تثبیت اوضاع منجر می شود.


• زیرا ایدئولوژی رفرمیسم اراده انقلابی توده ها را فلج می کند و چه بسا ـ حتی ـ به توجیه سرکوب حرکات انقلابی می پردازد.


• تئوری و پراتیک زمانی می توانند انقلابی نامیده شوند که تحول رادیکال و ریشه ای مناسبات اجتماعی ـ اقتصادی جامعه را در دستور کار خود قرار دهند.
• انقلابیت هر تئوری و هر پراتیک از محتوای آن نمایان می گردد.

• مرزبندی تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی با تئوری های طبقات غیر پرولتری در همین مشخصه است:

• مارکسیسم ـ لنینیسم تئوری تحول رادیکال جامعه است و مارکس و انگلس و لنین از پا تا سر، رادیکال و انقلابی بوده اند.

• ضد انقلابی را ارتجاعی، کنسرواتیو، محافظه کار می نامند که در صدد حفظ و بتون بندی مناسبات اجتماعی ـ اقتصادی موجود است.


• ضد مفهوم «تدریجی» نه «انقلابی»، بلکه «جهشی» است.

تدریجی و جهشی بیانگر فرم تغییر چیزها، پدیده ها و سیستم ها هستند.


• آب در روی آتش به تدریج گرم می شود، این جور تغییرات را تغییرات کمی می نامند.

• آب اما پس از رسیدن به درجه صد سانتیگراد در فشار جو به حد عینی تغییرات کمی و تدریجی خویش نایل می آید.
• حد یکی از مقولات مهم فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی است که مستقلا توضیح داده خواهد شد.

• اکنون آب صد درجه را هر چه حرارت دهیم به صد و یک درجه نمی رسد.

• از این رو ست که از حد عینی سخن می گوئیم.
• این حد عینی بوسیله ساختار مولکولی آب تعیین می شود.
• اکنون آب که بتدریج و اندک و اندک گرم شده، به جهشی تحول کیفی می یابد، کیفیتش عوض می شود، از حالت مایع به حالت بخار (گاز) می گذرد.

• این رویداد در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی با قانون گذار از تغییرات کمی به تغییرات کیفی تبیین می یابد.

• ما اینجا با دیالک تیک کمیت و کیفیت سر و کار داریم.

• تدریجی بر خلاف تصور سام وب، با جهشی در وحدت و تضاد همزمان است.

• میان تدریجی و جهشی رابطه دیالک تیکی برقرار است:
• دیالک تیک تدریجی ـ جهشی

• میان آندو دیوار چین کشیده نشده است، تا بتوان آنها را به واژه های مقدس و نجس طبقه بندی کرد.

• آب در حالت گاز (بخار) هم کماکان آب است، همانطور که در حالت یخ.

• آنچه تغییر می یابد، کیفیت آب است (جامد، مایع، گاز)
• لنین با درایت خارق العاده ای هشدار می دهد که مقوله «کیفیت» با مقوله «ماهیت» خویشاوندی خاصی کسب می کند.
• تغییرات کیفی حتما نباید به معنی تغییرات ماهوی باشند.

• مراجعه کنید به اوولوسیون و روولوسیون (انقلاب)، توسعه، دیالک تیک کمیت و کیفیت.

2
مارکسیسم باور به آن ندارد که هر لحظه ی سیاسی در واقعیت مشخص عملا یا بالقوه رادیکال و انقلابی است.

• از سرتاپای این فرمولبندی سستی و شلختگی می ریزد:
• درک منظور سام وب، کار سام نریمان است:
• مفهوم من درآوردی «لحظه سیاسی واقعیت» به چه معنی است؟

• معلوم نیست که چرا سام وب، با مقولات و مفاهیم و اصطلاحات آشنای دقیقا تعریف شده کار نمی کند:

• شاید مقدمات چیده شده از سوی او در تقبیح وفاداری به تعاریف دقیق و روشن از مفاهیم، برای توجیه این شلختگی تئوریکی بوده است.

• لنین که سام وب، ظاهرا قبولش دارد، در این زمینه کار عرقریز بی بدیل انجام داده است:

• مفاهیم «وضع انقلابی»، «شرایط اوبژکتیف انقلاب»، «شرایط سوبژکتیف انقلاب»، «بحران انقلابی» و صدها مقوله ارزشمند دیگر، گوهرهای بی همتای رشک انگیز لنینی در تئوری رهائی اجتماعی محسوب می شوند.

• مارکسیسم بنظر سام وب، «باور به آن ندارد که هر لحظه ی سیاسی در واقعیت مشخص، عملا یا بالقوه رادیکال و انقلابی است.»


• آیا سام وب میان عملا و بالقوه علامت تساوی می گذارد و یا ترجمه نارسا ست؟
• ضد دیالک تیکی بالقوه نه عملی، بلکه بالفعل باید باشد.
• این رابطه دیالک تیکی در فلسفه مارکسیستی ـ لنینیستی تحت عنوان دیالک تیک امکان و واقعیت تبیین می شود.

1
مقوله «امکان» و مقوله «واقعیت»

• مقوله امکان بیانگر چیزی است که بالقوه وجود دارد.
• مقوله واقعیت بیانگر چیزی است که از عالم امکان به عالم واقعیت، از بالقوه گی به بالفعلی گذشته است، تحقق یافته است، برونی شده است.

• هر لحظه کذائی سیاسی چرا نباید بالقوه، لحظه انقلابی باشد؟


• روی بالفعلیت آن می توان بحث کرد، ولی بالقوه گی را هرگز نمی توان زیر علامت سؤال قرار دارد.


• لحظه انقلابی در هر جامعه بطور بالقوه وجود دارد، تا روزی بالفعل شود.

• بدون بالقوه، هرگز نمی تواند بالفعلی وجود داشته باشد:
• نطفه در درون تخم مرغ ـ برای مثال ـ جوجه بالقوه است.

• اگر شرایط داخلی و خارجی رشد نطفه فراهم آید، نطفه به جوجه بدل خواهد شد، امکان به واقعیت بدل خواهد شد، بالقوه به بالفعل.


• رهبر حزب کمونیست پیشرفته ترین کشور جهان حداقل باید این الفبای ارسطوئی فلسفه را بداند.


• چون بانی دیالک تیک بالقوه و بالفعل شخص شخیص ارسطو بوده است.


• ببین تفاوت سام از کجا ست تا به کجا؟


3
وضعیت گاه پدیده ای تکرار پذیر و سمج است که نیاز به تشریح دارد.

• این جمله اصلا معنی ندارد.

4
تغییرات اجتماعی بر خواست سیاسی متکی نیست (هر دژی را می توان مورد هجوم قرارداد) و از زمانبندی هیچ جدولی تبعیت نمی کند.

دیالک تیک جبر و اختیار

حکم اول
تغییرات اجتماعی بر خواست سیاسی متکی نیست.

• این حکم سام وب بدان معنی است که روندهای اجتماعی بی سوبژکت اند.
• این حکم بدان معنی است که روندهای اجتماعی خوپو و خود به خودی صورت می گیرند.
• این بدان معنی است که انسان بمثابه سوبژکت اجتماعی (به مثابه سازنده جامعه و تاریخ) هیچکاره است.

• مراجعه کنید به دیالک تیک سوبژکت ـ اوبژکت (عمل)

• برخلاف تصور سام وب، روندهای اجتماعی بی سوبژکت نیستند و نمی توانند باشد.
• میان روندهای اجتماعی و انسان ها رابطه دیالک تیکی برقرار است.

• فرق تغییرات طبیعی (زلزله و توفان و آتشفشان و غیره) با انقلابات اجتماعی همین جا ست:

• روندهای طبیعی می توانند بی نیاز از بود و نبود انسان ها صورت گیرند.
• اما روندهای اجتماعی نیاز بی چون و چرا به نقش فعال انسان ها دارند.

• این یکی از بنیادی ترین کشفیات مارکس و انگلس است.


• سام وب با این حکم از سوی دیگر دیالک تیک جبر و اختیار را تخریب می کند، جبر را مطلق می کند و اختیار را دور می اندازد.

• همه چیز آنگاه سرنوشتی جلوه می کند، خواست سیاسی انسان ها تا حد هیچ تنزل می یابد.
• حافظ هم همین نقطه نظر فاتالیستی را نمایندگی می کند:

حافظ
رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا
که بر من و تو در اختیار نگشاده است!

• روندهای اجتماعی اما در دیالک تیک جبر و اختیار صورت می گیرند و انسان به اندازه شناختش از روندهای عینی جامعه (جبر) صاحب اختیار و آزادی است.

• جبر کور هرگز نمی تواند از جامعه برده داری جامعه فئودالی بسازد.

• حضور فعال توده ها در عرصه حیات اجتماعی ضرورت مطلق دارد.
• برده داران هرگز داوطلبانه بر امتیازات خویش چشم پوشی نمی کنند.
• از این رو به قهر انقلابی توده ها نیاز مبرم هست.

• اما شاید سام وب، حرف دیگری برای گفتن دارد، ولی حرف زدن بلد نیست.

• بیگانگی با مفاهیم و مقولات آدمی را به فلاکت معنوی می کشاند.

• منظور سام وب، شاید این است که روندهای اجتماعی بطور اوبژکتیف (عینی) یعنی مستقل از خواست و هوس و هوای انسان ها پیش می تازند.
• در این صورت می توان به او حق داد.

• انسان مختار مطلق نیست.

• انسان مجبور است که به جبر تاریخ تن در دهد و آن کند که امکان پذیر است.
• آن بخواهد که در بطن جامعه کهنه پرورده شده است.
• از برده داری نمی توان به سرمایه داری پرید، سوسیالیسم پیشکش.
• هر فرماسیون اجتماعی فقط بر طبق توسعه نیروهای مولده می تواند تشکیل گردد و دیر یا زود بی اعتنا به خواست این و ان تشکیل می گردد.

• تاریخ عرصه پرش دلبخواه نیست.


حکم دوم
هر دژی را می توان مورد هجوم قرارداد.

• کسی که ادعا می کند که «تغییرات اجتماعی بر خواست سیاسی متکی نیست»، در پارانتز می گوید که هر دژی را می توان مورد هجوم قرار داد.
• شاید منظورش برعکس بوده و مترجم محترم دقت به خرج نداده است.

• نه، هر دژی را نمی توان تسخیر کرد.

• همان طور که گفتیم، انسان در دیالک تیک جبر و اختیار عمل می کند.
• انسان فقط دژی را می تواند مورد هجوم قرار دهد که بلحاظ عینی (جبر) شرایط تسخیرش فراهم آمده است، دژی که در بحران فلج کننده دست و پا می زند و به قول محمد رضا راثی پور:

شازده
• در خراب خانه غوغائی است:
• چک چک آب از شکاف سقف
• سوت باد از منفذ شیشه
• جیر جیر تیرک چوبی
• اینت بار عام اوهام خیال آشوب
• گوئیا با شازده در گفتگو آید
• هر یک از اجزاء آن کاخ کهن اسلوب

• وضع خانه کهن اسلوب اشرافی بسیار فجیع است.
• خانه در حال فروپاشی است.
• همه اجزای تشکیل دهنده کوشک به فریاد اند و از سقوط دیر یا زود خبر می دهند.
• ولی ناتوانی از شناخت قانونمندی های هستی به هر دلیل اوبژکتیف و سوبژکتیف هم که باشد، در و دروازه به روی اوهام خیال آشوب می گشاید.
• شازده چه به دلیل بی خبری از روند تولید و چه بدلیل تخدیر خویش و تخریب قوه تفکر خویش، هشدار فروپاشی خانه را در نمی یابد.

• مراجعه کنید به سیری در شعری از محمد رضا راثی پور

حکم سوم
تغییرات اجتماعی بر خواست سیاسی متکی نیست (هر دژی را می توان مورد هجوم قرارداد) و از زمانبندی هیچ جدولی تبعیت نمی کند.

• تغییرات اجتماعی ب نظر سام وب، از زمان بندی هیچ جدول دلبخواه تبعیت نمی کنند.
• حق با او ست، ولی این بدان معنی نیست که گردان پیشرفت اجتماعی از تدوین استراتژی و تاکتیک درخور صرفنظر کند.
• این بدان معنی نیست که حزب طبقه کارگر همه چیز را به امید تصادف کور محول کند و برای روز مبادا تدارک سوبژکتیف و اوبژکتیف لازم را نبیند.

• لحظه انفجار توده ها را نمی توان پیشگوئی کرد.

• ولی در نفس انفجار انقلابی توده ها تردیدی نمی توان و نباید کرد.

• مسئله به قول احسان طبری، نه سوخت و سوز، بلکه دیر و زود است.


• شتر انقلاب بر در هر فرماسیونی خواهد خوابید.


• حزب پیشاهنگ طبقه کارگر نمی تواند دست روی دست بگذارد و «جدول» لازم را برای لحظه عینی موعود ترسیم نکند.


اتفاقا در چنین لحظه ها، نقش سوبژکت تعیین کننده می گردد و سرنوشت جامعه و تاریخ به اراده و عزم و درایت حزب پیشاهنگ وابسته می گردد.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر