۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

سوسیالیسم به جای بربریت (9)

سوسیالیسم به جای بربریت

(مدخلی بر بحث در باره آینده)
پروفسور دکتر هانس هاینتس هولتس
برگردان شین میم شین

کار تنها سرچشمهً همهً ثروت ها نیست.

طبیعت نیز همانند کار، سرچشمهً ارزش های مصرفی است و ثروت شیئی از ارزش های مصرفی تشکیل می یابد.
کار هم در واقع، خودنمائی نیروی طبیعی، یعنی نیروی کار انسانی (انسان به عنوان موجودی طبیعی) است
مارکس می گوید.

• سوسیالیسم آغازین را می توان (علاوه بر گشتاورهای دیگر) بکمک گشتاورهای زیرین تصور کرد:


1
گشتاور اول

• در سوسیالیسم، هنوز طبقات مختلف وجود خواهند داشت:
• جامعهً بی طبقه، تازه در پایان این روند بوجود خواهد آمد و خود آغاز کمونیسم خواهد بود.
• ادامهً وجود طبقات نیز به معنی ادامهً وجود تفاوت ها و اختلافات طبقاتی خواهد بود که احتمالا (تا زمانی که دولت های سوسیالیستی و سرمایه داری همزمان در جهان وجود دارند) با پشتیبانی بیگانگان تشدید خواهند شد.


2
گشتاور دوم

• توسعهً شعور اجتماعی فراگیر که شیوهً زندگی سوسیالیستی، خود را در شیوهً زندگی عمومی و یا به قول گرامشی در «فلسفهً هرکس» بازتاب خواهد داد، آهسته تر از تحولات در عرصه قانونگذاری خواهد بود.
• شعور عمومی و برخی از عرصه های جهان بینی کندتر از مناسبات تولیدی رشد خواهند کرد.


3
گشتاور سوم

• اگر جامعه در راه ساختمان جامعهً سوسیالیستی حرکت می کند، ولی بنا بدلایل یاد شده (در گشتاورهای اول و دوم)، جریانات مخالف نیز وجود دارند، احتمال کند شدن پیشرفت وجود خواهد داشت و هوای برگشت به گذشته نیزدر سرها پرورده خواهد شد.


4
گشتاور چهارم

• دولت سوسیالیستی متشکل از اتحاد طبقات مختلف، که برای پشت سر گذاشتن سرمایه داری همدست شده اند، باید به در نظرگرفتن منافع متحدین (کمپرومیس ها) تن در دهند و این امر رد پای خود را در دستگاه های قانونی نیز به جای خواهد گذاشت.
• دولت سوسیالیستی جائی برای حل (حتی الامکان مسالمت آمیز) تضادهای موجود میان منافع عمومی و خصوصی خواهد بود.
• بنابرین حزب کمونیست، حزب دولتی نخواهد بود، بلکه پیشرفته ترین بخش خلق های شرکت کننده در دولت را در خود جمع و متحد خواهد کرد.


5
گشتاور پنجم

• چون ظاهرا تحقق سوسیالیسم در سراسر جهان همزمان نخواهد بود، باید همزیستی دو سیستم اجتماعی متفاوت را در سطح بین المللی در نظر گرفت و مساًله ناهمگونی سطح توسعه کشورهای سوسیالیستی را نیز در نظر داشت.
• از این رو، باید جامعهً جهانی بسیار متنوعی را انتظار داشت، که بطور خود بخودی (اوتوماتیک) به ساز منافع سوسیالیستی نمی رقصد.

• انترناسیونالیسم کمونیستی و مسائل دولتی یک دولت سوسیالیستی را نباید کورکورانه یکی گرفت.


• بنا به موارد یا دشده، می توان با احتیاط تمام گفت:

• سوسیالیسم با گرفتن وسایل تولید و سرمایه ـ که بلحاظ اقتصادی و سیاسی برای مناسبات تولیدی نقش کلیدی بازی می کنند ـ از دست بخش خصوصی آغاز خواهد.

• سوسیالیسم براین شالودهً مالکیت اجتماعی بتدریج و قدم به قدم ساخته خواهد شد.

• «کدام قدم در مرحلهً گذار تقدم خواهد داشت» را نمی توان غیبگویانه از قبل تعیین کرد.
• این امر به شرایط واقعی اولیه، یعنی سطح توسعه اقتصادی، ساختارهای روابط جمعی همگانی، تناسب نیروها و موافقت های موجود میان متحدین بستگی خواهد داشت.


6
گشتاور ششم

• قدم های نخستین برای ساختمان جامعهً سوسیالیستی به شرح زیر خواهند بود:


1

• تغییر بنیادی فرم مالکیت


2

• استفادهً معقول از ثروت جامعه، بکمک برنامه ریزی اقتصادی


3

• تدابیر بنیادی اجتماعی ـ سیاسی، برای بالا بردن سطح زندگی مردم.


4

• حق کار، مسکن، آموزش، بهداشت و بیمهً پیری در سیستم سوسیالیستی، از همان روز اول بر طبق قانون اساسی تضمین خواهد شد.

• مانیفست حزب کمونیست حاوی اصول تئوریک است، که بکمک آنها می توان نقشهً ساختمان جامعهً سوسیالیستی را ترسیم کرد.

• مارکس در «انتقاد از برنامهً گوتار» ، بار دیگر به برنامهً اقتصادی که در مانیفست مورد اشاره قرار گرفته، می پردازد.

• او از تقسیم «مجموعهً فراورده های اجتماعی» بشرح زیرسخن می گوید:



1

• برای مصرف عمومی و توسعه و تکامل شخصیتی افراد


2

• برای تهیه وسایل تولید جدید، قطعات و آلات لازم برای گسترش تولید


3

• برای صندوق ذخیره و بیمهً تصادفات، خسارات و حوادث طبیعی و ...

• علاوه بر آن وظایف اجتماعی دیگری به عهدهً جامعه خواهد بود، که مارکس به چند مورد از آنها بشرح زیر اشاره می کند:


1

• مخارج اداره کشور


2

• رفع احتیاجات همبود از قبیل مدارس، مؤسسات بهداشتی و غیره


3

• صندوق بیمهً افرادی که قادر به کار نیستند.

• سهم این بخش اجتماعی (آموزش، ورزش، امکانات لازم برای صرف اوقات فراغت، ارتباطات، وسایل نقلیهً عمومی و غیره و غیره) هرچه بیشتر شود، نیاز به بالا بردن سطح تولید افزایش خواهد یافت.


• ولی بالا بردن سطح تولید، باید خردمندانه صورت گیرد و متناسب با حفظ محیط زیست و با در نظرگرفتن شرایط طبیعی گسترش یابد.


• به این نکته، که «سیستم نیازها» خود تمایل به افزایش و تکثیر نیازها را به همراه می آورد، هگل نیز پی برده بود.

• چون ارضای هرنیازی، راه را به پیدایش نیازهای جدید هموار می سازد.

هگل هم متوجه این امر شده بود، که این اوتوماتیسم تکثیر نیازها، خود «تکثیر پایان ناپذیر وابستگی و فقر را به همراه خواهد آورد.»


• از این رو، باید تضادمندی تکثیر نیازها، از طریق برنامه ریزی تولیدی تنظیم شود.


• تولید بی بند و بار و تضادهای ناشی از آن باید جای خود را به برنامه ریزی معقول بدهد که عمل اجتماعی را تنها متناسب با شرایط طبیعی موجود مجاز می شمارد.


• مارکس بارها از طبیعت، به عنوان یکی از سرچشمه های ثروت نام می برد:

• «کار تنها سرچشمهً همهً ثروت ها نیست.
• طبیعت نیز همانند کار، سرچشمهً ارزش های مصرفی است و ثروت شیئی از ارزش های مصرفی تشکیل می یابد.
• کار هم در واقع، خودنمائی نیروی طبیعی، یعنی نیروی کار انسانی (انسان به عنوان موجودی طبیعی) است.»

• انگلس این اندیشهً بنیادی را اینگونه فرمولبندی کرده است:
• «جای هرج و مرج در تولید اجتماعی را سازماندهی آگاهانهً مبتنی بر برنامه ریزی خواهد گرفت.
• جان کندن مدام برای بقای فردی پایان خواهد یافت و انسان بالاخره جهان حیوانی ـ بمعنی مشخص آن ـ را ترک خواهد گفت و از شرایط زندگی حیوانی، پا به عرصهً شرایط زندگی حقیقی انسانی خواهد نهاد.

محیط زیست که بشر را تا کنون تحت حاکمیت خود داشته، تحت حاکمیت و کنترل انسانها در خواهد آمد.

• با حاکم شدن بر«اجتماعی شدن خود»، انسان برای اولین بار، حاکم آگاه و حقیقی طبیعت خواهد شد.
• قوانین عمل اجتماعی که تا کنون به عنوان قوانین بیگانه و چیرهً طبیعی در مقابل انسان بودند، آگاهانه مهار و مورد استفاده قرار خواهند گرفت.

• اجتماعی شدن انسان ها که تا کنون به عنوان یک ضرورت بی چون و چرای طبیعی و تاریخی در برابر آنها قرار داشت، به عرصهً عمل آزاد آنها بدل خواهد شد.

• غول های عینی و بیگانه که تا کنون تاریخ را در چنگ خود داشته اند، تحت کنترل انسان ها قرار خواهند گرفت.

• از این به بعد است، که انسان ها خود، تاریخ خود را آگاهانه خواهند ساخت و عوامل اجتماعی که هدفمندانه بکار انداخته می شوند، عمدتا تاًثیر مورد نظر را نشان خواهند داد.


• واین چیزی جز یک جهش غول آسای بشریت از خطهً ضرورت به سامان آزادی نیست!»


• سرسری خوانان اثر انگلس، منظور او را از فرمولبندی «حاکمیت بر طبیعت» به غلط فهمیده اند.
• انگلس با صراحت تمام می گوید که این حاکمیت انسان ها بر خویشتن خویش، یعنی تحت کنترل خویش داشتن خویشتن در رفتار با طبیعت است.
• چنین چیزی تنها ببرکت شناخت جهان اشیاء می تواند تحقق یابد.



این درست ضد عمل دلبخواه و مبتنی بر هوا و هوس است.


ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر