۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

حزب سوسیالیستی سام وب در قرن بیست و یکم (3)


سام وب رهبر حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا
نقدی بر نوشته ای از سام وب تحت عنوان
حزب سوسیالیستی در قرن بیست و یکم
چه سیمائی دارد، چه می گوید و چه می کند؟
برگردان مینا آگاه
سرچشمه: نوید نو
شین میم شین

تز دهم
نقطه حرکت آن (مارکسیسم) نیاز، مبارزه، و منافع واقعی طبقه ی کارگر و مردم یعنی جنبش واقعی است.

• سام وب در این تز، نقطه حرکت مارکسیسم را تعیین می کند:
• مارکسیسم باید از نیازها، مبارزه و منافع واقعی طبقه کارگر و مردم، یعنی جنبش واقعی به حرکت آغاز کند.
• اکنون تصور و تصویر سام وب از مارکسیسم نمایان می گردد:
• مارکسیسم نه به علم رهائی، بلکه بیشتر به جنبشی شباهت پیدا می کند، که فونکسیون صرفا عملی دارد.
• از علمیت مارکسیسم و از تئوریت مارکسیسم کوچکترین نشانی حداقل در این حکم دیده نمی شود.
• سام وب براحتی می توانست واژه دلبخواهی «مارکسیسم» را با هر واژه دلبخواهی دیگر که حاوی محتوا و فونکسیون مورد نظر او باشد، جایگزین سازد:
• مثلا با انجمن فلان و بهمان، با کلوپ فلان و بهمان.

• مارکسیسم کذائی نه جهان بینی طبقه کارگر، نه تئوری منسجم علمی با اعتبار عام در همه عرصه های هستی (طبیعت، جامعه و تفکر)، نه چراغ راهنمای بی بدیل تفکر، شناخت و عمل، بلکه صرفا انجمنی از افراد است.
• چنین انجمنی باید از نیازها، مبارزات و منافع واقعی (؟) طبقه کارگر و مردم آغاز به حرکت کند.
• سام وب برای اینکه جای شک و شبهه نماند، بدان صفت «جنبش واقعی» می دهد.
• ما اندک اندک حالی مان می شود که سام وب ـ آگاهانه و یا به سبب فقر فلسفه ـ مفاهیم آشنا را چگونه از محتوای واقعی شان تهی می کند و با محتوای دلخواه خود پر می سازد:
• مفهوم مفلوک «مارکسیسم» اکنون کوچکترین شباهتی به جهان بینی طبقه کارگر ندارد.
• مارکسیسم اکنون به معنی انجمنی و یا کلوپی در می آید که باید قبل از همه به شناخت «نیازها، مبارزات و منافع واقعی (؟) طبقه کارگر و مردم» بپردازد و به ساز این عناصر برقصد.

• سؤال انگیز اما مفهوم «واقعی» (رئال) است که سام وب در این حکم دو بار به قصد تصریح منظور خویش بکار می برد:
• «منافع واقعی» و «جنبش واقعی»

• بهترین راه برای درک معنی مفاهیم پیدا کردن ضد دیالک تیکی آنها ست.
• برای درک معنی رئال (واقعی) باید به دنبال ضد دیالک تیکی آن گشت.
• ضد دیالک تیکی مفهوم «رئال» (واقعی) را مفهوم «ایدئال» تشکیل می دهد.
• از این رو ما در فلسفه علمی با دیالک تیک ایدئال و رئال سر و کار پیدا می کنیم.

• گئورگ لوکاچ علت معرفتی ـ نظری خیانت ها و انحراف ها را (مثلا انحراف رویزیونیستی برنشتاین را) در زیر پا نهادن دیالک تیک می داند.

• برنشتاین علنا به دیالک تیک اعلام جنگ می داد و برای بی اعتبار کردن آن به لشکرکشی تئوریک و پلمیک دست می زد.

• سام وب به احتمال قوی ـ مثل اکثر رهبران کذا و کذا ـ اصلا نمی داند که دیالک تیک به چه معنی است، ولی عملا همان کار برنشتاین را می کند:
• او دیالک تیک ایدئال و رئال را از وسط پاره می کند، ایدئال را دور می اندازد و رئال کذائی را بر تخت می نشاند.

• بدین طریق طبقه کارگر مفلوک می ماند با نیازها و منافع و مبارزات رئالش که امروز بر سر کوتاه کردن ساعات کار و فردا برای افزایش دستمزد صورت می گیرد.
• بدین طریق فاتحه بلند بالائی به ایدئال رهائی رادیکال طبقه کارگر و تمامت بشریت خوانده می شود.

• ما به هیچوجه منکر صحت و ضرورت شرکت حزب کمونیست (به زبان سام وب، مارکسیسم) در مبارزات روزمره طبقه کارگر و مردم نیستیم.


• مسئله ما درک و برقراری پیوند دیالک تیکی میان آماج های تاکتیکی (رئال) و استراتژیکی (ایدئال) است.


• مبارزه برای افزایش دستمزد (رئال) برای آبدیده گشتن طبقه کارگر در کوره مبارزات طبقاتی و برای بهبود نسبی شرایط زیست آن لازم است و برای مبارزه قطعی و نهائی جهت تسخیر قدرت سیاسی و اقتصادی (ایدئال) ضرورت بی چون و چرا دارد.

• ولی حزب کمونیست هرگز نباید آماج های استراتژیکی طبقه کارگر را فراموش کند، مورد صرفنظر قرار دهد و به آماج های چندرغازی دل خوش کند.

• فرق هم نمی کند که خود طبقه کارگر به این آماج های ایدئال، یعنی به رسالت و فونکسیون تاریخی عینی خویش آگاهی و یا اعتنائی داشته باشد و یا نه.

• آگاهی را پیشروترین اقشار این طبقه بدست می آورد، نه تمامت طبقه.

• کسانی که ایدئال های طبقه کارگر را فراموش و یا انکار می کنند، چه بسا به ایدئالیزه کردن طبقه کارگر می پردازند و سام وب احتمالا یکی از آنها ست:

• برای او هم طبقه کارگر قبله نما ست و حزب کمونیست باید به ساز نیاز رئالش برقصد.

• بخش اعظم کارگران پرورش یافته در مکتب اشپیرینگر در آلمان نه خواهان دیکتاتوری پرولتاریا، بلکه طالب برگشت دیکتاتوری آهنین سرمایه است تا رقبای پابرهنه خارجی آنها را به دریا بریزد.


• حزب کمونیست در این واویلا چه باید بکند؟


• شاید منظور سام وب چیز دیگری است.
• ما باید گام به گام با نظرات و نظریات او آشنا شویم.

تز یازدهم
تمرکز آن (مارکسیسم) بر فرایند های اجتماعی (به خصوص طبقات)، روابط، تناقض ها، جابجائی ها، نفی ها و گسیختگی هاست، نه تعاریف شسته رفته و فرمول های منظم و مرتب.

• سام وب، اکنون به آنچه که برای مارکسیسم (حزب کمونیست) قبل از همه مهم است، اشاره می کند:
• «فرایند های اجتماعی (به خصوص طبقات)، روابط، تناقض ها، جابجائی ها، نفی ها و گسیختگی ها»

• ما در این مورد با سام وب اختلاف نظری نداریم.


• آنچه قابل بحث است، حکم آخر سام وب است:

• بی اعتنائی به «تعاریف شسته روفته و فرمول های منظم و مرتب!»

• آنچه سام وب در نهایت معصومیت قلع و قمع می کند، تعاریف مارکسیستی ـ لنینیستی از مفاهیم، مقوله ها، قوانین و قانونمندی های عینی است.

• هگل وقتی از کلنجار پر وسواس دشوار با مفاهیم سخن می گفت، به خطری واقف بود که بی توجهی به آنها و سرسری گرفتن آنها بدنبال می آورد.

• هشدار او از بابت هرج و مرج فکری ئی بود که ثمره تلخ بی اعتنائی به مفاهیم و مقولات و قوانین علمی است.

• سرگردانی فاجعه بار افراد و طبقات در میدان عمل، نتیجه ناگزیر بی اعتنائی به تعاریف به اصطلاح «شسته روفته، منظم و مرتب» از مفاهیم و قوانین است.


• لاابالیگری و شلختگی در برخورد به مفاهیم در و دروازه را به روی انحرافات رنگارنگ باز می کند و سوبژکت اجتماعی را به برهوت دردناک خریت و شکست رهنمون می شود.


• بیولوگ، فیزیسین و کیمیاگری که به مفاهیم و مقولات و قوانین بیولوژی، فیزیک و شیمی بی اعتنائی کرده بود، با حواس پنجگانه تر و تمیزی به آزمایشگاه آمد و بی چشم و گوش و هوش راه خروج از آزمایشگاه را حتی نیافت.


• سام وب شاید نمی داند که چه می گوید.

• ارواح روشنگر اما به ضرورت آموزش دشوار و پر وسواس مفاهیم، مقوله ها و قوانین واقف اند و انرژی و نیروی خارق العاده ای را صرف تهیه، تدقیق، تصحیح و آموزش آنها می کنند.


تز دوازدهم
مارکسیسم هیچگاه شعار و روحیهٔ مبارزاتی را (که هردو ضروری اند) با تحلیل اشتباه نمی گیرد.
مارکسیسم به انتزاعی کردن اصول و عامیت بخشیدن به آن دست می زند ( دولت چیزی به جز ابزار سیاسی طبقه ی حاکم نیست. دو حزب اصلی احزاب سرمایه داری هستند و غیره) و آن را بکار می برد، اما همچنین بر نشان دادن هر مسئله ای مشخص اصرار دارد.
و این درکی است بسیار هوشیارانه از اجتناب ناپذیری (سوسیالیسم)، بلاانقطاع (رادیکال شدن مدام طبقه ی کارگر و تشدید بحران ها) و برگشت ناپذیری ( فرایند انقلابی جهان).

1
مارکسیسم هیچگاه شعار و روحیهٔ مبارزاتی را (که هردو ضروری اند) با تحلیل اشتباه نمی گیرد.

• حزب کمونیست (در قاموس سام وب، مارکسیسم) عالم الدهر است.
• چرا؟
• چون قادر است که میان شعار، روحیه مبارزاتی و تحلیل فرق بگذارد.

• کدام کودک کدام کودکستان میان وعده پدر، مهر و قهر پدر و حرف حساب پدر فرق نمی گذارد؟


• گاهی سؤالی مثل جن بی نزاکتی در ذهن آدمی سر و صدا راه می اندازد که این چه حزب کمونیستی در آن سوی اقیانوس ها ست که چنین رهبری دارد؟


2
مارکسیسم به انتزاعی کردن اصول و عامیت بخشیدن به آن دست می زند.

• مارکسیسم هرگز به تجرید و تعمیم نمی پردازد.
• مارکسیسم خود از مفاهیم، مقولات، احکام، قوانین انتزاعی تشکیل یافته است، مارکسیسم سیستمی از مفاهیم و مقولات و قوانین انتزاعی است که از پدیده ها و روندهای عینی ـ واقعی تجرید شده اند، تعمیم داده شده اند و صحت شان اثبات شده است.
• مارکسیسم علاوه بر این به متد دیالک تیک ماتریالیستی مجهز است، به فوت و فن تجزیه و تحلیل قضایا.
• سام وب با دست و پا چلفتگی تئوریکی خارق العاده ای از «انتزاعی کردن اصول» و از «تعمیم اصول» سخن می گوید.
• کسی اصول را انتزاع و تجرید نمی کند.

• انتزاع و یا تجرید به چه معنی است؟

• بنی بشر درخت سیب و سرو و سپیدار و صنوبر و غیره را می بیند.
• به قول لنین، جوانب و جنبه های فرعی آنها را مورد صرفنظر قرار می دهد و جنبه ها و جوانب مشترک و ماهوی همه درخت های مشخص (سیب و سرو و غیره) را عمده و برجسته می کند و مفهوم «درخت» را می سازد که فقط در ذهن بنی بشر وجود دارد، وجود سوبژکتیف دارد.
• ولی با شنیدنش بنی بشر به یاد همه درخت های جهان می افتد.
• به یاد درخت های مشخص می افتد.
• همین افتادن به یاد درخت سیب و سرو و صنوبر و غیره به معنی گذار از ذهنی (سوبژکتیف) به عینی (اوبژکتیف) است، به معنی گذار از مفهوم انتزاعی و مجرد درخت به درخت مشخص سیب و سرو است، به معنی گذار از عام به خاص (منفرد) است، به معنی تعمیم است.
• اصول را اصولا کسی انتزاع نمی کند.
• اصول را اصولا استنتاج می کنند، نتیجه گیری می کنند:
• بنی بشر صدها بار می بیند که آب در فشار جو در صد درجه سانتیگراد می جوشد، از این مشاهدات تجربی مشخص صدها باره بالاخره نتیجه می گیرد که «آب در فشار جو در صد درجه سانتیگراد می جوشد!» (اصل فیزیکی جوشش آب، دمای جوش آب)

3
دولت چیزی به جز ابزار سیاسی طبقه ی حاکم نیست.



• کسی که استالین را به اتهام «ساده کردن مارکسیسم» به چارمیخ کشیده، اکنون خود مثل چپ های هپیلی هپوی عقب مانده حکم ساده و ساده لوحانه زیر را با دبدبه و کبکبه خانان قرون وسطی صادر می کند:
• «دولت چیزی به جز ابزار سیاسی طبقه ی حاکم نیست!»

• بدین طریق تئوری دولت، یعنی یکی از پیچیده ترین، بغرنج ترین تئوری های مارکسیستی ـ لنینیستی به حدی غیرقابل تصور ساده، مبتذل و بدتر از آن تحریف می شود.

• در حزب کمونیست شوروی با همه ایرادهای واقعی و ادعائی موجود در آن، هرگز به تحریف این چنینی تئوری دولت اقدام نشده بود.
• ما برای نشان دادن درجه ساده سازی، تحریف، تخریب و مثله سازی تئوری دولت از سوی سام وب، به تعریف مختصر دولت می پردازیم تا با تعریف سام وب مورد مقایسه قرار گیرد:
• دولت عبارت است از ابزار قدرت سیاسی تعیین کننده در دست طبقات معینی برای پیشبرد منافع شان و برای سرکوب طبقات دیگر.
• دولت عبارت است از دستگاه حاکمیت برای اجرای سیستماتیک و منظم دیکتاتوری طبقه معینی بر طبقات دیگر.

• وسایل تعیین کننده برای اعمال این قدرت به شرح زیرند :
• ارتش
• پلیس
• دستگاه کارمندان و مستخدمین دولتی
• سیاست مالیاتی و مالی
• قوه مقننه
• قوه قضائیه.

• دولت بمثابه دولت استثمارگران پدید آمده است.
• بنابرین، دولت یک محصول تاریخی است، محصول تجزیه جامعه به طبقات است و به عبارت دقیقتر، محصول تجزیه جامعه به طبقات متخاصم آشتی ناپذیر (آنتاگونیستی) است.

• همان طور که انگلس می نویسد:

• «دولت عبارت است از اقرار بر این حقیقت امر، که این جامعه دست بگریبان تضادی لاینحل است، به قطب های متضاد و آشتی ناپذیری تجزیه شده است، بی آنکه قادر به رام کردن آنها باشد.
• برای این که این تضادها در جنگی بی ثمر به نابودی این جامعه و طبقات متخاصم با منافع اقتصادی متضادشان منجر نشوند، وجود قدرتی که ظاهرا بر فراز جامعه قرار داشته باشد، ضرورت پیدا می کند، تا به رفع اختلافات بپردازد و از نظام موجود پاسداری کند.
• و این قدرت نشئت گرفته از جامعه، ولی قرار گرفته بر فراز آن، این قدرت بیشتر و بیشتر بیگانه گشته با جامعه، دولت نام دارد.»

• مراجعه کنید به دولت، دموکراسی، کاپیتالیسم و دموکراسی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری.

4
دو حزب اصلی احزاب سرمایه داری هستند و غیره

• منظور سام وب این است که دو حزب موسوم به «جمهوری خواه» و «دموکرات» در ایالات متحده آمریکا، هر دو احزاب بورژوائی هستند.
• چه خوب که او از این حقیقت امر پرده برمی دارد.
• همه فکر می کردند که یکی از این دو حزب فئودالی و یا پرولتری است ولی نمی دانستند که کدام یکی کدام است.
• شیر فهم شدن هیمشه خوب است.

5
(مارکسیسم) اما همچنین بر نشان دادن هر مسئله ای مشخص اصرار دارد.

• حزب کمونیست (مارکسیسم در قاموس سام وب) فقط به ذکر اصول انتزاعی کذائی اکتفا نمی کند، فقط نمی گوید که دولت چیزی جز فلان چیز نیست و هر دو حزب احزاب بورژوائی هستند (این حقایق امور در قاموس سام وب چیزهای انتزاعی اند، یعنی فقط در ذهن بنی بشر وجود دارند و نه بطور عینی در عالم واقع)، بلکه به نشان دادن هر مسئله مشخص اصرار می ورزد.
• بدین طریق، شنونده و خواننده مفلوک به این نیتجه می رسد که «دولت چیزی جز ابزار سیاسی طبقه حاکمه نیست» و «احزاب جمهوری خواه و دموکرات هر دو احزاب بورژوائی اند» نه حقایق امور مشخص، بلکه دعاوی مجرد و انتزاعی اند.

6
و این درکی است بسیار هوشیارانه از اجتناب ناپذیری (سوسیالیسم)، بلاانقطاع (رادیکال شدن مدام طبقه ی کارگر و تشدید بحران ها) و برگشت ناپذیری ( فرایند انقلابی جهان)

• گر مسلمانی همین است که سام وب دارد
• وای اگر از پی امروز بود فردائی

• چرندیاتی را به هم ببافی و بعد آن را درک هوشیارانه ای از اجتناب ناپذیری سوسیالیسم از رادیکال گشتن خود به خودی طبقه کارگر و تشدید بحران ها و برگشت ناپذیری فرایندهای انقلابی جهان جا بزنی و پوز بدهی.

سام وب ما را به یاد خرده بورژواهای شسته و روفته وطنی می اندازد، که غیر از شعور مارکسیستی ـ لنینیستی، چیزی کم ندارند.

ادامه دارد.

۱ نظر:

  1. مرسی داشمگول مخوردم وقتی شنییدم در امریکا حزب کمونیست هست ولی تحلیل شمارا مخوانم صادقانه بگویم برایم با یک دور خواندن در ذهنم جای نمیگیرد بدوباره خوندنش نمیرسم ولی همین که وب سام راشناختم شماهم او راحلاجی کردید خسته نباشید

    پاسخحذف