ولفگانگ ایشهورن
اریش هان
مانفرد پوشمن
روبرت شولتس
هورست تاوبرت
و دهها تن دیگر
(۱۹۶۹)
میم حجری
۲۶۲۸
سنگ سخنگو
من اگه جای هیتلر بودم این کرهایای لوس رو میسوزوندم.
سگ سخن جو
ارتش امریکا
پس از پایان جنگ جهانی دوم
با بیش از ۷۰ میلیون کیلو بمب ناپالم شمال کره را نابود ساخت
بمب ناپالم بدون تماس مستقیم نیز میتواند با حرارتی بین ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ درجه سانتی گراد اجسام را نابود کند.
ناپالم آبگریز است
آتش ناپالم به سادگی با آب خاموش نمیشود
به هیتلر نیازی نیست.
۲۶۲۹
سنگ سخنگو
نر چیه؟
سگ سخن جو
ضعیفه چیه؟
چرا نمیگن زن. مادر
ناقص العقل چیه؟
در حالیکه زنان و مادران صدها بار خردمندتر از نرانند.
چرا احترام نمیگذارند به زنان؟
چرا برای شان طرز پوشش و روش و رفتار تعیین می کنند؟
حالا نر گفتن خیلی بی احترامی است؟
۲۶۳۰
سنگ سخنگو
گفتم ای دل نروی / خار شوی،زار شوی
بر سر آن دار شوی / بی بر و بی بار شوی
نکند دام نهد / خام شوی، رام شوی
نپری جَلد شوی / بی پر و بی بال شوی
نکند جام دهد / کام دهد از لب خود وام دهد
در برت ساز زند رقص کند / کافر و بی عار شوی
نکند مست شوی / فارغ از این هست شوی
بعد آن کور شوی / کر شوی شاعر و بیمار شوی
نکند دل نکنی دل بکند / بهر تو دل دل نکند
برود در بر یار دگری / صبح که بیدار شوی
امید یاسین
۲۶۳۱
سنگ سخنگو
ببین
تو از ما میخواهی
که نسبت به تویت هایت
ابراز نظر نکنیم
برای ما تعیین تکلیف می کنی که به عوض نر باید مرد گفت
عین خیالت هم نیست که خلایق جز واژه های لومپنی تهوع اور چیزی در چنته ندارند
حالا
اندرزت را فراموش کرده ای
و برای ما موعظه میکنی.
سواد هم که نداری
دوست تویتری ما هم که نیستی
۲۶۳۲
سنگ سخنگو
تنم گداییِ دستاتو میکنه.
سگ سخن جو
این اندیشه و نیاز سارا
به چه معنی است
و
دال بر چیست؟
جسم که نمی تواند دست آرزو کند.
این غرایز فرد است که آژیر نیاز به دست حریفی را به صدا در می آورند و نه جسم فرد.
این نیاز
نیازی روحی و روانی و غریزی و طبیعی است و نه جسمانی.
ما با این تصور باطل در اشعار فروغ نوجوان آشنا می شویم.
این نیاز سارا
دال بر سقوط اعضای جامعه به درجه جمادات است.
۲۶۳۳
سنگ سخنگو
حریفه ای از جنقوری به فرنگستان آمده بود و دربدر دنبال شوهر ۶۰ ـ ۷۰ ساله می گشت
پرسیدند:
مگر قحط مرد در جنقوری است؟
جواب داد:
دیگر در این کشور مرد وجود ندارد.
کسی که توان درست نوشتن واژه معروف توحید را ندارد
فرد حتی نیست چه رسد به اینکه مرد باشد
مرد از فخرواژه های زنستیز فئودالیه
۲۶۳۴
سنگ سخنگو
دیشب با دوستم که داره از زنش جدا میشه بودم
و دوست دخترش بش میگفت:
«تو فقط جدا شو بقیه ش با من!»
سگ سخن جو
خوب
این به چه معنی است
و
دال بر چیست؟
بدون شناخت دلیل و دلایل مسئله ای
نمی توان راه حلی برای آن پیدا کرد.
طلاق چیست و دلایل طلاق کدامند؟
چرا زنان به زنستیزی یعنی خودستیزی
کمر بربسته اند؟
۲۶۳۵
سنگ سخنگو
"آدمها افسرده به دنیا نمیان اولش اشتیاق و آرزو دارن تا وقتی که یه چیزی باعث میشه چشمشون به روی حقیقت باز بشه"
لوسیفر
سگ سخن جو
عجب یاوه ای از لوسیفری (ابلیسی)
یعنی کشف حقیقت
منجر به افسردگی می شود
و
بیگانگی با حقیقت به دلگشایی؟
حقیقت چیست و پیش شرط کشفش چیست؟
حقیقت که نریخته زیر دست و پا.
۲۶۳۶
سنگ سخنگو
آل سعود با اسرائیل هیچ تفاوتی ندارد و صهیونیزم پدر آل سعود است یهودیها اجازه نمیدهند کسی به دینشان در آید،اما تفکر یهود را در ادیان ابراهیمی ساختند ۱.در میان مسیحیت :ایوانجلیستها ۲.در میان شیعه :بهاییها ۳.در میان اهل سنت :وهابی ها همه دشمنی های بین ادیان در جهان زیرسر اینهاست
سگ سخن جو
عجب خرافاتی از خانم عیرانی
صهیونیسم چیست؟
۲۰۰۰ سال است که همه کاسه ها و کوزه ها
توسط عوامفریبان بر سر خلق یهود خرد و خراب می شود.
خلقی که فرزانه ترین خلق جهان است.
حتی کریم در قرانش به فرزانگی این خلق اذعان دارد
۲۶۳۷
سنگ سخنگو
دلم برایت تنگ شده به هوایت در قاب پنجره ها قد میکشم... دلم میخواهد بتو تلفن بزنم اما در بهشت گوشی ها را برنمیدارند
سگ سخن جو
خیلی زیبا ست
اگرچه بی معنا ست.
چون بهشت
بر باد رفته است و از یاد رفته است.
بهشتی که باید از نو ساخته شود.
چگونه؟
با کار و پیکار و همبستگی
۲۶۳۸
سنگ سخنگو
قوّتی داد به فرهاد و به مجنون ضعفی
هرکه را عشق ز راهی بهسر دار بَرَ
حزین لاهیجی
سگ سخن جو
عشق
در واقع
منبع قوت است.
منبع قوت منفی و مخرب است.
ضعف نتیجه صرف بی حد و مرز توش و توان جسمی و روحی و روانی خویش برای احیای پیاپی سیمای معشوق است.
مجنون
به سبب قوت منفی غول آسای ناشی از عشق
ترک مدنیت می کند و به برهوت می زند.
برگشت به بربریت
کار آسانی نیست
۲۶۳۹
سنگ سخنگو
منتظرم شب شه بخوابم که فردا باز پا شم منتظر بمونم شب شه بخوابم.
سگ سخن جو
عجب برنامه ریزی ئی
ما هر روز برای زهرا
حد اقل ده مطلب منتشر می کنیم
کاش ما جای زهرا بودیم و می خواندیم و کیف زهروی می کردیم
ادامه دارد.

درنگی
از
ربابه نون
۱
طبیعی است
که آسیابهای بادی میپوسند
منظور فروغ فیلسوف از این سخن این است
که
آسیاب بادی
تابع باد
است.
در
جهان بینی فروغ
پیامد تبعیت از باد
کپک زدن و پوسیدن
است.
چرا و به چه دلیل؟
۲
طبیعی است
که آسیابهای بادی میپوسند
دلیل تجربتی و علمی فروغ و هر خردگرای دیگر
این است
که
خود باد
تابع شرایط جوی
است.
فاجعه هم همین جاست:
تبعیت از تابعی
به
تبعیت از نوکری
شباهت دارد.
نوکری که وابسته به ارباب خویش است و فاقد اختیار است.
تبعیت از باد و نوکر
به
معنی
تبعیت مضاعف است.
کسی که تابع باد باشد و بسته به سمت و سوی وزش باد، سمت و سو عوض کند،
بدبخت است و سرانجامی جز کپک زدن و پوسیدن ندارد.
فروغ
منادی رهایش از بردگی و وابستگی است.
فروغ
چاوش انقلابی آزادی و استقلال (اختیار و خودمختاری) نظری و عملی
است.
وقتی از فیلسوف بودن فروغ و فلسفی بودن شعرش
سخن می رود،
به همین دلایل است.
برای درک شعر سرشته به حکمت فروغ
باید با حکمت مارکسیستی ـ لنینیستی
آشنا بود.
ادامه دارد.

ولفگانگ ایشهورن
اریش هان
مانفرد پوشمن
روبرت شولتس
هورست تاوبرت
تئوری
(نظریه)
۱
· تئوری یک واژه یونانی است.
۲
· تئوری به انعکاس زبانی پیوندهای عینی ـ واقعی اطلاق می شود که در عرصه شیئی معینی وجود دارند و با یکدیگر به واسطه اظهاراتی راجع به شرایط مرزبندی می شوند.
۳
· تئوری به لحاظ صوری و فرمال به مثابه جمعبندی احکام عام و مفرد در مجموعه احکام نمودار می گردد.
۴
· تفاوت تئوری با مجموعه احکام معمولی عبارت از این است که تئوری حاوی احکام قانونی است.
· احکام قانونی ئی که مدعی روابط ماهوی و ضرور (جبری) راجع به کلیه اشیای عرصه مربوطه اند.
· مراجعه کنید به قانون
قانون
https://hadgarie.blogspot.com/2020/06/blog-post_84.html
پایان
۵
· تئوری ها برای توضیح و پیش بینی اوضاع و حوادث و لذا برای سمتگیری عملی به خدمت گرفته می شوند.
۶
· به عنوان مثال:
الف
· تئوری پیش بینی جامعتی
ب
· تئوری مارکسیستی ـ لنینیستی
۷
· از آنجا که تئوری ها امپلیکاسیون هایی از قبیل «اگر این شرایط فراهم آیند، آنگاه آن رخداد را در پی خواهند داشت» را امکان پذیر می سازند، ما را به تدارک حوایج و هدفگزاری های درخور مدد می رسانند.
۸
· برای رسیدن به هر هدف، باید انتظارات معینی در رابطه با نتایج کار انجام یافته، فرمولبندی شوند.
۹
· در غیر این صورت، نمی توان کاری را به مدد همکاری اجتماعی انجام داد.
۱۰
· تعیین دقیق این انتظارات و تبیین این انتظارات به صورت امپلیکاسیون ها (اگر این ... آنگاه آن ...) فونکسیون خاص تئوری ها در چارچوب روند جامعتی کار است.
ادامه دارد.
جینا روک پاکو
هلینی ها
· موسیقی دیگری در فضا طنین می افکند.
· دو آرتیست زن و مرد وارد صحنه می شوند.
· ایندو، مادر و پدر میکائیل هستند که نام شان ورونی و هلموت است.
· نام هنری آندو ترکیبی از هل (هلموت) و ینی (ورونی)، یعنی هلینی است.
· در وهله اول هلموت با چماق واره هائی که ورونی برایش پرتاب می کند، هنرنمائی می کند.
· دو چماق واره، سه چماقواره، چهار چماقواره.
· تقریبا یکی از آنها می افتد زمین، ولی فقط تقریبا.
· کلاودیا این هنرنمائی را با دو توپ آزمایش کرده بود.
· آنگاه احساس کرده بود که دستانش به موجوداتی خودمختار و مطلق العنان بدل شده اند و گوش به فرامین او نمی دهند.
· آرتیست اکنون حلقه های قرمز رنگ را به دور دست و پا و یکی را حتی بر گردن خود به چرخش در می آورد.
· تعداد حلقه ها رفته رفته افزایش می یابد و به هفت می رسد.
· کلاودیا متوجه شده که انگشت سبابه خود را محکم گاز می گیرد.
· انگار با این کار می توان مانع افتادن حلقه ها بر زمین شد.
· بعد، هلموت حلقه ها را یکی پس از دیگری به ورونی می اندازد.
· به جای آنها، اکنون چهار راکت تنیس دریافت می کند و آنها را به هوا می اندازد، بلندتر و بلندتر و بعد می گیردشان.
· بعد با سه کلاه لگنی بازی می کند.
· بازی می کند؟
· این هنر دشوار، بازی ساده ای جلوه می کند.
· دو کلاه در فضا می چرخند، در حالی که کلاه سوم برای لحظه ای کوتاه بر سر او قرار می گیرد.
· کلاودیا باید چشمانش را بمالد.
· اکنون یکی از کلاه ها بر سر آرتیست فرود می آید، بعد کلاه دیگر و دو کلاه دیگر مثل دو کلاغ جنون زده در فضا می چرخند.
· کف زدن های توفانی!
· هوراهای خروشان!
· و ناگهان سکوت محض صحنه را فرا می گیرد.
· حتی بچه های کوچولو نفس در سینه حبس می کنند.
· ورونی مشعل ها را روشن می کند و مشعل های شعله ور را یکی پس از دیگری به سوی آرتیست پرتاب می کند.
· آرتیست هم مشعل ها را، همه مشعل ها را می گیرد و به هوا می اندازد، دوباره می گیرد، به رقص وامی دارد و هرچه دلش می خواهد با مشعل ها می کند.
· و به معجزه ای همواره انتهای دیگر مشعل ها را که شعله ور نیست، به دست می گیرد.
· او در واقع، کاملا آرام و بی خیال در وسط صحنه ایستاده است، انگار همه این کارهای خارق العاده، چیز پیش پا افتاده ای بیش نیست.
· او حتی در این حالت لبخند بر لب دارد.
· هلینی ها!
· مرد اکنون همه مشعل ها را مثل دسته گلی شعله ور، در دست دارد.
· البته اگر چنین چیزی وجود می داشت.
· مرد تعظیم می کند.
· بعد هر دو با هم تعظیم می کنند و صحنه را ترک می گویند.
· به سرعت آذرخش، میکائیل وارد صحنه می شود و در گستردن پلاستیک نارنجی رنگی کمک می رساند.
ادامه دارد.