۱۳۹۰ دی ۹, جمعه

نقل قول هائی از فریدریش انگلس (3) (بخش آخر)

طرح از ادولف استراخوف و آناهیتا اردوان
رهائی زنان،
تنها زمانی امکان پذیر خواهد گشت که آنها بتوانند در مقیاس اجتماعی بزرگ در تولید شرکت ورزند و فقط به میزان ناچیزی به کار خانگی بپردازند!

کمونیست نیرومند
تندیس انگلس
اثری از الفرد هاردکه
برگردان یدالله سلطان پور

1

• هر شکست، پس از نبردی سنگین، حقیقت امری است با همان اهمیت انقلابی بزرگ که هر پیروزی سهل الوصول!
2

• اگر جامعه به فن و تکنیکی نیاز پیدا کند، این امر بیش از ده دانشگاه به پیشرفت علم کمک خواهد کرد!

3

• اقتصاد ملی به مثابه پیامد گسترش تجارت پدید آمد و همراه با آن، جای جیب برهای ساده و بیسواد را سیستم بی کم و کسری از کلاهبرداری قانونی و مجاز و مجموعه علم ثروت اندوزی گرفت!

4

• فحشاء تنها به خفت و خواری زنان بخت برگشته ای منجر می شود که به خودفروشی تن در می دهند، خفت و خواری ئی نه به اندازه ای که تصور می رود.
• فحشاء اما به خفت و خواری خصلت تمامت جهان مردان منجر می گردد!

5

• تقسسیم جامعه به طبقات استثمارگر و تحت استثمار، حاکم و ستمکش، پیامد ضرور سطح در آغاز نازل توسعه تولید بوده است!
6

• رهائی زنان، تنها زمانی امکان پذیر خواهد گشت که آنها بتوانند در مقیاس اجتماعی بزرگ در تولید شرکت ورزند و فقط به میزان ناچیزی به کار خانگی بپردازند!
7

• پرولتاریا در نتیجه انقلاب صنعتی پا به عرصه وجود نهاده است، انقلاب صنعتی ئی که در نیمه دوم قرن هجدهم در انگلستان رخ داد.
• مراجعه کنید به انقلاب صنعتی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان

کمونیست ها امروز (9)

«ما تئوری مارکس را به هیچ وجه، بمثابه یک سیستم بسته و دست نزدنی تلقی نمی کنیم.
• بلکه برعکس، بر این باوریم، که تئوری مارکس، فقط شالوده علم را پی ریزی کرده است.
• سوسیالیست ها باید آن را در همه جهات توسعه دهند، اگر نخواهند از زندگی عقب بمانند.»

لنین

حزب بوته ذوب پراتیک و تئوری است!
پروفسور هانس هاینتس هولتس
برگردان یدالله سلطان پور

بخش سوم
خصلت حزب

• در اهمیت تئوری برای استراتژی کمونیستی پیگیر نباید کوچکترین تردیدی به خود راه داد.
• بدون درک تئوریکی اوضاع و احوالی که انسان در آن عمل می کند، کنش ها (عملیات) خصلت خودپو کسب می کنند و فرمان شان بدست منافع خاص گروه های کنشگر در لحظه معین می افتد و فرم واکنش های احساساتی ـ عاطفی به خود می گیرند.

• اما انسانها بدون گشتاوری از خودپوئی اندوهمند به عمل بر انگیخته نمی شوند.

• این بحث تئوریک است، که در ضمیر ایدئولوگ های جنبش ته نشین می شود و آنها را به کشف قوانین و گرایشات عام پنهان در ورای انگیزه های خاص قادر می سازد و بدین طریق، اعمال افراد مجزا در شط کلی جامعه جاری می شوند و سمت و سو می یابند.

• «ایدئولوگ، بطور کلی، زمانی لیاقت نام ایدئولوگ را خواهد داشت، که جلوتر از جنبش حرکت کند، جنبش را رهنمائی کند، قبل از دیگران به حل کلیه مسائل تئوریکی، سیاسی، تاکتیکی و سازمانی قادر باشد، مسائلی که عناصر مادی جنبش بطور خودپو با آنها روبرو می شوند.
• برای در مد نظر داشتن واقعی عناصر مادی جنبش باید نسبت به آنها برخورد انتقادی داشت، باید قادر به نشان دادن خطرات و نواقص جنبش خودپو بود، باید توان اعتلای خودپوئی به مرتبه آگاهی را در خود داشت.»
• (کلیات لنین، جلد 5، ص 322)

• آگاهی ـ خود ـ گشتاور واقعی اوضاع و احوال تاریخی است و بر روندی که واقعیت عینی را تغییر می دهد، تأثیر می گذارد.
• آگاهی درست ـ از این رو ـ عنصر ضروری عمل درست است.
• درک مورد نظر ما از تئوری با علم بورژوائی واپسین تفاوت بنیادی دارد.

• علم بورژوائی واپسین بر آن است، که باید میان احکام «توصیفی و هنجاری» تفاوت قائل شد و ادعا می کند که احکام هنجاری نمی گذارند که کسی آنها را بوسیله احکام توصیفی پایه ریزی کند.
• به عبارت دیگر، نمی توان در گذر از احکام توصیفی به احکام هنجاری رسید.

• منظور آن این است که کار علمی واقعی در زمینه پژوهش واقعیت عینی باید به توصیف واقعیات امور و پیوندهای فی ما بین بسنده کند.
• آماجگذاری ها و رهنمودهای عمل، برعکس، بیانگر تصمیمگیری های «آزاد» دلبخواه اند.
• از آنچه که هست، نمی توان چه باید باشد و چه نباید باشد را نتیجه گرفت.

• حالا معلوم می شود که یک همچو تئوری، توجیه امتیازات قدرتمندان را و تعیین آینده بر طبق منافع آنان را درست می داند.
• یعنی هرکس زور و قدرت دارد، بطور اوتوماتیک حق با او ست.
• (هر که زورش بیشتر، حقانیت ادعاهایش بیشتر! مترجم)

• اما این اصل آموزش علمی بورژوائی واپسین، این واقعیت امر را مسکوت می گذارد، که واقعیت عینی، امکانات واقعا امکان پذیری را در بطن خود دارد، که بخشی از واقعیت اند و در بطن واقعیت اند و در توصیف واقعیات امور می توانند در نظر گرفته شوند و باید در نظر گرفته شوند.

• میان آلترناتیوهای واقعا امکان پذیر در توسعه های اجتماعی موجود در بطن واقعیت عینی می توان تصمیمات سنجیده و اندیشیده گرفت و آماج های واقعی و غیر اوتوپیکی تعیین کرد.
• میان آلترناتیوها می توان بدلیل نیازمندی های بیولوژیکی و اجتماعی انسانها و بدلیل اهداف و ارزش های ناشی از آنها دست به انتخاب زد و به توضیح عقلی آنها اقدام نمود.

• توصیف یک وضع و حال و تصمیمگیری ها در مورد چگونگی عمل و آماج های مورد نظر، وحدتی را تشکیل می دهند، که تئوری بوسیله آن، می تواند خود را به گشتاوری از پراتیک تبدیل کند.

• تنها در این وحدت است، که شناخت رشد می کند، شناختی که مددکار پراتیک است و بوسیله پراتیک می تواند تضمین شود.
• (یعنی به محک پراتیک زده شود، صحت و سقمش آزمایش و اثبات شود.
• مراجعه کنید به توصیف، توضیح، دیالک تیک پراتیک و تئوری در تارنمای دایرة المعارف روشنگری. مترجم)

• آگاهی درست، بمثابه عنصری از عمل سیاسی درست، اما به شناخت فردی درست مربوط نمی شود.
• ارزیابی اوضاع و احوال معین، تنها زمانی به شاقول (معیار و ملاک و متراژ) یک سازمان بدل می شود، که حد اقل در اصول کلی اش، مورد قبول قلبی همه اعضاء باشد، تا آنها نیز آماده شرکت در عمل سیاسی مبتنی بر آن باشند.

• تئوری نمی تواند از سوی ایدئولوگ ها، یعنی تئوریسین های حزب تعیین شود، بلکه باید در خود حزب توسعه یابد و به بلوغ رسد.

• از این رو، هر عضو فعال حزب، باید «روشنفکر ارگانیک» طبقه کارگر باشد، همانطور که گرامشی می گوید.

• بحث تئوریکی و تشکیل شعوری از این دست نمی تواند بدون پراتیک سیاسی صورت گیرد.
• در کلوپ های بحث این و یا آن نظر گل می کند.
• در انستیتوهای پژوهشی و در دانشگاه ها هم فقط تئوری های درست و یا غلط در باره عرصه های خاصی از واقعیت عینی مورد بحث قرار می گیرند و هرازگاهی «معارف خالص» میسر می شوند.
• تئوری ها برای اینکه به خدمت تحول انقلابی زندگی و جامعه در آیند، به همپیوندی با پراتیک سیاسی و آزمون و کنترل بی وقفه در کوره تجارب پراتیک سیاسی نیاز دارند.

• حزب بوته ذوب پراتیک و تئوری است.

• حزب بوته ذوب پراتیک و تئوری است به شرط و شروط زیر:

1

• اگر حیات حزبی اصیلی با شرکت فعال اعضا شکوفا شود.

2
• اگر از تجارب پراتیک درس گرفته شود.

3
• اگر تئوری جامه مشخص بپوشد!

4
• اگر تئوری تصحیح شود!

5
• اگر تئوری با واقعیت عینی جوش بخورد!

6

• اگر از تعمیم های تئوریک برای پراتیک استنتاجاتی استخراج شوند.

• زیانبارتر از دگماتیسم بی تحرک و متحجر چیزی برای حیات مندی حزب ـ بمثابه یک ارگانیسم (اندام) عمل سیاسی ـ وجود ندارد.

• مراجعه کنید به دگماتیسم (جزمگرائی)، ارگانیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• به قول لنین، «ما تئوری مارکس را به هیچ وجه، بمثابه یک سیستم بسته و دست نزدنی تلقی نمی کنیم.
• بلکه برعکس، بر این باوریم، که تئوری مارکس، فقط شالوده علم را پی ریزی کرده است.
• سوسیالیست ها باید آن را در همه جهات توسعه دهند، اگر نخواهند از زندگی عقب بمانند.»
• (کلیات لنین، جلد 4، ص 206)

• حزب کمونیست آلمان، حزبی مارکسیستی ـ لنینیستی است.
• چرا؟
• چون آماج این حزب، عبارت است از تحقق بخشیدن به وحدت درک تئوریکی واقعیت عینی و جهان بینی علمی منتج از آن با آماجگذاری های اجتماعی و عمل سیاسی حزب در فرم کردوکار حزبی سازمان یافته.

• شکی نیست که هر سازمان حزبی، فقط متناسب با اعضای فعالش، نیرومند و مؤثر است.
• اساسنامه حزب و خودآگاهی ایده ای آن، «ارزش نظری» را تعیین می کند، که اغلب با «ارزش عملی» تفاوت هائی دارد.

• «ارزش نظری» اما نقش تعیین کننده ای در درون سازمان دارد و تصحیح خطاها و نارسائی ها را امکان پذیر می سازد و به بسیج و تهییج و فعال سازی «عامل سوبژکتیف»، توسعه شعور، اراده و آمادگی اعضاء کمک می کند.
• این امر بویژه در ایام بروز بحران های بزرگ و پس از شکست ها اهمیت کسب می کند.

• اما تهییج و فعال سازی انسان های کنشگر بیهوده خواهد بود، اگر فقط بر مبنای اخلاقیت انتزاعی صورت گیرد.

• (این کاری است که جماعت مذهبی پیش می گیرد. مترجم).

• پیش شرط عمل موفقیت آمیز، عبارت است از درک درست شرایط تاریخی و کشف امکانات واقعی موجود در آن شرایط.

• دعوت به فداکاری در راه آماج معین باید با اثبات واقعی بودن آن و اوتوپیکی نبودن آن همراه باشد.
• به عبارت دیگر، باید بر تحلیل مرئی و قابل فهم از اوضاع و طرح استراتژیکی رئالیستی و واقعگرایانه از آن متکی باشد.
• ارتکاب اشتباهات تئوریکی محتمل است، چون هیچ طرح تئوریکی نمی تواند بر همه چیز وقوف داشته باشد.
• اشتباهات تئوریکی اما باید در پراتیک سیاسی تصحیح شوند.

• از این رو ست که مفهوم وضعیت سیاسی باید همواره در بحث های درونحزبی بر بنیان تجارب سیاسی حاصله تشکیل گردد و به حافظه اعضاء سپرده شود.

• در قاموس حزب کمونیست آلمان، کار تئوریکی، بخشی از فعالیت سیاسی است.

• حزب کمونیست آلمان، بدین طریق در سنت انترناسیونال سوم پیش می راند.


• بر طبق طرح لنینی حزب، فعالیت سیاسی، نه بر مبنای انگیزه های خودپو و نه بر اساس ملاحظات پراگماتیستی، بلکه با توجه به روندهای تمام اجتماعی و تضادهای درونی این روندها و با توجه به قوانین و قوای محرکه تاریخی تعیین می شود.

• مراجعه کنید به پراگماتیسم در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

پایان
ادامه دارد

توصیف


گوتلوب فرگه (1848 ـ 1925)
فیلسوف، ریاضی دان و منطق دان آلمانی
توسعه دهنده زبان فرمال و دلایل فرمال که بنیانی برای فن کومپیوتر و انفرماتیک کنونی اند.
برتراند راسل و لودویگ ویتگن اشتاین متأثر از او بوده اند.

آثار:
فونکسیون و مفهوم
مفهوم و شیئ
فونکسیون به چه معنی است؟


پروفسور گونتر کروبر
پروفسور ولفگانگ سگت
برگردان شین میم شین

• توصیف به تبیین منظم و سیستماتیک واقعیات امور مادی و یا معنوی بکمک وسایل فکری ـ زبانی اطلاق می شود.
• توصیف هر واقعیت امر و یا توصیف داده های دریافت حسی، آزمایش، مشاهده و غیره قاعدتا نقطه آغازین کردوکار معرفت علمی را تشکیل می دهد.
• توصیف همواره سیستم های معینی از سمبل های زبانی را بخدمت می گیرد:
• سمبل های زبان طبیعی، سمبل های زبان علائم خاص، ارقام، گرافیک و غیره.

I
حد و مرز توصیف

• توصیف ـ بمثابه روش شناخت علمی ـ قادر به انجام وظایف معرفتی زیر است:

1

• توصیف ـ در بهترین حالت ـ می تواند تصویر نسبتا دقیقی از واقعیت امر مورد نظر ترسیم کند.

2

• توصیف اما نمی تواند از نشان دادن چگونگی ساخت واقعیت امر پا فراتر نهد.

3

• توصیف نمی تواند به ارائه دلیل چند و چون واقعیت امر مورد نظر نایل آید.

4

• توصیف عمدتا فقط نمود (ظاهر) واقعیت امر مربوطه را مورد توجه قرار می دهد، ولی نمی تواند به بود (ماهیت) آن نفوذ کند و علل و دلایل وجودی آن را توضیح دهد.

• مراجعه کنید به دیالک تیک نمود و بود (دیالک تیک پدیده و ماهیت) در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

5

• از این رو می توان توصیف را بمثابه اولین و ساده ترین مرحله شناخت علمی محسوب داشت.
• و لذا سوبژکت شناسنده باید برای شناخت بود (ماهیت) چیزها، پدیده ها و سیستم ها توضیح و تئوری را به عنوان مکمل بخدمت گیرد.

• مراجعه کنید به توضیح، دیالک تیک پراتیک و تئوری در تارنمای دایرة المعارف روشنگری


6

• در حالیکه بخش اعظم علوم طبیعی دیری است که راه گذار از توصیف به توضیح را پیدا کرده اند، اما علوم اجتماعی تنها با کشف ماتریالیسم تاریخی قادر به این امرمهم گشته اند.

II
توصیف و پوزیتیویسم

برتراند راسل (1872 ـ 1970)
فیلسوف، ریاضی دان، منطقدان انگلیسی
مؤلف (با الفرد وایتهد) مهمترین اثر ریاضی موسوم به «اصول ریاضی»
پدر فلسفه تحلیلی
مبارز صلح و خلع سلاح
استاد دانشگاه
برنده جایزه نوبل ادبیات (1950)

• پوزیتیویسم وظیفه علم را توصیف صرف فاکت ها، اسناد و مدارک می داند و بدین طریق، حوزهء عمل علم را بسیار تنگ می کند.

• علاوه بر این، توصیف کامل ظاهر چیزها (نمود، پدیده) (آنسان که پوزیتیویسم توصیه می کند) نه ممکن است و نه لازم:

1

• توصیف کامل ظاهر چیزها ممکن نیست، زیرا نمود (پدیده) دارای خواص و مشخصات متنوع بیشمار است و با پدیده های دیگر روابط بیشماری دارد که توصیف همه این ها امری بسیار دشوار خواهد بود.

2

• توصیف کامل ظاهر چیزها از سوی دیگر لازم نیست، زیرا برای شناخت علمی و کردوکار عملی انسان ها، توصیف جزء به جزء و موبموی خواص و مشخصات و روابط ماهوی و غیرماهوی، ضروری و تصادفی، عام و منفرد پدیده لازم نیست.

• مهم تنها شناخت جنبه ها و جوانب زیر است:
1
• شناخت ماهیت در پدیده (شناخت بود در نمود)

• مراجعه کنید به به دیالک تیک نمود و بود در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

2
• شناخت عام در منفرد (خاص)

• مراجعه کنید به به دیالک تیک منفرد (خاص) و عام در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

3
• شناخت ضرورت ها و قانونمندی ها در تصادفات.

• مراجعه کنید به به دیالک تیک ضرورت و تصادف در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• توصیف تنها زمانی می تواند وظیفه خود را بنحو احسن انجام دهد که از روش ها و وسایل معرفتی علمی دیگر زیر منفصل نباشد، بلکه در وحدت با آنها صورت گیرد:
1
• توضیح

• مراجعه کنید به توضیح در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

2
• فرضیه

• مراجعه کنید به فرضیه در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

3
• پیش بینی و غیره

• مراجعه کنید به پیش بینی در تارنمای دایرة المعارف روشنگری

• توصیف در منطق صوری مدرن نحوه بیان سمبلیک تلقی می شود که هر فرد بر مبنای مشخصه واحدی که فقط شامل حال آن می شود، بطور روشن مشخص می گردد، بدون این که نام فردی آن بمعنی واقعی کلمه بر زبان آید.
• مثلا به جای نام فردی «کارل مارکس»، می توان به توصیف «مؤلف کتاب سرمایه» و به جای نام فردی مسکو به توصیف «پایتخت روسیه» پرداخت.

• تئوری توصیف اولین بار توسط فرگه و پیانو مطرح شده و عمدتا توسط برتراند راسل مورد حلاجی قرار گرفته و توسط کارناپ و کوین تکمیل شده است.
• توصیف بخشی از منطق صوری مدرن است که حاوی سلسله ای از مسائل منطقی و معرفتی ـ نظری است و می تواند برای حل مسائل فلسفی مفید واقع شود.

• مراجعه کنید به توضیح
پایان

سرود مغموم سرزمین آزادی

داریوش سلحشور
اکتبر سال 2011
سرچشمه:
مجله هفته


• بر سینه دردمند دخترک می کوبند

• به جرم چشم های اشکبارش بر
• پیکر پدر

• تا صف سوگواران

• در رونق بازار جلادان
• دو پیکر را بر دوش کشد

• مادر را به زنجیر میکشند

• چرا که فتوای رعب تازیانه را
• به سخره گرفته

• و رنج فرزند در بندش را

• به چارگوشه ی این خاک
• هوار کشیده است!

• آنسوتر، بر دستان کارگری که زندگی را فریاد می کشید
• و سرود نان و آزادی را می سرود
• زنجیر می زنند

• و در اینسو، پیکر زنی را
• که داستان کودکان بر «دار» را
• با دیگرگونه کلامی به دفاع برخاسته بود
• به تازیانه می سپارند!

• و آنگاه تا سخنی بر نیاید
• و تا کسی رنج مادران دردمند را

• داستان کارگران در بند را
• و شعر شیر زنان ضد قداست را
• به فریادی ننشیند

• در بازار مکاره قداست آسمانی
• غیرت شان به جوش می آید

• در ستایش قداست موهوم
• قدیسان نداشته شان
• در رقص تار موی دخترکان.

• پس چماقداران حرفه ای در بالماسکه ی قداست ناموس
• به غوغائی در می آیند

• و آنگاه
• در هیاهوی ماسک های عربده

• به هیئت پیشه تاریخی شان


• تجارت بکارت آسمانی را

• وثیقه حساب های بانکی شان می سازند.

• در بازار تن فروشان
• این غوغائیان ناموس
• تاجران بی مقدار بکارت اند.

• قوادان حرفه ای

• به پاس امنیت رونق بازارشان


• دختر را
• در سوگ پدر
• به خاک می افکنند،

• مادر را به جرم
• فریاد رنج فرزند
• به بند می کشند،

• بر دستان کارگری که زندگی را
• و سرود نان و آزادی را بسراید
• زنجیر می زنند

• و پیکر زنی را
• که داستان کودکان بر «دار» را
• به دفاعی برآید
• به تازیانه می سپارند!

• آه، سرود مغموم سرزمین آزادی!

• به هنگامه ی «دار» و درفش،

• سواران هزاربار سر باخته ات
• بر کدام دشت راهوار
• پرچم سرخ شان را
• در رقص باد و آفتاب
• ظفرگونه به تاب می آورند؟

• کدام زبانی
• مارش رژه همگام زنان و مردانت را
• بر درگاه برابری خواهد سرود؟

• کدام کس نغمه خوان سرود پایان بردگی خواهد بود؟

• و کدام دستی فرمان ممنوعیت استبداد را

• درپیشگاه تو خواهد نوشت؟

• آه، سرود مغموم سرزمین آزادی!

پایان
ویرایش از دایرة المعارف روشنگری است.

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

نقل قول هائی از هاینریش هاینه (1)

هاینریش هاینه (1797 ـ 1856)
از بزرگترین شعرا، ژورنالیست ها و مورخین قرن نوزدهم
از ستایندگان انقلاب کبیر فرانسه و از دوستان مارکس

برگردان یدالله سلطان پور

1
• آلمانی ها کم و کسری ندارند.
• هیچ یک از آنها چندان خل نیست که کسی خل تر از خود نیابد که منظورش را بفهمد!

2

• هر جا که کتابها را می سوزانند، آخر سر، آدم ها را هم خواهند سوزاند !

3

• حیرت انگیز فقط این است که در کله به این کوچکی، چگونه می تواند خریت به این بزرگی جا بگیرد!

4

• همه چیز در جهان یا به تصادفی از پا در می آید و یا از شدت خستگی و فرسودگی!

5

• بنی بشر همه چیز تو را می توانند تحمل کنند، ثروتت را، کثرت اولادت را، زیبائی اندامت را و حتی استعدادت را.
• ولی هرگز و به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند که نبوغت را تحمل کنند!

6

• برای بنی بشر در جهان، احتمال حقیقت بیشتر ارزش دارد تا خود حقیقت!

7

• جهان از فاجعه لبریز است، آن سان که آدم حتی خودش را فراموش می کند!

8

• این جهان چنان ساخته شده که هر کس باید دیگری را به تنگ آورد و عملا صبر و شکیبائی یادش دهد!

9

• در این جهان به هر کاری می توانی دست زنی، بشرط اینکه دستکش مناسب به دست کنی!

10

• طبیعت هرگز زمیندار و پولدار و سرمایه داری را پدید نیاورده، دلیلش اینکه بنی بشر ـ بدون استثناء ـ بدون جیب تولد می یابد، بدون جیب در پالتوئی از خز!

ادامه دارد

آموزش متد علمی تحلیل در مکتب سیاوش کسرائی (11)

به مانند دل من، که هنوز از حوصله و ز صبر من باقی است در او
به مانند خیال عشق تلخ من، که می خواند!

تحلیل واره ای از گاف سنگزاد

3
مضمون (محتوای) شعر
ادامه

شبتاب
• «هنوز از شب، دمی باقی است!»
• می خواند در او، شبگیر
• و شبتاب از نهانجایش به ساحل می زند سوسو.

• به مانند چراغ من، که سوسو می زند در پنجره ی من
• به مانند دل من، که هنوز از حوصله و ز صبر من باقی است در او
• به مانند خیال عشق تلخ من، که می خواند
• و مانند چراغ من، که سوسو می زند در پنجره ی من

• نگاه چشم سوزانش ـ امید انگیز ـ با من
• در این تاریکمنزل می زند سوسو.

سیاوش
هنوز
قید زمان، نشانه ای از تداوم و طولانی بودن شب تا اکنون.

• سیاوش بطرز غریبی ما را به یاد خودمان می اندازد.
• این متد تحلیل سیاوش، همان متدی است که ما پس از جست و جوی عرقریز و آزمایش های گونه گون بدان رسیده ایم و دیری است که تمرین می کنیم.
• کشف شگفت انگیزی است.
• از تشابه شگرف در شگفتیم!

• مفهوم «هنوز» از جامعه شناسی، جهان شناسی، روانشناسی و جهان بینی نیما پرده برمی دارد.

• مفهوم «هنوز» حاکی از آن است که شب می بایستی تاکنون دهها کفن پوسانده باشد.
• این اتفاق قانونمند اما هنوز رخ نداده، ولی دیر یا زود رخ خواهد داد:
• از شب فقط دمی (نفسی) باقی است:

• شب لب گور ایستاده است!

• شب در حال احتضار است و آخرین نفس هایش بسختی می کشد.
• در همین واژه «هنوز»، امید خروشان نیما نعره می کشد، خوش بینی (اوپتیمیسم) انقلابی نیما، باور بی برو برگرد نیما به پایان قانونمند و ناگزیر شب!

سیاوش
شب
1
شب که دمی از آن باقی است، هنوز سلطه وسیطره خود را دارد، به ترتیبی که به هیچ گونه رنگی از سحر و سپیده دم و صبح در آن نیست، اما در آغاز خود نیز نیست.

• سیاوش مفهوم به مفهوم، شعر نیما را به رشته تحلیل می کشد.

سیاوش
2
به سبب حضور طولانی شب است که چراغ روشنائی بخش کاسته و کاهیده به سوسو افتاده است.

• سیاوش در این حکم، میان عمر شب و غلظت نور چراغ تناسب معکوس برقرار می کند:
• هرچه شب طولانی تر باشد، به همان میزان روغن چراغ کمتر می شود.

• کاسته شدن از روغن چراغ به کاسته شدن از غلظت نور منجر می شود و چراغ به سوسو می افتد.


• درک منطقی سیاوش ستایش انگیز است:

• چراغ در مبارزه بی امان بر ضد ظلمت، تمام توش و توانش را و شیره جانش را فدا کرده و به سوسو افتاده است.

سیاوش
3
از شب است که دل مرد بیدار به ناشکیبائی می رود:
به مانند دل من، که هنوز از حوصله و ز صبر من باقی است در او

• نیما در این مصراع، بیش از آن برای گفتن دارد که سیاوش می پندارد.

• فقط چراغ نیست که با شب به مصاف سرنوشت ساز برخاسته.

• مرغ شبگیر نیز خنجر آوازش را در سینه ستبر شب بی وقفه و بی امان فرو می کند.
• کرم شبتاب هم با دشنه نورش به پیکر سیاه شب یورش غافگیرانه می برد.
• در دل نیما هم آتشی نامرئی زبانه می کشد.

• شاید منظورش، نبرد ایدئولوژیکی ـ روانی ـ آرزوئی ـ عاطفی با شب باشد!


• ناشکیبائی و بی تابی دل نیما از رخنه شعور رهائی بخش (تئوری) در جانش حکایت دارد و بی صبری اش نه بی صبری منفعل، بلکه فعال است:

• برزین آذرمهر در شعری تحت عنوان «سفر دریائی» این ایده را با «کشیدن بی وقفه سنگ بر سنگ» تبیین می کند:
برزین آذرمهر
• گر گرفته تن من از تن شب
• تيرگی در ته شب باخته رنگ
• می کشم بيهده تا چند من اين سنگ به سنگ؟

• این همان بی تابی نیمائی است!
• برای غلبه بر شب، همه نیروها ـ هر یک به سیاق و سلیقه خویش ـ در کارند.
• بیداری نیما نیز نه بیداری منفعل، بل بیداری فعال است.

سیاوش
4
و از شب است که خیال، پرواز می گیرد، اما خیال های عشق تلخ.
به مانند خیال عشق تلخ من، که می خواند!

• از همین مصراع شعر نیما می توان به تضاد شعله ور میان شب و نیما پی برد:
• نیما خیال عشق تلخ خویش را به مرغ شبگیر تشبیه می کند و به نوبه خود با ساز و برگ تخیل عشق تلخ خویش به شب یورش می برد.
• این معنائی جز مبارزه ایدئولوژیکی در جامه شعر ندارد.

سیاوش
5
و هنوز شب است که بر این تاریکمنزل قیر سیاهش را فرو می بارد.

• سیاوش بسان جراحی زبردست و کارآزموده، گام به گام کالبد مفهوم «هنوز» را می شکافد و تشریح می کند.
• شب همچنان و هنوز حتی اگر هم دمی از آن باقی مانده باشد، به مقاومت سرسختانه خویش ادامه می دهد.
• خیلی ژرف و زیبا ست، شیوه تحلیل سیاوش!
سیاوش
6
وحشتناک آن، که شب حیات و هستی دارد!

• کشف غول آسائی است:
• به چه دلیل سیاوش به این نتیجه می رسد؟
سیاوش
7
زیرا نیما می گوید:
«هنوز از شب، دمی باقی است!»

• سیاوش می خواهد اثبات کند که منظور نیما از شب، نه شب طبیعی، بلکه شب اجتماعی است.

سیاوش
8
در «او» (شب) شبگیر می خواند.
آری، این شب بکلی با آن تاریکی حاصل از گردش زمین و افول خورشید تفاوت دارد.
اما کمر این شب دیرپا نیز شکسته است، گرچه صبحش پدیدار نیست.

ادامه دارد

نقل قول هائی از فریدریش انگلس (2)

Datei:DNA orbit animated.gif
دی ان آ
اسیدهای دس اکسی ریبو نوکلئین

حیات ـ از نازل ترین تا عالی ترین فرمش ـ چیزی جز شیوه بود معمولی پروئتین ها (اسیدهای امینه) نیست!

برگردان یدالله سلطان پور

1

• کسانی که به انجام انقلاب فخر می فروختند، در همان روز انقلاب دریافتند که انقلاب انجام یافته کمترین شباهتی به آنچه که آنها تصور می کردند، ندارد!
2

• انتقاد بی ملاحظه شایسته علم آزاد است و هر طرفدارعلم باید از ان استقبال کند، حتی اگر در مورد خودش صورت گیرد!
3

• کار اولین شرط بنیادی حیات انسانی بدون استثناء است و اهمیت آن به حدی است که به اعتبار معینی می توان گفت:
• انسان زاده کار است!
4

• هر حکومتی، هر چقدر هم مستقل و خودمختار باشد، تنها و تنها مجری ضرورت های اقتصادی وضعیت ملی مربوطه است!
5

• وقتی قدرت بیگانه ای ملتی را به صرفنظر از ملیت خویش وادار می کند، این هرگز به معنی انترناسیونالیسم نیست، بلکه فقط در خدمت ابدیت بخشیدن به حاکمیت بیگانه است!

6

• حمله به معنی استراتژیکی عام آن، عبارت است از بدست گرفتن ابتکار عمل در درگیری ئی، در برخورد مسلحانه ای، در ملاقاتی و یا در نبرد نظامی ئی!
7

• کار پرولتاریا با توسعه و بسط ماشین آلات و تقسیم کار، تمامت خصلت مستقل خود را و در نیتجه تمامت جاذبه و کشش خود را برای کارگر از دست داده است!
8

• همه حوادث طبیعتا ضرور، هر چقدر هم مهیب و هولناک باشند، تسلی خاص خود را در بطن خود دارند!

9

• کمونیسم، جامعه ای است که در آن، اشتراک منافع به اصل اساسی بدل می شود، آن سان که تفاوت میان منافع عمومی و فردی از میان برمی خیزد!
10

• حیات ـ از نازل ترین تا عالی ترین فرمش ـ چیزی جز شیوه بود معمولی پروئتین ها (اسیدهای امینه) نیست!

ادامه دارد