۱۳۹۹ دی ۱۲, جمعه

جن ـ قوری در منجلاب بحران (۱)

 غول چراغ جادو «علاءالدین» را در صحنه تئاتر ظاهرکرد    

تحلیلی

از

یدالله سلطانپور

 

فصل اول

بحران مفهومی و مفاهیم بحرانی

 

نظری گذرا به تویتر

همان

و

پی بردن به تبدیل گنجیه واژه ای ملی ـ ایرانی

به

 مزبله واژه ای تهوع آور جن ـ قوری اسلامی ـ عیرانی  

همان.

 

واژه های مدرن مد روز جوانان و زنان جن ـ قوری  

به شرح زیرند:

 

۱

واژه های اساسی:

 

کیر

کس

(که کص نوشته می شود)

کون

ممه

چشم

لب

بوسه

بغل

نود

(عکس های ساکن و سیار از اندام و عملیات جنسی)

دست

تن

تنهایی

دوسپسر

دوسدختر

هیز

بکن در رو

بده بکنند

شوگرگرل

(رابطه جنسی دختران نوجوان با پیران خرپول)

....

 

۲

مشتقات و مرتبطات با واژه های اساسی

 

کیری

کسلیسی

کسکش

کسشر

(که کصشر و کص به مثابه مخفف کسشر نوشته می شود)

کسده

(که کصده نوشته می شود)

کونی

گه

(که گوه نوشته می شود)

عن

...

 

۳

افعال فارسی و ترکی و فرنگی و غیره مرتبط با کیر و کون و کس

اورال

انال

مادرجنده

خواهرکسده

(که خارکصده نوشته می شود)

کیرم خوابید

کیوت

(خوشگل با محتوای مربوط به جفتگیری)

داف

(تو دل برو با محتوای مربوط به جفتگیری)

کراش

(عیاش)

جنده

جاکش

....

 

سؤال این است

که

دلیل اعتباریابی و عمومیت یابی وسیع و عمیق این مفاهیم تهوع آور لومپنی

و

کسب محبوبیت عملی آنها در بین زنان جن ـ قوری

چیست؟

 

ضمنا

چرا و به چه دلیل

فاتحه ای بر عفت کلام در جن ـ قوری خوانده شده است؟

 

ادامه دارد.

 

فرهنگ مفاهیم فلسفی (الف) اپریوریسم (ضد اپوستریوریسم) (۲) (بخش آخر)

 Bild 

پروفسور دکتر گونتر کروبر

برگردان

 شین میم شین  

 

۴

·    تضاد اپریوریسم و اپوستریوریسم فرمی از تضاد راسیونالیسم و امپیریسم است.

 

۵

·    همان طور که راسیونالیسم مطلق، غیرممکن است، به همان سان نیز اپریوریسم معرفتی ـ نظری مطلق به لحاظ علمی بی اعتبار است.

 

۶

·    اپریوریسم از جریان واقعی ـ تاریخی شناخت، پیش شرط آغازین آن و معیار واپسین آن را، یعنی پراتیک را حذف می کند و دور می اندازد.

 

·    مراجعه کنید به دیالک تیک تئوری و پراتیک  

 

۷

·    جریان واقعی تاریخ علوم، جواب رد بر سینه اپریوریسم می کوبد:

·    در حالیکه کانت، به عنوان مثال، مکان و زمان را به مثابه  فرم های استنباط و مقوله ها را به عنوان پیش شرط های اپریوریستی شناخت قلمداد می کند، تئوری نسبیت به کشف این امر نایل می آید که فرم های استنباط (یعنی مکان و زمان) نمی توانند مستقل از هر تجربه وجود داشته باشند و فیزیک کوانتومی آنچه را که کانت به عنوان جوهر و علیت می فهمید، به جرگه حقیقت نسبی می راند که تنها درحوزه فیزیک کلاسیک می تواند صادق باشد.

 

۸

·    اپریوریسم تنها به مثابه اپریوریسم نسبی که از یکسونگری امپیریستی و راسیونالیستی به یکسان مبرا ست، اعتبار کسب می کند و از سوی فلسفه مارکسیستی پذیرفته می شود.

 

۹

·    اپریوریسم نسبی به اصول اساسی هر تئوری ماتریالیستی شناخت ارج می نهد که به قول لنین، «ما بدون احساس ها نه از فرم های مواد می توانیم با خبر شویم و نه از فرم های حرکت» و «احساس ها نتیجه تأثیرگذاری ماده متحرک بر اعضای حسی ما هستند.»

·    (ولادیمیر لنین، «مجموعه آثار»، جلد ۱۴، ص ۳۰۴)

 

۱۰

·    اپریوریسم نسبی اما در عین حال قبول دارد که افراد بشری در روند شناخت می توانند بر پیش شرط های معینی اتکا داشته باشند که مستقل ازتجربه فردی بالفعل آنها، یعنی به تعبیری، به طور نسبی به صورت ماورای تجربی (اپریوری) وجود دارند.

 

انواع اپریوریسم نسبی

 

·    در روند شناخت علمی سه نوع مهم اپریوریسم نسبی نقش بازی می کنند، که به شرح زیرند:

 

الف

نوع اول اپریوریسم نسبی

 

·    نوع اول اپریوریسم نسبی بر آن است که

 

۱

·     دستگاه شناخت انسانی در روند تاریخی درازمدتی تشکیل یافته است.

۲

·    دستگاه شناخت انسانی مستقل از واقعیت عینی نیست.

 

۳

·    دستگاه شناخت انسانی خود محصول «پیشتاریخ» بیولوژیکی و تاریخ اجتماعی انسان است.

 

۴

·    دستگاه شناخت انسانی که مواد حاصل از تجربه فردی را در حالات مشخص شان مورد حلاجی قرار می دهد، با آنها به عنوان یک چیز کامل مواجه می شود.

 

۵

·    از این لحاظ می توان دستگاه شناخت انسانی را به مثابه  اپریوری نسبی شناخت تلقی کرد، زیرا آن بنا بر ساختار و فونکسیون خویش مستقل از تجربه بالفعل عمل می کند.

 

·    مراجعه کنید به دیالک تیک ساختار و فونکسیون  

 

ب

نوع دوم اپریوریسم نسبی

 

·    نوع دوم اپریوریسم نسبی بر آن است که

 

۱

·    معارفی که صحت شان به وسیله پراتیک اثبات می شود، می توانند به نوبه خود به مثابه  معیار حقیقت معارف مکسوبه جدید مطرح شوند و به مثابه  معارف اپریوری محسوب شوند.

 

۲

·    بدین طریق به طور اپریوری معلوم می شود که هر اقدامی برای ساختن «ماشینی که بی نیاز از انرژی، کار کند» بیهوده است.

·    زیرا آن در تضاد با قانون علمی تضمین شده موسوم به قانون  بقای انرژی است.

 

۳

·    هر شناخت جدید نباید به طور بی واسطه از تجربه حاصل آید.

 

۴

·    هر شناخت جدید می تواند از معارف سابق نیز نشئت گیرد که حقایق مستقل حاصل از تجربه بی واسطه را پیش شرط خود قرار می دهند و با استفاده از نتایج عملی، آزمایشی و غیره جدید، آنها را تعمیم می دهند.

 

۵

·    از این لحاظ، مکانیک کلاسیک پیش شرط اپریوریکی فیزیک کوانتومی است.

 

ت

نوع سوم اپریوریسم نسبی

 

·    نوع سوم اپریوریسم نسبی بر ان است که

 

۱

·    خودقانونمندی توسعه تئوری های علمی (تئوری هائی که در نتیجه تعمیم تجارب روزمره به دست می آیند) می تواند به تشکیل افکار انتزاعی منجر شود که بنا بر سطح تاریخی پراتیک علمی و اجتماعی ظاهرا در واقعیت عینی موارد مطابق با آنان یافت نمی شود.

·    یعنی نه معنای تجسمی، بلکه معنای عملیاتی محض دارند.

 

·    امکان استفاده از این تئوری های انتزاعی می تواند در جریان توسعه بعدی علوم فراهم آید.

·    بدین طریق، می توان آنها را تقریبا به مثابه  تئوری هائی تصور کرد، که گویا برای روز مبادا ساخته و ذخیره می شوند و به طور اپریوریکی قبل از هر تجربه قابل وصفی وجود داشته اند.

 

۲

·    مثلا جبر غیرکومولاتیو که برای نشان دادن ماتریس های فیزیک کوانتومی لازم می آید، مدتها قبل از این که برای توصیف روندهای فیزیک کوانتومی به کار رود، به مثابه  سیستم تئوریکی انتزاعی وجود داشته است.

 

·    اما اپریوری نسبی در هر سه مورد فوق الذکر، قبل از همه تجارب و قبل از هر تجربه انسانی  و مستقل از آن وجود نداشته است.

  

·    مراجعه کنید به اپریوری، اپوستریوری، شناخت، تئوری شناخت.

 

پایان

درنگی در شعری از فروغ تحت عنوان «دیوارهای مرز» (۱)



دیوارهای مرز

ویرایش و درنگ

از

ربابه نون

 

اکنون 

دوباره در شب خاموش

قد می کشند همچو گیاهان

دیوارهای حایل، دیوارهای مرز

تا پاسدار مزرعهٔ عشق من شوند.

 اکنون

 دوباره همهمه‌های پلید شهر

چون گلهٔ مشوش ماهی‌ها

از ظلمت کرانهٔ من کوچ می کنند.

 اکنون

  دوباره پنجره‌ها، خود را

در لذت تماس عطرهای پراکنده باز می یابند.

اکنون

  درخت‌ها همه در باغ خفته، پوست می اندازند

و خاک با هزاران منفذ

ذرات گیج ماه را به درون می کشد

 

اکنون

نزدیکتر بیا

و گوش کن

به ضربه‌های مضطرب عشق

که پخش می شود

چون تام‌تام طبل سیاهان

در هوهوی قبیلهٔ اندام های من.

 

من

حس می کنم

من 

می دانم

که لحظهٔ نماز، کدامین لحظه‌ است. 

اکنون

  ستاره ها همه با هم

همخوابه می شوند. 

 

من 

در پناه شب

از انتهای هر چه نسیم است، می وزم

من 

 در پناه شب

دیوانه‌وار فرو می ریزم

با گیسوان سنگینم، در دست های تو

و هدیه می کنم به تو گل های استوائی این گرمسیر سبز جوان را.

 

با من 

بیا

با من 

  به آن ستاره بیا

نه آن ستاره‌ای که هزاران هزار سال

از انجماد خاک و مقیاس‌های پوچ زمین دور است

و هیچکس در آنجا

از روشنی نمی‌ ترسد.

 

من

 در جزیره‌های شناور به روی آب نفس می‌کشم

من

در جستجوی قطعه‌ای از آسمان پهناور هستم

که از تراکم اندیشه‌های پست تهی باشد

با من 

  رجوع کن

با من 

  رجوع کن

به ابتدای جسم

به مرکز معطر یک نطفه

به لحظه‌ای که از تو آفریده شدم

با من 

 رجوع کن

من ناتمام مانده‌ام از تو.

 

اکنون 

کبوتران

در قله‌های پستان هایم

پرواز می کنند

اکنون 

  میان پیلهٔ لب هایم

پروانه‌های بوسه در اندیشهٔ گریز فرو رفته‌اند

اکنون

محراب جسم من

آمادهٔ عبادت عشق است

 
با من

رجوع کن

من ناتوانم از گفتن

زیرا که دوستت می دارم

زیرا که «دوستت می دارم» حرفی است،

که از جهان بیهدگی‌ها

و کهنه‌ها و مکررها می آید.

 

با من 

  رجوع کن

من ناتوان از گفتن

بگذار در پناه شب، از ماه بار بردارم

بگذار پر شوم

از قطره‌های کوچک باران

از قلب های رشد نکرده

از حجم کودکان به دنیا نیامده.

 

بگذار پر شوم

شاید که عشق من

گهوارهٔ تولد عیسای دیگری باشد.

 

پایان

ادامه دارد.

کلنجار سنگ سخنگویی با سگ سخن جویی (۲۶۳)

  Bild

 

میم حجری



۲۶۵۵

سنگ سخنگو

مانند دست است یه خانواده هرکس یک انگشت در خانواده


سگ سخن جو

 

خانواده سلول اساسی جامعه بشری است
جامعه نتیجه توسعه خانواده است
میان توسعه خانواده و جامعه
اما
تناسب معکوس وجود دارد:
جامعه
هرچه بیشتر تکامل مییابد
خانواده
به همان اندازه کوچکتر میشود.
مناسبات تولیدی سرمایه داری
خانواده را هم تجزیه میکند
آن سان که برادر به جنگ برادر برمی خیزد.


۲۶۵۶

سنگ سخنگو

کاری به کار همدیگر نداشته‌باشیم باور کنید تک‌تک آدم‌ها زخمی‌اند هرکس درد خودش را دارد دغدغه‌ی خودش را دارد مشغله خودش را دارد باور کنید ذهن‌ها خسته‌اند قلب‌ها زخمی‌اند زبان‌ها بسته‌اند برای هم آرزو کنیم بهترین را راحتی را همه گم شده‌ایم یاری کنیم هم را تا زندگی برایمان لذتبخش شود

سگ سخن جو

 

عوامفریبی با اندرز:
اگر « تک‌تک آدم‌ها زخمی‌اند»
هر بشردوستی مرهمی تهیه میکند و بر زخم همنوعش می نهد تا دردش دوا شود
دادن اندرز «کاری به کار همدیگر نداشته‌باشیم»
به معنی بی اعتنایی به زخمهای همنوع خواهد بود
چه رسد به اندیشیدن
به لاشخور زخم زن،
به دلیل زخم زدن
وزخم خوردن، به جامعه
 

۲۶۵۷

سنگ سخنگو

من از اونا نیستم که صادقانه روز تولدم بغض کنم

سگ سخن جو

 

مشخصه مشترک مهم سکنه جنقوری اسلامی
سانترالیزاسیون «من» خویش است.
مطرح کردن مستمر «من» است.
«منم» «منم» سر دادن است.
با تعمیق مناسبات تولیدی سرمایه داری
این مشخصه مشترک تعمیق یافته و شدت و حدت گرفته است.
کسی به فکر جامعه نیست که تخریب می شود.



۲۶۵۸

سنگ سخنگو

دلیل استعمال مکرر واژه های لومپنی کافدار و گافدار و عین دار و غیره توسط نران و سران و زنان در جنقوری و فحاشی چیست؟



۲۶۵۹

سنگ سخنگو

نماینده مجلس اتریش از کوکاکولا تست کرونا میگیره... و نتیجه مثبت است! الان هم‌ تست و هم کرونا رفتن زیر سئوال!! 

من دیگه حرفی ندارم

سگ سخن جو

 

این لاشخور از باند فاشیستی اطریش است.
هدف اینها تخطئه مخالفین به هر قیمت است.
حتما تست شان از کولا هم قلابی بوده.
متد تست در اروپا مطمئن ترین متد است.
این زباله ها منکر کرونا بوده اند و مخالف مبارزه با کرونا
اینها از جنس سران جنقوری اسلامی اند که ویروسها را با اجنه عوضی می گیرند


۲۶۶۰

سنگ سخنگو

اگه بیداری یه نصیحتم کن


سگ سخن جو

 

اندرز از متدها و رواش های قرون وسطایی است.
دهه سوم قرن ۲۱ آغاز شده است.
به عوض اندرز دادن و اندرز نیوشیدن
بهتر است که بیندیشیم.
زنده باد خوداندیشی

۲۶۶۱

سنگ سخنگو

چه کرده "برق لبت" با دلم ، نمیدانم
همیشه کشته ی یک "اتصال" کوتاهم

مجتبی سپید

 

تعدادی از خط خطیهام که در فضای مجازی بی نام میگردند
..هرشب یکی به پنجره ام سنگ میزند

تنها منم که باخبرم کار،کار توست
 
بی جوابی، پاسخ درد آوری در چشمهاست

تا،کسی از دیگری می پرسد آزادی کجاست؟

 

چه کرده برق لبت با دلم !نمیدانم

همیشه کشته ی یک اتصال کوتاهم

 

نفسم شعرو تنم شعرو روانم شعر است

من اگر شعر نباشد !بخدا میمیرم
 

خالق عینک دودی چه خبر دارد؟ من

غم خوش رنگترین چشم جهان را دارم!
 

عشق یعنی! من, شاعر که درآغوش تو باز

با همه طبع روان ضعف بیان را دارم
 

بعد تو! روزگار من چرخید
مثل شاهی که مانده در تبعید

اقتدارم ندیده ها را دید
از غرورم! خبر نداری که
 

تو،من!من،تو..تو،من!من،تو!عجب بازی شیرینی

چقدر این بوسه باران های معنا دار میچسبد
 

دشتمان گرگ اگر داشت نمینالیدم


نیمی از گله ی ما را سگ چوپان خورده
 
هی مرا،انداختی،برداشتی انداختی

قوطی کبریت بودم محض دستانت رفیق

 میبرند از پیش چشمت نو عروس گله را

غیرتی هم باشی ای سگ،وصل زنجیری خفه
 

از خدا خواسته ام سخت حواسش باشد

به تو وعشق تو، ای ضامن عشقم "به خدا"
 

ناخوشم،گیجم،غمینم،خسته ام، مات ام ببین!!

با نبودت هر بلایی بود آوردی به بار
 

شاعرم یا نه، چه فرقی میکند وقتی صدایم
خوب در می آورد کفر سگان روستا را
 
هفت ملیاردنفر دور هم اند اما باز

برترین دغدغه ی نوع بشرتنهاییست
 
همیشه شاعران آواره ی شعرنداما من

به دنبال توام! وقتی تو باشی شعرمی آید
 

خطر کردی برای من
خطا کردم فدای تو

بیا شیطان شویم اصلا
خدای مهربان با من
 

چه کرده "برق لبت"با دلم،نمیدانم!

همیشه کشته ی یک "اتصال"کوتاهم
 
"رام"بودی آمدی و"مار"وحشی میروی!

کاملا عکس هم اند آغاز وپایانت! رفیق
 
دشتمان گرگ اگر داشت نمینالیدم

نیمی از گله ی ما را سگ چوپان خورده
 
دل به دنیای دل آزار،نباید هم بست

به وفاداری این فاحشه تضمینی نیست
 

غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم


فرض کن کوه شنی طعنه ی طوفان خورده


 


سگ سخن جو

 

مجتبی سپید
شاعر بند تنبان
ابیاتی منفرد و مفرد و زیبا
ولی بند تنبانی و بی محتوا

۲۶۶۲

سنگ سخنگو

نظر و زاویه ی دید شما هم عالی است

سگ سخن جو

 

 این «هم» جنقوریان هم عوامفریبانه است.
حقیقت عینی است و واحد است.
خرافه متعدد بودن حقیقت
هم فرمی از عوامفریبی مدرن است

ادامه دارد.