۱۳۹۶ آبان ۱۰, چهارشنبه

قرارداد دولتی (۱)


 پروفسور دکتر وینفرید شرودر
برگردان
شین میم شین

۱
·      قرارداد دولتی یکی از مفاهیم «تئوری های طبیعی مدرن» است.

۲
·      در «تئوری های طبیعی مدرن»، هم پیدایش جامعه و هم پیدایش دولت ناشی از قراردادی تلقی می شود.

۳

·      توماس هوبس می گوید:

الف
·      «وقتی انسان ها شخصی را (به عنوان رهبر و رئیس و غیره. مترجم) برمی گزینند و دولتی را تشکیل می دهند، به زبان لاتین، دولت الهی را تشکیل می دهند.

ب
·      این لحظه تولد هیولای غول آسا ست

پ
·      و یا اگر محترمانه سخن گوییم، لحظه تولد خدای فانی است.

ت
·      ما امنیت و صلح زیر سایه خدای باقی را مدیون این خدای فانی هستیم.

ث
·      دولت ببرکت اوتوریته ای که از سوی تک تک شهروندان برسمیت شناخته می شود و ببرکت قدرتی که بدان محول می شود، قادر است همه شهروندان را به همزیستی صلح آمیز با یکدیگر و به همیاری بر ضد دشمنان خارجی وادارد.»
·      (هوبس، «هیولا»، مقدمه، ص ۱۷)

۴
·      بنظر هوبس، دولت از دو طریق می تواند تأسیس یابد:

الف
·      یا از طریق زیر یوغ کشیدن و تحمیل قرارداد دولتی

ب
·       و یا از طریق توافق داوطلبانه شهروندان.

۵
·      هوبس در مورد اول، از دولت اشغالگر صحبت می کند و در مورد دوم از دولت سیاسی و یا نهادینه شده.

ادامه دارد.

غزلی از خواجه شیراز زیر ذره بین تحلیل (۵)

 
آخودنک نظرباز


ویرایش و تحلیل
از 
ربابه نون
 
سعدی
 
سعدیا
 گر نتوانی که کم خود گیری
سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست

معنی تحت اللفظی:
سعدی
اگر از گرفتن کم خود عاجزی،
سر خود بگیر.

چون صاحب نظری کار تو نیست.

سعدی
 در این بیت غزل
دیالک تیک کمگیری و سرگیری
را
توسعه می کند
و
نقش تعیین کننده
را
از آن کمگیری می داند.

دیالک تیک کمگیری و سرگیری
نتیجه تجرید چه کار هایی است؟

از فحوای این بیت معلوم می شود 
کهکم خود گیری
 به معنی خطر کردن است
و
سر خود گیری
به معنی فرار از خطر.

می توان گفت:
دیالک تیک کمگیری و سرگیری
فرمی از بسط و تعمیم دیالک تیک اکتیویته و پاسیویته (فعالیت و انفعال)
است:
اگر نظربازی بلد نیستی و عاجز از خام و رام و گرم و نرم کردن معشوق هستی،
پس راهت را بگیر و گورت را گم کن.

سعدی در شعر دیگری همین
دیالک تیک کمگیری و سرگیری
را
به شکل دیالک تیک مرد و زن بسط و تعمیم می دهد:
اگر مرد میدان نیستی،
بسان زن 
از خانه بیرون مرو و بگیر در تختخواب بخواب.
(نقل به  مضمون) 

۱
سعدیا
 گر نتوانی که کم خود گیری
سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست

سعدی در این بیت واپسین غزل
نظربازی
را
ایده ئالیزه می کند.
به عرش اعلی می برد.
مورد تجلیل قرار می دهد.

برای درک بهتر منظور سعدی،
بهتر است که نظری بر کل غزل بیندازیم:

۲
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
هیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست

معنی تحت اللفظی:
کسی در این شهر یافت نمی شود که عاشق تو نباشد
و
بازاری در این شهر یافت نمی شود
که
به گرمی بازار تو باشد.

عشق
همیشه فردی می ماند.

البته
 اگر عشق باشد.

همه سکنه شهری که نمی توانند عاشق فرد واحدی باشند.

عاشق کسی شدن 
که
به این آسانی ها نیست.

خیلی ها 
پس از عمری طولانی می میرند 
بی انکه معشوقی پیدا کرده باشند. 

بعید است که سعدی از این حقیقت امر بی خبر باشد.

۳

سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه
شهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست


خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود
مگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست


معنی تحت اللفظی:
قد تو بسان سرو بلند است و گفتار تو شیرین تر از شهد است.
هر کس تو را ببیند،
عاشق تو می شود.
مگر اینکه مفلس باشد و عاجز از خرید تو باشد.

تار و پود  بیت اول
به 
فرمالیسم
(ظاهر پرستی)
سرشته است:

در 
قاموس سعدی 
هر کس سرو قامت و شیرین زبان باشد،
 گله ای از عشاق بی تاب را به دنبال می کشد.

ضمنا
در قاموس سعدی
هر سرو قد شیرین زبانی
کالایی پرمشتری است.

می توان گفت
 که
 سعدی 
نه 
فقط 
عاشق 
را
بلکه 
حتی
 معشوق
را
آدمیت زدایی 
می کند.

زباله واره می سازد.

۴
کس ندیدست تو را یک نظر اندر همه عمر
که همه عمر دعاگوی و هوادار تو نیست
آدمی نیست مگر کالبدی بی‌جانست
آن که گوید که مرا میل به دیدار تو نیست

معنی تحت اللفظی:
اگر کسی تو را یک بار در همه عمرش ببیند
مادام العمر
دعاگو و مخلص تو می شود.
کسی که متمایل و علاقه مند به تو بناشد،
جسد و جنازه و لاشه ای بیش نیست.

سعدی
در این دو بیت غزل
از 
معشوق کذایی
معیار حیات و ممات می سازد.

پیش شرط لاشه نبودن، عشق به حریفی است
که
عالم و آدم
گرفتار او هستند.

۵
ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
صلح کردیم که ما را سر پیکار تو نیست
جور تلخست ولیکن چه کنم گر نبرم
چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیست
من سری دارم و در پای تو خواهم بازید
خجل از ننگ بضاعت که سزاوار تو نیست
به جمال تو که دیدار ز من بازمگیر
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
سعدیا گر نتوانی که کم خود گیری
سر خود گیر که صاحب نظری کار تو نیست
 
ادامه دارد.
 

فمینیسم فرمالیستی نیمه فئودالی ـ نیمه بورژوایی (۱)




تهمینه میلانی

اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ 
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ 
ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ...

ﺍﮔﺮ قدیمی تر ها 
ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺷﺎﻥ نمی گفتند: 
«ﻣﻨﺰﻝ»
 و
 یا 
ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﭘﺴﺮ 
 ﺧﻄﺎﺑﺸﺎﻥ نمی ﮐﺮﺩﻧﺪ...
ﺍﮔﺮ ﮔﻬﮕﺎهی ﺑﻪ ﺟﺎی پوشک ﻭ ﻣﻼﻗﻪ ﻭ ﺁﺑﻜﺶ، 
ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ می ﺩﻳﺪﻳﻢ...
ﺍﮔﺮ ﻳﺎﺩ می ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ
 ﺯنی ﻛﻪ ﻋﻄﺮ می ﺯﻧﺪ 
مشکلی ندارد...
ﺍﮔﺮ ﻳﺎﺩ می ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ 
ﺯنی ﻛﻪ می‌ خندد و ﮔﻴﺴﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ می ﺳﭙﺎﺭﺩ 
ﻗﺼﺪ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭشی ﻧﺪﺍرد...
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺻﺪﺍی ﭘﺎﺷﻨﻪ ﻫﺎی ﻛﻔﺶ یک ﺯﻥ، 
ﻫﺰﺍﺭ ﻭ یک ﺳﺮ نمی ﭼﺮﺧﻴﺪ 
ﺑﻪ ﺳﻤﺖ صدا...

ﺍﮔﺮ هر ﻣﺮﺩی 
را 
که
 با 
همسرش مهربان بود و به او ﺷﺎﺧﻪ گلی با عشق 
تقدیم می کرد 
ﺯﻥ ﺫﻟﻴﻞ نامیده نمی شد.
ﻭ 
ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﻳﻚ ﺍﮔﺮ ﻭ ﺍﻣﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮ...

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻥ ها ﺭﺍ ﻣﻌﻴﺎﺭ ﻋﻘﺪﻩ ﻫﺎی جنسی ﻭ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪگی یک ﺟﺎﻣﻌﻪ قرار نمی ﺩﺍﺩﻧﺪ..
ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ..
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ...

اگر 
بی اعتنا 
به
 بیوگرافی تهمینه میلانی و تهمینه های بیشمار دیگر
این 
ترهات تهمینه 
را 
مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم،
می توانیم
تصوری
 از 
زنگرایی تظاهری ـ ظاهری نیمه فئودالی - نیمه بورژوایی عیرانی
به دست آوریم
و
رستگار شویم.

تهمینه 
در این ترهات
پیش شرط های رهایش زنان از ذلت 
را
پشت سر هم ردیف کرده است.

ما
نخست
این
پیش شرط های ذلت زدای تهمینه
را
تجزیه 
و 
بعد 
تحلیل 
می کنیم
تا 
از موضوع پرت نشویم
و
در
سنت تهمینه ها
پرت و پلا تحویل اجنه و اشباح ندهیم.

۱
اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ 
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ 
ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ...
ﺯﻥ ﺫﻟﻴﻞ نامیده نمی شد..

اولین پیش شرط نجات زنان از ذلت
از 
دید تهمینه
بوسیده شدن و ... شدن مادر توسط  پدر در مقابل چشمان فرزندان است.

ترفند بدی نیست.

بوسیدن همدیگر
 اما 
چیست؟

از کجا آمده است 
و
به کجا رسیده است؟

۲
اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ 
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ 
ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ...
ﺯﻥ ﺫﻟﻴﻞ نامیده نمی شد..

از 
تهمینه ها چه پنهان
که
آدمیان
منشاء مادی دارند.

مولانا
هم
 می دانست.

معلوم مان نشد 
که 
چگونه و به چه ترفندی به کشف این حقیقت علمی نایل آمده است.

وز نما مُردم به ‌حیوان سر زدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم، کی ز مردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک، الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم 
عدم چو ارغنون
گویدم کانا الیه راجعون

۳
اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ 
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ 
ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ...
ﺯﻥ ﺫﻟﻴﻞ نامیده نمی شد..

 بوییدن و بوسیدن و لیسیدن همنوع
میراث نیاکان حیوانی ما هستند.

دلیل حیوانات
 برای این کردوکارها چه بوده و چیست؟

جانوران
از حشره تا حیوان
در طول تکامل میلیون ها ساله خود
وسایل و طرق متنوع مبادله «فکری» با همدیگر را پدید آورده اند.

به همین دلیل
سگ ها همه چیز را بو می کنند و به جاهایی ادرار می کنند
تا از همنوعان خود با خبر شوند و به همنوعان خود پیام بفرستند.

لیسیدن و «بوسیدن» همدیگر و توله های خود
برای قطع سیم های رابطه است
تا 
درنده ها از محل اختفای خود و توله های خود
 باخبر نشوند.

آدم ها
همین  کردوکار ها را از نیاکان خود به میراث برده اند.

دست خودشان نیست.

بوسیدن و لیسیدن و بوییدن و غیره همدیگر
غیر ارادی و بی اختیار
 صورت می گیرد.


بوسیدن و لیسیدن و بوییدن و غیره همدیگر
کردوکارهای ناتورال ـ غریزی خودپو هستند.

 کردوکار هایی اند
که 
دلایل وجودی خود را از دست داده اند.

۴
اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ 
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ 
ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ...
ﺯﻥ ﺫﻟﻴﻞ نامیده نمی شد..

ایراد بینشی تهمینه ها
طرز «تفکر» فرمالیستی آنها ست.

تهمینه ها
افرادی ساده لوح اند.
عوام واره اند.

در سطح پدیده ها پرسه می زنند و گرد و خاک به راه می اندازند.

به همین دلیل
فمینیسم تهمینه ها
فرمالیستی
 است.
تظاهری ـ ظاهری
 است.

همین بوسیدن همسر جلوی چشمان فرزندان
و
حتی لب گرفتن از همسر
 و 
حتی
انجام کارهای اروتیکی و جنسی مهمتر
با 
«ضعیفه»
می توانند تئاتر باشند.

در فیلم های هالی وود 
 هم
از
محتوای تئاترال این بوسه ها و جفتگیری ها و ارگاسم های تصنعی و غیره
پرده برداشته می شود.

برای تهمینه ها
محتوای روابط میان انسانی 
اهمیت و ارج و ارزشی ندارد.

مهم
برای 
طرفداران سینه چاک فرمالیسم
تظاهر و تزویر و تئاتر و ریا ست.

خانواده های طبقات اجتماعی انگل
صحنه تئاتر 
اند.

همزیستی اعضای خانواده های این اجامر
دروغین است.

جوک های بی مزه و بی محتوا
توسط پدران
بکرات تکرار می شوند و خرمنی از خنده مادران درو می شود.

خنده های الکی، زورکی و مصلحتی

ادامه دارد.