۱۳۹۳ آذر ۱۰, دوشنبه

سفری ـ نظری ـ ابراز نظری ـ گذری (21)


جمعبندی از
مسعود بهبودی

اگر شما بخواهید به کسی خیاطی یاد بدهید،
چه می کنید؟
اول به او سوزن و نخ و چرخ خیاطی و نحوه عمل با آن را می آموزید.
کسی هم بخواهد مثلا شیمی یاد بگیرد
باید مفاهیم شیمی را بیاموزد.
مثلا دیالک تیک اکسیداسیون و احیا را.
تا بعد بتواند متون شیمی را بخواند و بفهمد.

مسئله ما هم همین است:
آموزش تعریف مفاهیم فلسفی.
چون مفاهیم فلسفی آجرهای اولیه تفکرند.
کسی که نداند ماده و یا روح و اوبژکت و سوبژکت و غیره چیست،
طبیعی است که متون فلسفی را نخواهد فهمید.
او باید مفاهیم فلسفی را قبل از هر چیز بیاموزد.
هر روز یک مفهوم فلسفی آموختن و تمرین کردن،
خود کار بزرگی است.

2

سکسیسم ایده ئولوژی است.
سکسیسم ایده ئولوژی طبقات اجتماعی واپسین است.
در مفهوم طبقات اجتماعی واپسین
هم برده داری واپسین تجرید می یابد
هم فئودالیسم واپسین
(روحانیت و اشرافیت بنده دار و فئودال و خیام و حافظ و هدایت و آل احمد و خمینی و بن لادن و داعش و غیره)
هم بورژوازی واپسین
(نیچه و هایدگر و یاسپرس و سارتر و کامو و کافکا و اراذل و اوباش دیگر از سارکوزی تا برلسکونی)

3
شعر فوق العاده زیبائی است.
دو نکته در ان معیوب بنظر می رسند:
تا اثری از شب باقی نیست.
به دلیل «تا»، بهتر است که
»تا اثری از شب باقی نماند»، باشد.
پهنای آسمان را به آذین می بندند
بهتر است که
  پهنای آسمان را آذین می بندند، باشد.
چون مصدر آذین بستن وجود دارد و نه
 به آذین بستن
مگر اینگه چیزی را برای تزیین چیزی بدان اضافه کنند.

4
راجع به کافکا و امثالهم خیلی مطلب نوشته شده است.
فلسفه اینها همه، فلسفه بورژوائی واپسین است
که با نیچه به درجه استکمال خود رسیده است.
برای شناخت افراد و افکار به خرد اندیشنده یعنی به فلسفه نیاز است.
با تحلیل فرمالیستی فقط می توان فرفره وار
بر مدار خویشتن خویش چرخید و سرگیجه گرفت.
بهترین وسیله ی سنجش محتوای اینها،
خواندن آثار شان و تجربه شخصی نتیجه ی از آن خود کردن افکار شان است.

ما هزاران صفحه جفنگ راجع به
کافکا و کامو و لاشخورهای دیگر خوانده ایم.
کافکا اولا بچه بورژوا بوده.
ثانیا نماینده نیهلیسم بوده
نیهلیسم را در ایران صادق هدایت و امثالهم نمایندگی و حتی عملی کرده اند.
امروزه نیهلیسم را فوندامنتالیسم در وحدت با فاشیسم نمایندگی می کند.
خمینی، بن لادن، ملاعمر، خامنه ای، داعش و امثالهم.

5
این جور مسائل قابل بحث اند.
زن هم می تواند در برگشت به خانه مردانی را دید بزند.
آدم ها را اصولا نمی توان بسان اشیاء تصاحب کرد.
گربه ها هم قابل تصاحب نیستند چه رسد به آدم ها
عوضی گرفتن آدم ها با اشیاء
خطای خطیری است، شاعر.
ضمنا او نه دو خطا بلکه یک خطا مرتکب شده است.
خطائی که اساسا و اصولا خطا نیست.
تماشای محیط زیست مرده و زنده
امری طبیعی است و مرد و نامرد نمی شناسد.

6

خواننده باید در اثر مطالعه نوشته ای و یا شعری
به خوداندیشی و خودمختاری برانگیخته شود.
فلسفه روشنگری همین است:
خروج انسان از کودک وارگی!
خوداندیشی و نیل به خودمختاری نظری و عملی!
ترک نوکر وارگی
پرهیز از «اطاعت کورکورانه»
(خسرو روزبه)  
تشکیل شخصیت!

7
یک عوام فریب روضه می خواند، دو تا به اصطلاح تحصیل کرده در خارج هم گریه می کنند
این فقط در رژیم های جهل و خرافات ممکن است.
حریف

رژیم جهل و خرافه وجود ندارد، حریف.
سیستم اجتماعی ـ اقتصادی فئودالی و سرمایه داری وجود دارد
که برای حفظ و تقویت و تحکیم خود
خرد را می کوبد و خرافه را به اریکه قدرت می رساند.
به تخریب خانه خرد و به حمایت از خرافه می پردازد.
رادیکال بودن یعنی دست به ریشه بردن
و در سطح پدیده ها پرسه نزدن.

8
زیاد به معیار خود غره مشو و مطمئن نباش.
چون میلیون ها مسیحی و یهودی و مسلمان
همه مثل هم می عندیشند
ولی این همفکری دلیل بر عاقل بودن کسی نمی شود.
ضمنا معیار صحت و سقم اندیشه و نظر
نه تعداد همفکر و همنظر، بلکه عمل است.
تجربه زنده و مرده زندگی است.

9

قضیه درست بر عکس این تصور شاعر است:
هم به دلیل مطمئن نظری (تئوریکی)
و هم به دلیل تجربی (امپیریکی) میلیون ها بار تجربه شده:
مادر ـ پدر (به مثابه مولد) عاشق ترین کسان به مولود خویش اند.
درست به همان سان که هر کس عاشق ترین کس به محصول کار مادی و فکری (هنری و غیره) خویش است.
علیرغم این مثال های انتزاعی و دلبخواهی 
از اسطوره ها و افسانه ها

محتوای منطقی شعر ایرج میرزا موسوم به
« قلب مادر و یا پدر»
کماکان معتبر است.
این «نو» (فرزند) است که به حکم طبیعت
نافی دیالک تیکیِ «کهنه» است:
این فرزند است که نافی دیالک تیکی والدین است.
نفی دیالک تیکی یعنی
از آن خود کردن جنبه های مثبت کهنه
و از بین بردن جنبه های منفی و مزاحم کهنه.
موتور دیالک تیکی پیشرفت هم همین جا ست.

10
کدام عفکار خواهر؟

فکر، گنجشک غریبی است که دیری است
از این مهلکه ی بی گل و بی بار پریده است.

ادامه دارد.

اسب هایم زمین را شخم می زنند هنوز؟


آلفرد ادوارد هاوسمَن
(۱۸۵۹ - ۱۹۳۶)  
شاعر انگلیسی
  عالم در زمینه دوران کلاسیک

بیشتر به خاطر مجموعه شعر
«پسر بچه‌ ای از شروپ شایر»
شناخته شده است
 اشعارش غنائی و در بسیاری موارد تلخ و گزنده است
و اکثرشان را قبل از سال ۱۹۰۰ سروده است.


آلفرد ادوارد هاوسمن
برگردان محمد رجب پور

اسب هایم زمین را شخم می زنند هنوز،
آن چموشان که به پیش می راندم شان
و صدای سایش یراق شان را می شنیدم
آنگاه که نفس می کشیدم؟

آری، اسب ها زمین را لگدمال می کنند
و هنوز یراق شان صدا می کند،
همه چیز چون پیش است
گر چه اکنون در زیر خاک هایی آرمیده ای
که خود زمانی خیش شان می زدی.

آیا اکنون که من دیگر سر پا نیستم
بر ساحل جویبار
هنوز دوستان پا به توپ می شوند؟

آری، هنوز توپ در گردش است
بچه ها با شور و شوق به هم پاس می دهند
دروازه ها پا برجا ست
و گلرها هم دروازه بانی می کنند.

آیا دخترکم که جدایی از او برایم سخت بود،
آرام گرفته است؟
آیا او که چشمانش در وقت خواب از فراق من اشکبار بود،
آرام گرفته است؟

آری، او راحت آرمیده است
و دیگر از گریستن در وقت خواب دست کشیده است.

دخترت دیگر آرام گرفته است
خوف مکن، ای دوست و آرام بخواب.

اکنون که من نحیف و نزار گشته ام
دوست من، کار و بارت چگونه است؟
دنیا به کامت گشته است؟
آیا بستری بهتر از بستر من یافته ای؟

آری، ای دوست، آرام بخواب
من با معشوقه یک مرده ی ناکام هم بسترم
و بسیار کامروا گشته ام
اما مپرس، معشوقه که را گزیده ام.

پایان
ویرایش از تارنمای دایرة المعارف روشنگری

سفری ـ نظری ـ ابراز نظری ـ گذری (بخش دوم)

حد (2)


پروفسور دکتر کامیلا وارنکه
برگردان شین میم شین
ادامه

8
·        حد اگرچه بلحاظی، خصوصیت شیئی دارد (یعنی برای هر چیز معینی، حد خاص آن چیز وجود دارد)، اما بلحاظی دیگر، حاوی وجوه مشخصه ای (کاراکتریستیک) است که امکان طبقه بندی سیستم های کیفیتا متفاوت را (مثلا در عرصه موجودات زنده و جامعه را) بنا بر چند و چون عرصه ثبات شان پدید می آورند.
·        از این روست که لانگه سیستم ها را به سه دسته زیر تقسیم بندی می کند:

الف
·        سیستم های «نابالغ»

ب
·        سیستم های «بالغ»  

ت
·        سیستم های «فرتوت و پیر شونده».

9
·        هم سیستم های «فرتوت و پیر شونده» و هم سیستم های «نابالغ» فقط بکندی می توانند اختلالات وارده بر سیستم را حل و فصل کنند.
·        در نتیجه، سیستم بتدریج می تواند به هنجار پیشین خود برگردد.

الف
·        دلیل این امر در مورد سیستم های پیرشونده را باید در کهولت مکانیسم های تنظیمگر سیستم دانست.

ب
·        دلیل آن در سیستم های نابالغ اولا عبارت از این است که مکانیسم های تنظیمگر هنوز بطور کامل قوام نیافته اند.
·        ثانیا عرصه ثبات تنگی در اختیار دارند.

ت
·        سیستم جوان در برابر اختلالات بدشواری می تواند تاب بیاورد و سیستم «فرتوت و پیر» رفته رفته از توان مقاومتش کاسته می شود.

10
·        بلوغ هر سیستم خود را در دو جنبه زیر آشکار می سازد:

الف
·        اولا در وسعت عرصه ثبات سیستم

ب
·        ثانیا در سرعت حل و فصل اختلالات نمایان می سازد.
·        (او. لانگه، 1966)

11
·        در تعمیم مناسبات حدی مشخص علاوه بر این می توان دید که نه هر نوعی از عناصر و نه هر مجموعه ای از عناصر، بلکه هر بار فقط عناصرمعینی با یکدیگر رابطه بر قرار می کنند.
·        در نتیجه سیستم های با ثبات تشکیل می شوند.
·        و فقط سیستم های با ثبات می توانند خود را حفظ  و باز تولید کنند، یعنی ثبات نسبی خود را حفظ کنند.

12
·        از این رو ست که در سیستم های رشد یابنده، ـ بویژه در عرصه موجودات زنده و جامعه ـ مراحل واسط میان دو سیستم کیفیتا متفاوت (و یا دو حالت سیستمی کیفیتا متفاوت) که از یکدیگر پدید می آیند، قاعدتا نسبتا سریع طی می شوند و سیستم یا با برگشت به مرحله با ثبات سابق و یا با گذار به مرحله عالی تر،  به سکون موقتی خود دست می یابد.

13
·        از آنجا که این جریان تا حدودی به معنای واکنش «یا همه چیز و یا هیچ چیز» صورت می گیرد، مشخصه واقعیت نه جاری شدن پیاپی چیزها، روندها، سیستم ها و غیره در یکدیگر، بلکه
·        سیستم جداگانه ساختارگرفته ای است از کیفیت ها بر مبنای مناسبات حدی.
·         «نقطه گرهی» حد است که بوسیله «مناسبات حدی»، «انحای کیفیتا مختلف هستی ماده بطور کلی» را مشروط می سازد.
·        (کلیات مارکس و انگلس، جلد 20، ص 552)

ادامه دارد.