۱۴۰۲ دی ۱۵, جمعه

خود آموز خود اندیشی (۸۴۶)

   Bild

شین میم شین

باب دوم

در احسان

حکایت بیستم

بخش دوم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص ۷۴ ـ ۷۵)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم!
 

۱

توئی سایه لطف حق بر زمین

پیمبر صفت، رحمة العالمین

 

تو را قدر اگر کس نداند، چه غم

شب قدر را می ندانند هم

معنی تحت اللفظی:

سعد ابن زنگی

سایه لطف خدا بر زمین است.

بسان پیامبر، رحمت دنیا و عقبا ست.

اگر کسی قدردان چنین تحفه نطنزی نیست، غمی نیست.

خلایق

قدردان شب قدر هم نیستند.

 

 سعدی

اکنون

 سنگ تمام می گذارد و پادشاه چلقوز فارس  را سایه لطف حق بر زمین می نامد و همتراز با پیامبر رحمت دو عالم می شمارد.

  

سعدی

در بیت پایانی این شعر،

یاوه های قبلی خود را از یاد می برد

و

دیالک تیک طبقه حاکمه و توده

را

به شکل دیالک تیک رحمة العالمین و توده بسط و تعمیم می دهد و از قدرناشناسی توده شکوه سر می دهد.

 

سعدی از خود نمی پرسد

که

این چه کشوری است که بهشت برین است، نه کسی سربار کسی است و نه از جور خاری بر گلی خبری است،

با این حال کسی قدر رحمة العالمین را نمی داند.

 

این چه کشورگشای عادلی است که مردم از او نه تنها بی خبرند، بلکه به ناسپاسی می پردازند و ابراز ناخشنودی می کنند؟

عجب توده قدرنشناسی، که نه قدر «کشورگشای» پیامبر صفت رحمة العالمین را می دانند و نه قدر شب قدر را.

 

با چنین توده ای چه باید کرد؟

 

ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر