
ویرایش و درنگ
از
میم حجری
توهم
(آذر ۱۳۹۷)
محسن بافکرلیالستانی
مرد طبق معمول هرروزه
ساعتی قبل از غروب آفتاب و شروع هجوم تاریکی بر کوچه و خیابان
مغازه را بست و به آرامی داخل حیاط خانه شد.
پیش از رفتن به داخل خانه
لازم بود
که
به سراغ لانه ی مرغ ها که درحیاط پشتی مشرف به اتاق خواب جاسازی شده بود،
برود
و
جهت اطمینان از عدم شبیخون حیواناتی از قبیل روباه و گربه ی وحشی
با گذاشتن تخته ی در لانه
امنیت جانی و روانی آن زبان بسته ها
را
تضمین و تامین کند .
تا جاییکه تاریکی هوا امکان می داد به گمانش این کار را به درستی انجام داد و وارد منزل شد.
تلویزیون درحال پخش مستندی بود.
چند مرغ و خروس مورد حمله ی یک گربه ی وحشی قرارمی گیرند
و
سروصدا می کنند.
یکی از مرغها
درحال فرار
به سمت صفحه ی تلویزیون می آید و به خاطر آنکه مورد شکار واقع نشود،
نیمی از بدنش را ازشیشه ی تلویزیون خارج می کند.
مرد که بر روی مبل لم داده بود و به تلویزیون نگاه می کرد،
از تعجب دهانش باز می ماند و به همسرش که درآشپزخانه مشغول بوده، می گوید:
«ببین. مرغ دارد از تلویزیون بیرون می پرد و وارد اتاق میشود.»
زن با ناباوری نگاه کوتاهی به تلویزیون می اندازد.
چندان موضوع را جدی نمی گیرد و همچنان مشغول کارش می شود.
مرد اما بلافاصله از جایش بلند می شود و به سمت تلویزیون می رود
و
با وجود اینکه فکرمی کند که شاید دچارتوهم شده باشد، دست می برد وب اشگفتی مرغ را لمس می کند و ازصفحه ی تلویزیون برمی دارد وبه سمت زن می رود و می گوید:
«می بینی؟
«مرغ از داخل تلویزیون در حال فرار به بیرون آمده است.»
زن همچنان با ناباوری و بی تفاوتی نگاه می کند و مشغول کارهایش می شود.
مرد که مرغ را در دست هایش دارد و با وجود اینکه بازهم فکرمی کند که شاید دچار توهم شده باشد،
از خانه وارد حیاط می شود و در محل نگهداری مرغ ها آن را رها می کند.
مرغ داخل تلویزیون به سرعت از میان چند مرغی که درحال دانه خوردن بوده اند،
می دود و ناپدید می شود.
زن با چند دانه سیب زمینی و پیاز در دست که جهت تهیه ی غدای ناهار از انباری داخل حیاط برداشته،
از راه می رسد و از مرد که در روی میز مشغول خوردن آخرین لقمه های صبحانه اش بوده، می پرسد:
«در لانه ی مرغ ها را بازکرده ای؟»
مرد جواب می دهد:
«نه هنوز.»
«اما مرغ ها در حیاط بودند.
لابد دیشب درلانه شاان را خوب نبسته بودی!»
مرد بلافاصله از جایش بلند می شود و در حالیکه آخرین لقمه ی صبحانه اش را می بلعد، به سمت لانه ی مرغها می رود.
در لانه در اثر تلاش دستی ناشناس نیمه باز است.
به سراغ مرغها می رود و آنها را شمارش می کند.
یکی از آنها نیست.
درست به رنگ و اندازه ی مرغی که از تلویزیون بیرون آمده بود.
پایان
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر