۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

پایان انتقاد از سرمایه داری؟ (2)


آنتونی گیدنز (متولد 1938) با تونی بلر
پروفسور جامعه شناسی در دانشگاه کامبریج
گیدنز نماینده «راه سوم» میان «سرمایه داری» و «سوسیالیسم»

و مدعی وحدت بخشی به جنبه های مثبت دو سیستم اجتماعی یاد شده است.
از آثار گیدنز:
کاپیتالیسم و تئوری اجتماعی مدرن
انتقاد امروزین از ماتریالیسم تاریخی
پی آمدهای مدرنیته
مدرنیته و هویت فردی (فرد و جامعه در عصر مدرنیته واپسین)
در آنسوی چپ و راست
راه سوم (نوسازی سوسیال ت دموکراسی)
مانیفست مترقی
سرمایه داری اهلی و متمدن؟
دکتر ورنر سپمن
برگردان شین میم شین

• برخلاف ادعای گروهی از روشنفکران لیبرال و جویندگان پر و پا قرص «راه سوم» نمی توان جوانب «خوب» سرمایه داری را از جوانب «بد» آن جدا کرد و ظرفیت پیشرفت متمدنانه جامعه بورژوائی را از خطر تمدن ستیز دینامیسم توسعه آن مجزا ساخت.
• زیرا گرایش مخرب «اقتصاد بازار» کاپیتالیستی و عواقب تمدن ستیز دیکتاتوری اقتصاد، فقط انحرافاتی کوچک از روند اصلی پیشرفت فرهنگی ـ تاریخی عصر جدید مبتنی بر «اقتصاد بازار» نیست:
• روندهای «خودستیز» توسعه را نمی توان به عنوان حوادثی تصادفی قلمداد کرد.
• آنها را باید همواره در ابعاد ساختاری شان مورد بررسی قرار داد.

• تجارب حاصله از دوران بعد از جنگ جهانی دوم که سرمایه به دادن امتیازاتی به جنبش کارگری تن در داد، قابل تعمیم نیستند.
• چون تأثیر عمقی و مستمر این نوع «اهلی کردن» و «متمدن کردن» کاپیتالیسم تردید برانگیز است.

• امتیازات نامبرده از سوی دولت های اجتماعگرا درنتیجه تغییر تناسب قوا میان کار و سرمایه ممکن شده بود.
• حال که تناسب قوا به نفع سرمایه تغییر یافته است، دستاوردهای اجتماعی می توانند دوباره زیر علامت سؤال قرار گیرند:
• درست در زمانی که روشنفکران سرسپرده طبقه حاکمه از «محو تمام ارضی ساختار حاکمیت» دم می زدند ، سیستم سرمایه داری نقاب از چهره کریه خویش برمی درد و به تسخیر کلیه عرصه های اجتماعی ـ فرهنگی و جغرافیائی دست می زند.

• زیر لفافه «داد و ستد درونفرهنگی» موعود گرایشی خرناسه می کشد که در پی رواج فرهنگ توخالی مد روز و ابتذال فکری است.
• فراورده های کوکا کولا، مک دونالدز و مؤسسات امریکائی تولید وسایل سرگرمی و وقت گذرانی در سطح جهانی چهره سمبل واره به خود گرفته اند.

• پیامبران «داد و ستد درونفرهنگی» می کوشند، زباله خود را به عنوان دستاورد مثبتی به خورد مردم دهند.
• ولی اعتبار استدلال آنها از سطح یک استدلال مضحک کودکانه فراتر نمی رود.

آنتونی گیدنز، یکی از پیشاهنگان فکری «سوسیال ـ دموکراسی نوین» ادعا می کند که گویا بدلیل «مرکزیت زدائی روز افزون»، ملغمه ای بنام «استعمار معکوس» را کشف کرده است.

• او ادعا می کند که «این کشورهای غربی نیستند که ببرکت گلوبالیزاسیون امکان آن را یافته اند که در روندهای تصمیمگیری در غرب تأثیر بگذارند.»

• او برای اثبات ادعای خود از وفور دلایل دم می زند :
• «برای مثال می توان از رواج زبان لاتین در لوس آنجلس، پیدایش صنایع «های تک» در هندوستان و یا فروش فرستنده های تلویزیونی برزیل به پرتقال نام برد.»

• دلایل آقای گیدنز همانقدر قانع کننده اند، که با اشاره به رقم بالای جاز نوازها در ایالات متحده امریکا به این نتیجه برسیم که تبعیض نژادی در آن دیار ریشه کن شده است.
• تنها جنبه قابل بحث در مثال های آقای گیدنز، عبارت است از متخصصین انفرماتیک هندی که ضمنا هرگز در عمر خود صنایع «های تک» در هندوستان براه نانداخته اند، بلکه فقط به عنوان کارگران فنی متخصص و ارزانمزد برای کنسرن های بین المللی تربیت شده اند.
• استفاده از مفاهیمی از این دست توسط آقای گیدنز از مانور روشنفکرانه ـ عوامفریبانه حکایت می کند و بس.

• هرجا سخنوران مدافع سیستم سرمایه داری برای عرض اندام از میان گله انبوه رقیبان سربلند می کنند، چاره ای جز پناه گرفتن در زیر چتر حمایت از گردش سرمایه و بالا بردن میزان سود نمی بینند.
• میدان جغرافیائی (توپوگرافی) جدید قدرت در حال تعبیه و تأسیس است:
• روز بروز تعداد کسانی که از گزند کنترل دموکراتیک در امان اند، کاهش می یابد:
• 200 کنسرن بسیار بزرگ 25 درصد کلیه فعالیت های اقتصادی جهان را اداره می کنند.

• در سایه گلوبالیزاسیون قدرت بالقوه سرمایه بطور عینی وسعت گرفته است:
• حال که ارتش جهانی نیروی کار در خدمت سرمایه است، فشار برشاغلین درمراکز کاپیتالیستی افزایش می یابد، بهره کشی از آنها تشدید می شود و میزان «اضافه ارزش» بطور سرسام آوری بالاتر می رود.

آزادی تمام ارضی سرمایه ـ در عین حال ـ به عنوان نیروی مخرب اجتماعی عمل می کند:
• سرمایه می تواند ببرکت گسترش میدان عمل خویش، دست به تغییرات ساختاری عمیق بزند و به بهانه برداشته شدن مرزها، اعمال فشار بر کار را شدت بخشد.

• عوارض ناشی از عدم تأمین، بیچارگی و نگرانی که حاصل تغییرات نامبرده است، توان مقاومت و عمل سیاسی طبقه کارگر را در هم می شکند، به منضبط شدن و تن در دادن آن به انواع و اقسام زورگوئی های سرمایه می انجامد.

• نبرد بر سر «اضافه ارزش» اجتماعی شدت گرفته است.
• ولی این نبرد بسبب وضعیت دگرگون شده، به نبردی کاملا نابرابر بدل شده است:
• فشار وارده از بالا با مقاومتی احتیاط آلود مواجه می شود.

• از آنجا که زحمتکشان در جامعه «سرمایه داری مخاطره آمیز» دچار تزلزل روحی اند و از بیکارشدن هراس دارند، بدون درک تضادها مکررا (حداقل تاکنون) به تحمیلات سرمایه تن در می دهند و تحت تأثیر ناامنی و تزلزل به کارهای کمرشکن «تشویق» می شوند.

• در چنین جوی است که سرمایه داران به بهره کشی های 15 ، 20 و 25 درصد (نسبت به مبلغ سرمایه گذاری شده) دیگر قناعت نمی کنند.
• وداع با دورنمای مبارزه طبقاتی (آنطور که آقای آ. بری از سران حزب سوسیالیسم دموکراتیک مطرح می کند) به «آوتیسم» اجتماعی شباهت خواهد داشت، چرا که آن بمعنی نادیده گرفتن پدیده های اجتماعی متضاد روند دگرگونی های بحرانزا ست.

• (آوتیسم بیماری روانی خاصی است که بیمار قادر به برقراری رابطه با دیگران نیست.
• فیلم «مرد باران» با داستین هوفمن در نقش اصلی، به این بیماری مربوط می شود. مترجم)

• فروپاشی مدل دولت های اجتماعگرا (دول رفاه اجتماعی) که تعدیل منافع شهروندان را سازمان می دادند، با منطق درونی کاپیتالیسم مطابقت دارد:
• از آنجا که انباشت سرمایه به حد اشباع خود رسیده، نمایندگان منافع سرمایه می کوشند مدل های تنظیمی جدیدی را رایج سازند تا هر سد و مرزی را از جلوی گردش سرمایه بردارند و در عرصه هائی از جامعه نفوذ کنند که تاکنون درشان به روی سرمایه بسته بوده و بدین طریق استراتژی تعیین کننده جدیدی از تقسیم ثروت اجتماعی را ممکن سازند.

• بسبب دینامیسم بحرانی توسعه کاپیتالیسم امکان تجدید نظر ـ حتی ـ در امتیازات اجتماعی وعده داده شده از سوی دولت اجتماعگرا بالا رفته است.

• بدنبال هرنوع رشد اقتصادی که به تقویت موضع طبقه کارگر منجر می شود (چون کمبود نیروی کار و وسیعترشدن میدان عینی تقسیم ثروت را به همراه می آورد)، بلافاصله ضربه ای شکننده فرود می آید، تا قدرت نوزاد طبقه کارگر درهم بشکند و امکان افزایش فشار بر کارگران و تجدید نظر در سیستم های تأمین اجتماعی فراهم آید.

• در این حرکت دایره وار که هر مرحله آن می تواند زمان درازی را در برگیرد، جنگ بظاهر برسر ارقام اقتصادی است، ولی در واقع، برسر «مسأله قدرت» است.
• جنگ برسر نفوذ مشخص در عرصه های سرنوشت ساز زندگی و پیشرفت انسان ها ست، انسان هائی که (همانطور که در فصول بعدی خواهیم دید) برای شان فقدان تأمین اجتماعی، تنزل رتبه شغلی و یا بیکاری بلحاظ روحی و روانی فاجعه آمیز است.

جامعه بورژوائی اگر چه دستاوردهای تمدن را به همراه آورده است، ولی پیشرفت جامعه بورژوائی بسبب دینامیسم مخرب اقتصاد وابسته به گردش سرمایه، مرتب زیر علامت سؤال قرار می گیرد.

• علاوه بر این، سرمایه داری صنعتی به عنوان فرمی از «اجتماعی شدن» که در برخی از عرصه ها موجب رشد تعقل شده، عمل متقابل نیروهای فنی و اجتماعی را به امید تصادف کور رها کرده است و لذا توسعه بورژوائی ناگزیر به تولید «بیگانگی» و فرم های چیزواره گشته شعور می انجامد و از این رو ست که تفکر جامه اسطوره به خود می پوشد و در جهان بظاهر «رها از سیطره سحر و جادو» ، بر کالبد نیروهای افسانه ای جان دوباره دمیده می شود که خود را بصور مختلفی از جمله «بیگانه ستیزی» و نیاز ابلهانه به فرار از جهان نشان می دهد و درواقع عوارض جانبی بی برگشت فرم کالائی تولید اند که در مقیاس جهانی تحمیل می شود.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر