۱۴۰۴ فروردین ۱۰, یکشنبه

قرآن کریم از دیدی دیگر (سوره المائده) (۳۶۹)

              

ویرایش و تحلیل

از

فریدون ابراهیمی

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ﴾
[ المائدة: ۱۰۱]

 

ای کسانی که ایمان آورده اید، از پیامبرتان در مورد مسائلی که نیازی به آن ها ندارید و در امر دینتان به شما کمکی نمی کنند و اگر برای شما آشکار گردند به خاطر سختی و مشقتی که در آن هاست شما را اندوهگین می کنند، سؤال نکنید.

 اگر از مواردی که از سوال کردن در موردشان نهی شده اید، هنگام نزول وحی بر پیامبر -صلی الله علیه وسلم-، سؤال کنید؛ برایتان بیان می شود و این امر برای الله متعال آسان است. 

همانا الله متعال از مسائلی که در قرآن بیان نشده است، چشم پوشی کرده است، پس در مورد آن ها سؤال نکنید، و اگر در موردشان سؤال کنید، حکم تکلیفی آن بر شما نازل می شود (و در انجامش مکلف می شوید).

 الله نسبت به گناهان بندگانش اگر توبه کنند، بخشنده است و از این که آنان را مجازات کند شکیباست.

این أیه قرآن کریم 

را

باید نخست تجزیه و سپس تحلیل کرد:

 ۱
ای کسانی که ایمان آورده اید، از پیامبرتان در مورد مسائلی که نیازی به آن ها ندارید و در امر دینتان به شما کمکی نمی کنند و اگر برای شما آشکار گردند به خاطر سختی و مشقتی که در آن هاست شما را اندوهگین می کنند، سؤال نکنید.

کریم

مسلمین را از طرح سؤال منع می کند.

برای اینکه عاجز از  دادن جواب به آن سؤالات است.

و گرنه چرا باید دریافت جواب به سؤال خود 

کسی را به انجام کار مشقتباری وادار سازد و او را اندوهگین کند.

عارفی در شبستر 

حتی

  تفکر در باره ذات حق را گناه جا می زند:

در آلا فکر کردن، شرط راه است.

ولی در ذات حق محض گناه است.

معنی تحت اللفظی:

تفکر راجع به همه چیزها پیش شرط پیدا کردن راه و رهایی از گمراهی است.

تفکر راجع به ماهیت خدا اما مطلقا گناه و ممنوع و قدغن است.

۲

 اگر از مواردی که از سوال کردن در موردشان نهی شده اید، هنگام نزول وحی بر پیامبر -صلی الله علیه وسلم-، سؤال کنید؛ برایتان بیان می شود و این امر برای الله متعال آسان است. 

مسلمین هم از طرح سؤال در زمینه هایی

نهی شده اند.

یعنی

کریم هر جا که قادر به دادن جواب نبوده، نهی از پرسش کرده است.

اکنون تبصره ای بر نهی از منکر (طرح سؤال) می نویسد:

موقع نزول وحی ، یعنی وقتی که کریم غش کرده است، اگر سؤالی طرح شود،

الله متعال می تواند به آسانی جواب بدهد.

یکی از دلایل هیچکاره جا زدن حضرت محمد هم همین عجز او از دادن جواب به همه سؤالات است.

۳

همانا الله متعال از مسائلی که در قرآن بیان نشده است، چشم پوشی کرده است، 

پس در مورد آن ها سؤال نکنید،

 و اگر در موردشان سؤال کنید، حکم تکلیفی آن بر شما نازل می شود (و در انجامش مکلف می شوید).

این آیه کریم،

به لحاظ منطقی معیوب است.

این حرف را زمانی می توان زد که  نزول قرآن اتمام یافته باشد.

بهانه کریم هم بی پایه است:

اگر بپرسید، تکلیفی برای تان تعیین می شود.

 چرا باید جواب به سؤالی به تعیین تکلیف برای سائل منجر شود؟

۴

 الله نسبت به گناهان بندگانش اگر توبه کنند، بخشنده است و از این که آنان را مجازات کند شکیباست.

این جور جملات در پایان هر آیه،

بی معنا و بی ربط و بی محتوا هستند.

بیشتر برای خالی نبودن عریضه اند.

نوعی روده درازی اند.

ادامه دارد.

خود آموز خود اندیشی (۱۱۸۸)

 

شین میم شین

بوستان

باب سوم

در عشق و مستی و شور

حکایت دهم

(دکتر حسین رزمجو، «بوستان سعدی»، ص  ۸۹)

ما به سوی آنچه دانش زمانه مان نموده، می رویم
 

نماند از وشاقان گردنفراز

کسی در قفای ملک جز ایاز

معنی تحت اللفظی:

همه غلامان (اوشاق ها، همراهان) سلطان محمود به جست و جو و جمع آوری در و گوهر مشغول شدند.

فقط ایاز به دنبال او تاخت و تاز کرد.

 

سعدی

 در این بیت شعر،

 بار دیگر دیالک تیک طبقه حاکمه و توده

را

 به صورت دیالک تیک سلطان و غلام، به صورت دیالک تیک محمود و ایاز بسط و تعمیم می دهد و از آن دیالک تیک عاشق و معشوق را تقطیر می کند:

همه همراهان (توده) به سبب خودخواهی و خودپرستی به دنبال در و گوهر شده اند و سلطان (نماینده طبقه حاکمه) را فراموش کرده اند، مگر ایاز که به دنبال سلطان رانده است.

اگر سلطان محمود، به جای ایاز، توله سگی می داشت، آنهم کاری جز ایاز نمی کرد، به جای در و گوهر، مولکول های متعفن تن سلطان را بو می کرد و در قفایش می دوید.

نتیجه اینکه ایاز، نه خودپرست و خودخواه، بلکه عاشق است، عاشق خواجه خویش است.

کاینات با این استنتاج نبوغ امیز شیخ شیراز از لرزش و فروپاشی می افتد، تسکین می یابد و همه چیز نظم و قرار خود را باز می یابد:

غلام است که عاشق خواجه است، نه برعکس.

توده بی همه چیز است که عاشق طبقه حاکمه با همه چیزاست، نه برعکس.

ایاز است که عاشق محمود است، نه برعکس.

 

اگر چنین نمی بود، تمامت تئوری عشق سعدی و حافظ عبث، بیهوده و بی معنا می شد.

 

ادامه دارد.