۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

استالینیسم چیست؟ (11)

مقام پرستان و ماجراجویانی به دامن ما آویخته اند که خود را کمونیست می نامند، برای اینکه کمونیست ها به قدرت رسیده اند.
چنین کسانی که فکری جز پست و مقام در سر ندارند، در دهات دست به زورگوئی می زنند و فکر می کنند که کار خوبی انجام می دهند.
ما نباید فراموش کنیم که هر زیاده روی، هر کار نسنجیده، هر تصمیمگیری شتابزده چه صدماتی می تواند بجا گذارد.
عمل مبتنی بر زورگوئی در اینجا (در دهات) بمعنی فرود آوردن تبر بر ریشه امر است.
لنین

پروفسور دکتر ورنر هوفمن (1922 ـ 1969)
برگردان میم حجری


مسئله دوم
رابطه «پیشاهنگ» پرولتری و «متحدین» اجتماعی اش

• تئوری «وحدت» احزاب مارکسیستی در مانیفست حزب کمونیستی در سال 1848 میلادی به اختصار و به شرح زیر مطرح می شود :
• «کمونیست ها در سراسر جهان از هر جنبش انقلابی بر ضد وضع اجتماعی و سیاسی حاکم پشتیبانی می کنند.
• آنها در کلیه این جنبش ها، مسئله مالکیت را بمثابه مسئله اصلی جنبش مورد تأکید قرار می دهند.»
• (کلیات مارکس و انگلس، جلد 4، ص 493)

• این بدان معنی است که کمونیست ها از سوئی، از جنبش های ماقبل پرولتری (جنبش های بورژوائی و دهقانی) پشتیبانی می کنند و از سوی دیگر، استقلال و خود مختاری معنوی و استراتژیکی حزب خود را برای وظایف پیش راننده انقلاب، یعنی برای وظایف سوسیالیستی واقعی انقلاب حفظ می کنند و وقتی این وظایف را مطرح می سازند که گروه های اجتماعی دیگر به آماج مطلوب خود رسیده اند (و از نفس افتاده اند. مترجم)

• این طرح اساسی است، که بنیانگذاران سوسیالیسم علمی توسعه داده اند و بر طبق درک خود، مبنی بر اینکه همه جا باید نخست انقلاب بورژوائی پیروز شود تا بعد از آن، انقلاب پرولتری بتواند شروع شود.

• لنین این طرح را در مورد روسیه دقیقتر تعیین می کند.
• (مراجعه کنید به آثار لنین، تحت عناوین «حزب کارگری و دهقانان» (1901)، «چه باید کرد؟» (1902)، «دو تاکتیک سوسیال ـ دموکراسی در انقلاب دموکراتیک» (1905))

• بعدها نبرد بر ضد فاشیسم ضربان جدیدی بدان می بخشد:
• اندیشه «جبهه ملی» که در کنگره هفتم انترناسیونال سوم در سال 1935 میلادی به نکته برنامه ای مهمی ارتقا می یابد، در اسپانیا و فرانسه برای مدتی جامه عمل می پوشد.

• تئوری «وحدت» ـ سرانجام ـ بعد از جنگ برای استراتژی احزاب مارکسیستی، از سوئی در «جمهوری های خلقی» و از سوی دیگر در کشورهای تحت استعمار و در حال توسعه جهان و بطور کلی در کشورهائی که اکثریت جمعیت آنها را دهقانان تشکیل می دادند، از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است.
• اکنون طرح «وحدت» با پراتیک استالینیستی در تضاد جدی قرار می گیرد:

1
عرصه اول بروز تضاد

• اعمال زور برای دسته جمعی (کلکتیف) کردن کشاورزی در مرحله گذار به دوره برنامه ریزی، در درون دولت شوروی تأثیری با پیامدهای بسیار سنگین بجا می گذارد.
• بدنبال آن، سیستمی از تحویل فراورده های کشاورزی، که تابع کولخوزها بوده اند، دایر می شود.
• سیستمی که شباهت غریبی به خراجگذاری دارد.

• لنین امیدوار بود که همپیوندی ضرور اقتصادهای دهقانی کوچک و تشکیل اتحادیه های دهقانی با راندمان تولیدی بالا، در نتیجه کار اقناعی مبتنی بر صبر و حوصله در دهات تحقق یابد:
• «مقام پرستان و ماجراجویانی به دامن ما آویخته اند که خود را کمونیست می نامند، برای اینکه کمونیست ها به قدرت رسیده اند.
• چنین کسانی که فکری جز پست و مقام در سر ندارند، در دهات دست به زورگوئی می زنند و فکر می کنند که کار خوبی انجام می دهند.
• ما نباید فراموش کنیم که هر زیاده روی، هر کار نسنجیده، هر تصمیمگیری شتابزده، چه صدماتی می تواند بجا گذارد.
• عمل مبتنی بر زورگوئی در اینجا (در دهات) بمعنی فرود آوردن تبر بر ریشه امر است.»
• (کلیات لنین، جلد 29، ص 195)

• مراجعه کنید به درخواست لنین مبنی بر «قدرت سرمشق»، که دهقانان کوچک را می بایستی بر آن دارد که «به خاطر خیر خویش به کلکتیف ها و به واحدهای کشاورزی بزرگ بپیوندند، که با ماشین آلات کار می کنند.»
• (کلیات لنین، جلد 33، ص 170)

• اما در دسته جمعی (کلکتیف) کردن کشاورزی، برعکس (به دلایل اقتصادی) ، وحدت اقتصادی میان «شهر» و «ده» که در دوره سیاست اقتصادی جدید (نپ) در سال 1921 میلادی، در مد نظر قرار داشت، برای مدتی طولانی مختل شده بود.

• (مراجعه کنید به ورنر هوفمن، «قانون کار در اتحاد شوروی»، 1956، ص 9 و 25)

• با دسته جمعی کردن اجباری واحدهای دهقانی، در عین حال، همان وضع سازمان یافته در ایام جنگ داخلی برقرار شده بود و می بایستی بزودی بر سرتاسر جامعه بسط داده شود و در کار اجباری توده ای و در روندهای ترور سال های 30 میلادی به اوج رسد.

• این مناسبات با تز استالین، مبنی بر اینکه در «دیکتاتوری پرولتاریا» مبارزه طبقاتی ضرورتا تشدید می شود، انطباق داشت.
• با این کار، به قول گئورگ لوکاچ، «متدهای ایام جنگ داخلی در فرم یک وضع دائمی ـ بطور غیر مجاز ـ تعمیم داده شد».
• چنین کاری به معنی «تجلیل انتزاعی ـ دگماتیکی از وضع جنگ داخلی، بمثابه آلترناتیوی برای اوپورتونیسم و سرمایه داری بود.»
• (گئورگ لوکاچ، بحث میان چین و شوروی، تذکرات تئوریکی ـ فلسفی در فروم وین، 1963، ص 583)

2
عرصه دوم بروز تضاد

پالمیرو توگلیاتی (1893 ـ 1964)
رهبر حزب کمونیست ایتالیا
از رهبران جنبش کمونیستی بین المللی

• گرایش احزاب کمونیستی در داخل جنبش های اجتماعی کشورهای دیگرعبارت بود از قبضه بی واسطه رهبری مبارزه.
• رهبری این احزاب، اغلب در وابستگی وخیم بر نوسانات مبارزات درونی در حزب کمونیست اتحاد شوروی و به پیروی فاجعه بار از رهنمودهای مرکزی انترناسیونال کمونیستی در مسکو، بدین طریق مبارزه آنها را بر ضد رهبری سوسیال ـ دموکراسی، تروتسکیست ها و غیره، حتی بعدها ادامه می دادند، آنسان که گوئی، دیکتاتوری فاشیستی دنبال شان کرده و عنقریب مغلوب شان خواهد ساخت.
• (این جریانات، اغلب با جریانات جاری در جبهه جمهوری خواهان به هنگام جنگ داخلی اسپانیا قابل قیاس اند.)

• استالینیسم ـ اما ـ در داخل جنبش جهانی کمونیستی، کاملا غالب نشد.

گئورگی دیمیتروف (1882 ـ 1949)
رهبر کمینترن (1935 ـ 1943)،
رئیس جمهور بلغارستان از سال 1946
واضع تز دیمتروف

• شخصیت هائی از قبیل توگلیاتی و دیمیتروف در انترناسیونال سوم نیز از سردمداران سیاسی بوده اند که مخالف خود منزوی سازی احزاب کمونیستی بوده اند.

• کنگره جهانی هفتم انترناسیونال سوم (1935) که سیاست جبهه ملی را تصویب و به راه انداخت، در واقع بمعنی شکافی در استالینیسم بود.
• اخیرا اعلامیه احزاب کمونیستی ـ کارگری (مسکو 1960) بار دیگر تصریح کرده که در همکاری با گروه های اجتماعی دیگر، رهبری جنبش، در صورت مخالفت متحدین، نباید با نمایندگان سوسیالیسم باشد.
(مراجعه کنید به ص 108 همین کتاب)

3
عرصه سوم بروز تضاد

• در جمهوری های خلقی اروپای شرقی و آسیا که بعد از جنگ جهانی دوم تشکیل یافتند، احزاب مارکسیستی حاکم با وظیفه تبدیل نوع دیکتاتوری خالص پرولتاریای (شهر و روستا) به یک «دیکتاتوری دموکراتیک خلقی» (مائوتسه تونگ)، یعنی دیکتاتوری پرولتاریا و «متحدین» آن از اقشار اجتماعی دیگر (که قسما در مبارزه به خاطر دفاع ملی در جنگ جهانی دوم تشکیل شده بودند) مواجه شدند.
• این پدیده از دو نظر حائز اهمیت بوده است:

1
بلحاظ سیاسی

• این پدیده، بلحاظ سیاسی، به معنی ضرورت همکاری صادقانه در یک سیستم چند حزبی بوده است.

2
بلحاظ اقتصادی

• این پدیده بلحاظ اقتصادی، به معنی ضرورت ملاحظه و رعایت نکات زیر بوده است:

1

• ضرورت امکان پذیر ساختن صادقانه مالکیت کوچک و متوسط.

2

• ضرورت تحقق برنامه سوسیالیستی زمان بندی شده عمومی.

3

• ضرورت توسل به وسایل اقناع در اجرای اقدامات ساختاری ضرور.


• احزاب مارکسیستی ـ از این رو ـ با وظایف نوینی مواجه شدند که شوروی ـ بیشک ـ نمی توانست سرمشق خوبی باشد.
• این امر اما موجب پیدایش رابطه تضادمندی در میان اعضای اردوگاه سوسیالیستی می گردید.
• شوروی به عنوان قدرت رهبری، در دوره استالین، از سوئی (حداقل در مورد کشورهای اروپای شرقی) می دید که شرایط جدید بنا بر درک جدیدی از راه «ملی» خاص به سوسیالیسم منجر می شود، ولی ضمنا نگران آن بود، که نکند «راه خاص» به «آماج های خاص» منتهی شود.
• از این رو، راه اتحاد شوروی می بایستی ـ حتی الامکان، حتی در موارد منفرد ـ همواره به عنوان سرمشق و معیار تلقی شود.
• «راه خاص» که تیتو در یوگوسلاوی در پیش گرفت، در زمان حیات استالین، با مخالفت خشم آگینی مواجه شد.
• شرایط خاص «دموکراسی های خلقی» ـ اما از سوی دیگر ـ برای قدرت رهبری اردوگاه که بمثابه پاسدار سیستم سوسیالیستی، با سوء ظن ناظر حوادث بود، راه های جدیدی را برای نزدیک شدن به آماج مشترک عرضه می کرد.

ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر