محمد
زهری
(
۱۳۰۵ ـ ۱۳۷۳)
تحلیلی از
ربابه نون
ربابه نون
محمود
کیانوش
و از هـمه بالاتر و عمیقتر و درخشانتر
همان تنهایی انسان معاصر.
·
قبل از اینکه شاخ در بیاوریم، نظری به جملات قبلی کیانوش
می اندازیم که در رابطه با این درد آخر بوده اند:
شاید زهری ناخود آگاه
این شیوه را در روایت درد انسان گزیده باشد،
اما به هرتقدیر
بـرای روایت درد
دیـگران شیوه ای
است درخور
و مهمترین شرطش آنکه درد تو همچون درد زهری درد انسان های دیگر یا درد انسان عام در
روزگار خاص باشد:
...
و از هـمه بالاتر و عمیقتر و درخشانتر
همان تنهایی انسان معاصر.
·
بنا بر تئوری کیانوش، موضوع شعر محمد زهری عبارت است از
درد خود شاعر، که درد انسان عام در روزگار خاص و انسان معاصر است.
·
بنا بر این تئوری، دفاتر شعر محمد زهری، دردنامه اند.
1
·
اما این درد واپسین خیلی شنیدنی است:
و از هـمه بالاتر و عمیقتر و درخشانتر
همان تنهایی انسان معاصر.
·
محمود کیانوش چنان به تجلیل از درد موسوم به تنهائی می
پردازد که در دهان هر خواننده و شنونده آب راه می افتد و در دلش حسرت گرفتاری به
درد تنهائی می جوشد.
·
درد تنهائی بزعم محمود کیانوش، بالاترین، عمیقترین و
ضمنا درخشان ترین درد انسان معاصر است.
·
اکنون دم خروس ایده ئولوژیکی محمود کیانوش بیرون می زند:
·
«انسان عام در روزگار خاص»، در قاموس محمود کیانوش، انسان معاصر حی
و حاضر است که انسانی به تمام معنی تنها ست.
·
محمد زهری یکی از همین انسان های معاصر و ضمنا بیانگر
درد خویش است که تنهائی نام دارد و بالاترین، عمیقترین و ضمنا درخشان ترین درد انسان
معاصر است.
2
·
محمود کیانوش بسان اشرافیت بنده دار و فئودال کلاسیک،
فقط اعضای طبقات اجتماعی واپسین را، فقط اعضای طبقه حاکمه را انسان محسوب می دارد
و توده های مولد و زحمتکش میلیاردی را زباله می پندارد.
·
چون فقط و بویژه همین اعضای طبقات اجتماعی واپسین اند که
از فرط علافی دچار دپرسیون و تنهائی و پوچی و پسیمیسم و بیهودگی و بیماری های
متنوع روانی اند و نه توده های مولد و زحمتکش که فرصت خاراندن سر خود را حتی
ندارند، چه رسد به تنهائی.
3
·
تنهائی یکی از امتیازات اقشار و طبقات اجتماعی ممتاز
است.
·
موضوعات آثار هنری و ادبی طبقات اجتماعی واپسین از رمان
و قصه و شعر تا تندیس و تابلوی نقاشی و موسیقی و غیره همین تنهائی و پوچی و دپرسیون
و دلتنگی و غیره است.
·
بی دلیل نیست که همه فلاسفه و شعرای طبقات اجتماعی واپسین
از نیچه تا سارتر و کامو و احمد شاملو و نصرت رحمانی و غیره از «تنهائی عظیم» (شاملو)
رنج می برند.
·
نیچه مؤسس نیهلیسم است.
·
نیچه ستایشگر نیهلیسم عملی یعنی انتحار در فرم های متنوع
و مختلفش بوده است.
·
احمد شاملو چند بار بسان صادق هدایت دست به انتحار می
زند و همسرش از وسوسه مادام العمر مرگ دم می زند و آب در دهان شنونده به راه می
اندازد.
4
·
بی دلیل نیست که اکثریت قریب به اتفاق فلاسفه و فضلا و
علمای طبقات اجتماعی واپسین جنون زده اند.
·
شوپنهاور و نیچه و پوپر و غیره همه از دم دیوانه اند.
·
نیچه خودش اکیدا توصیه می کند که به هنگام رفتن به دیدن
معشوق، نباید شلاق را فراموش کرد.
·
این جانوران دیالک تیکی از مازوخیسم و سادیسم اند.
·
احمد شاملو حتی میان عشق و مرگ علامت تساوی می گذارد:
·
او عشق را خواهر مرگ می انگارد.
·
حق هم دارد.
·
چون منظور او از عشق، اصلا عشق نیست.
·
منظور او از عشق، غریزه حیوانی است.
5
·
ارزش ها و معیارهای ارزشی حضرات هم متناسب با همین جنون طبقاتی
است:
·
بخش اعظم اینها برای رهائی از عذاب اجنه درون، به مواد
مخدر، سکس، جنایت و جنگ پناه می برند.
·
تراژدی زندگی اینها اما این است که به مدد این چیزها فقط
می توان درد بی درمان خود را بطور لحظه ای درمان کرد.
·
نه مواد مخدر تأثیر آرامش بخش ثابت و ماندگار دارند و نه
سکس و جنایت و جنگ.
·
به همین دلیل، به تعویض مستمر اوبژکت سکس و رسم و راه
عملیات سکس پناه می برند.
·
به همین دلیل به مواد مخدر گوناگون و جنایات و جنگ های
گوناگون روی می آورند.
·
امروزه همین اجنه نامرئی درون اند که برون آمده اند و در
هیئت نئو نازیسم و نئو فاشیسم و فوندامنتالیسم عرض اندام کرده اند.
·
بخشی از فاشیست ها از یاران خود می خواهند که آنها را
بکشند.
·
حضور جوانان لامذهب اروپا در صفوف فوندامنتالیسم اسلامی
و آمادگی آنها به انتحار داوطلبانه و استفاده از جاذبه سکس برای جلب جوانان به صفوف
فوندامنتالیسم اسلامی و یهودی و غیره از همین حقیقت امر ایده ئولوژیکی و طبقاتی پرده
برمی دارد.
6
·
تنهائی انسان معاصر، نه تنهائی توده های مولد و زحمتکش میلیاردی،
بلکه تنهائی همین اقلیت انگل، علاف، لات و لاشخور و پست و پتیاره است.
·
محمود کیانوش تنهائی طبقه حاکمه را به حساب بشریت بطور
کلی و عام می گذارد و دست به خودفریبی و عوامفریبی می زند.
·
محمد زهری نه موجودی انگل و علاف، بلکه زحمتکشی شریف و
بشر دوست بوده است.
·
واژه ی تنهائی در اشعار محمد زهری و امثال انگشت شمار او
محتوائی دیگر دارد.
·
محمد زهری نه اهل عیاشی بوده است و نه اهل منقل و وافور
و جنایت و جنگ و بربریت و غیره.
·
خود محمود کیانوش هم از فرط حواس پرتی اذعان می کند که
او با زنبازی خیلی ها سر ستیز داشته است.
·
اعضای طبقات اجتماعی واپسین (اشرافیت بنده دار و فئودال واپسین
و بورژوازی واپسین)، حتی دختران و خواهران و مادران خود را تعویض می کنند و چه بسا
همان ها را اوبژکت سکس قرار می دهند.
·
هالی وود و کنسرن های دیگر فیلم های بیشماری در این
زمینه ساخته اند.
ادامه دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر